English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Pen Coffee Cup

اگر باهوش‌ترین فرد اتاق هستید، در اتاق اشتباهی هستید

جمعه، ۴ اسفند ۱۳۹۶

متیو ترنر در طی سخن‌رانی که در دانشگاه تگزاس در سال ۲۰۰۳ داشته گفته:

سعی کنید هیچ‌وقت باهوش‌ترین فرد اتاق نباشید. اگر هستید، پیشنهاد می‌کنم افراد باهوش‌تر رو به جمع‌تون دعوت کنید یا اتاق دیگری پیدا کنید. به این‌کار در محافل حرفه‌ای شبکه‌سازی گفته می‌شود. در سازمان‌ها، تیم‌سازی و در زندگی شخصی خانواده، دایره دوستان و کامیونیتی. هر کدوم از ما برای همدیگه یک موهبت هستیم و تجربه‌ی من در این زمینه بارها و بارها بهم ثابت کرد بهترین و مفیدترین تجربه‌ها از دایره روابط و ارتباطات شروع می‌شوند.

مدیوم

برچسب‌ها: | دیدگاه‌ها

چند جمله با مشتریان پارس‌کدرز و پونیشا

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

منم از اون دسته آدمایی‌ام که فک می‌کنم اینکه صرفا کسی سنش بیشتره دلیل نمیشه آدم بزرگی هم باشه یا لازم‌الاحترام. اما یه حرف از گذشتگان مونده که قابل تامل و البته احترام هست. هرچه‌قدر پول بدی همونقدر آش می‌خوری. نمی‌دونم فقط چی شده که مردم این مثل رو فراموش کردن و انتظار دارن یه سایت عین دیجی‌کالا با پیاده‌سازی بلاک‌چین (!) رو با ۳۰۰ هزارتومن تحویل بگیرن. فک می‌کنین اغراق می‌کنم؟ یه سری به لیست پروژه‌های پونیشا یا پارس‌کدرز یا هر سیستم واسط بین مجری و کارفرما ـی که اخیرن راه افتاده بزنین.

دوستان احتمال اینکه شخص بدشانسی موعد چکش رسیده باشه و مجبور باشه یه پروژه بزرگ و جدی رو با هزینه کم کار کنه یک در میلیون پیش میاد. در بقیه موارد شما با تازه‌کارهایی طرف هستین که در بهترین حالت یه آشغال تحویل‌تون می‌دن و در بدترین حالت هم چیزی تحویل‌تون نمی‌دن و شما صرفا وقت‌تون رو از دست می‌دید. رفقا جدی می‌گم هیچ انسانی با عقل سلیم نمیاد یه پروژه لارج‌اسکیل رو با چندرغاز کار کنه براتون.
برای کاری که می‌خواین ارزش قائل بشین، با افراد با سابقه و امتحان‌پس داده کار کنین و در نهایت چیزی رو تحویل بگیرین که بدردتون بخوره.

برچسب‌ها: | ۲ دیدگاه

کار: طراحی و برنامه‌نویسی وب رو از کجا شروع کنم؟

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

دوستم بهم ایمیل داده بود که:

سلام آراز
از فالورای توییترت هستم.میخواستم در مورد یه چیزی ازت کمک بگیرم.ممنون میشم راهنماییم کنی.
من […] تو‌ ترکیه میخوام منبع درامدی داشته باشم  و با توجه به علاقه‌م، طراحی وب رو انتخاب کردم. البته نمیخوام به صورت کاملا حرفه‌ای وارد این کار بشم. همین که کد نویسی بلد باشم و بتونم تو پروژه‌ها مشارکت کنم و یه پولی در بیارم واسم کافیه ولی اصلا نمیدونم چیکار کنم. از کجا شروع کنم.چه زبانی انتخاب کنم.و یا اصلا کاری که میخوام انجام بدم به نظرت منطقی میاد؟
ممنون میشم راهنمایی کنی.

بخاطر اینکه این سوال رو زیاد می‌شنوم جوابم رو بصورت عمومی می‌نویسم شاید به درد شخص دیگه‌ای هم خورد.

ادامه‌ش را بخوانید

اسنودنیسم

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

فقط یک دلیل به من بدید که این سناریو درست نباشه:
ادوارد اسنودن توسط NSA مامور لو دادن اطلاعات شده که یکی از اهداف این نشت عمدی می‌تونه این باشه: شما تصور کنین ادوارد از خودتونه و به توصیه‌هاش توجه کنین و برای مثال از نرم‌افزار ارتباطی استفاده کنین که اون میگه امنه ولی در حقیقت امن نیست و NSA می‌تونه مکاتباتتون رو بخونه. چرا؟ برای کنترل روی افرادی که ممکنه از راه‌های دیگه‌ای برای مکاتبات استفاده کنن که امن هست در حقیقت. و به این طریق اون‌ها رو ترغیب به استفاده از این ابزارهای قابل شنود کنه و تحت کنترل داشته باشه.

برچسب‌ها: | دیدگاه‌ها

معرفی Zeronet و Blockstack

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

وقتی شادروان پروژه مئلستروم اومد خیلی هیجان‌زده شده بودم بابتش و امکاناتی که قرار بود ارائه بده. شبکه بیت‌تورنت رو درنظر بگیرین، حالا فک کنین بجای فایل‌(های) تورنت وب‌سایت (یا محتوای ابرمتنی) داشته باشیم تو اون نودها که می‌تونن سید و لیچ بشن. اینطوری وب‌سایت شما عملا همه‌جا هست و هیچ‌جا نیست. توسط کسایی که براش ارزش قائلن سید میشه و توسط بازدیدکنندگان لیچ. این پروژه مدت کوتاهی بعد از معرفی‌شدنش تو همون فاز بتا خاموش شد. دلیلش رو من یکی نفهمیدم ولی بنظرم ایده‌ی خارق‌العاده‌ای بود.

گذشت تا اینکه به‌لطف بلاک‌چین بازم تب‌و‌تاب تمرکززدایی بالا گرفت و دو سرویس Zeronet و BlockStack معرفی شدن. زیرونت تو این سند بطور کاملی توضیح داده که چی هست و چطور کار می‌کنه. ولی بطور کلی میشه نسل جدید همون مئلستروم درنظر گرفتش. زنجیره‌ای از وب‌سایت‌ها که سرور مرکزی ندارن و بر روی سیدرهایی که یک‌بار وب‌سایت رو دریافت کردن میزبانی می‌شن. تفاوت اصلی این فناوری با تورنت عادی در رمزگذاری ارتباطات و البته قابلیت بروزرسانی وب‌سایت‌های میزبانی شده‌ست. برای نمونه Play یکی از این وب‌سایت‌هاست. مرجعی برای دانلود [غیرقانونی] فیلم. که طبعا برای دسترسی بهش نیازمند نصب ‌Zeronet هستین.

پروژه BlockStack که خودش رو اینترنت برای اپ‌های غیرمتمرکز معرفی می‌کنه مشابه Zeronet هست ولی بیشتر روی اپ‌ها تمرکز داره تا نمایش محتوای متنی. OpenBazaar که اینجا معرفیش کردم یکی از این اپ‌هاست. اگه سرور بیکاری دارین و دوست دارین تو این پروژه مشارکت کنین اینجا راهنمای کامل ایجاد یک نود در شبکه بلاک‌استک موجود هست. خوندن اوراق سفیدش هم برای درک نحوه کار سیستم خالی از لطف نیست.

 

معرفی پروژه OpenBazaar

دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۹۶

من عاشق تکنولوژی‌های جدیدم. منظورم گوشی جدید شونصد هسته‌ای یه شرکت درپیت شرق آسیایی نیست. منظورم فناوری‌هایی هستن که ما رو یک قدم بیشتر به جلو می‌برن. چیزهایی مثل بیت‌تورنت، تور، مئلستروم، بلاک‌چین، دیپ‌مایند، شبکه‌های آزاد. در بین این بازار شامی که همه ماینر شدن و دنبال تریدکردن هستن شاید بهتر باشه بریم سراغ پس‌زمینه‌ی اینطور فناوری‌ها و تاثیراتش رو زندگی و آینده رو درک کنیم.

OpenBazaar یه پروژه عجیب و هیجان‌انگیزه و یه بازار آزاد هست برای خرید و فروش هرچیزی. طبق گفته‌های وب‌سایت‌شون این پروژه در هکاتون ـی که در تورونتو کانادا برگزار شد با اسم Dark Market توسط امیر تاکی شروع (والبته برنده‌ی اون هکاتون) شده که اولین و آخرین کار غیرعادی‌ش هم نبوده و کارهای عجیب‌غریب کم نکرده. اما چیزی که ما امروز باهاش طرف هستیم پروژه‌ایه که توسط برایان هافمن از اون DarkMarket فورک یا منشعب شده با نام OpenBazaar.
با توجه به اینکه Dark Market با مجوز AGPL (که یکی از سخت‌گیرترین مجوزها در دنیای نرم‌افزارهای آزاد هست) تهیه شده بود تیم برایان هافمن مجددن کل سیستم رو از نو می‌نویسن و هیچ کدی از اون در OpenBazaar باقی نمی‌مونه. نسخه اول پروژه رو در ۴ آوریل ۲۰۱۶ و نسخه دوم ۱ نوامبر ۲۰۱۷ (همین چندوقت‌پیش) با مجوز MIT منتشر میشه. سرمایه‌گذاری‌هایی که در این بین روی OpenBazaar شد باعث شد پروژه واقعی‌تر و جدی‌تر بشه.

البته OpenBazaar اولین در نوع خودش نیست. قبلا NashX و شبیه‌تر از اون Bitmarkets که خودش انشعابی از NashX بود وجود داشتن و ایده‌ی فروشگاه غیرمتمرکز رو مطرح کرده بودن ولی OpenBazaar خیلی جامع‌تر و قابل دسترس‌تر از پروژه‌های قبلی هست.

OpenBazaar (در گیت‌‌هاب) یه سیستم (یا بطور دقیق‌تر فروشگاه) غیرمتمرکز Peer-to-Peer هست (درباره معماری‌های کاربری شبکه‌ها بیشتر بخونید). به عبارت دیگه هیچ سرور مرکزی وجود نداره و هیچ کنترلی روی ارتباطات انجام نمی‌شه و ارتباط مستقیما بین اشخاص (یه بطور دقیق‌تر فروشنده و خریدار) برقرار میشه. همه اطلاعات متعلق به خودتون هست و تمامی مبادلات با کریپتوکارنسی‌های معتبر انجام میشه و تبادلات هم کاملا امن هست. هیچ درصدی نه از فروشنده و نه خریدار اخذ نمیشه و کل سیستم بطور کامل آزاد و رایگان هست.

بنظرم فرصت و بهونه‌ی خوبیه تا درمورد چیزهای دیگه‌ای هم حرف بزنم. حسی که نسبت به این فناوری‌ها دارم هیجان توامان با ترس هست. برای من که عادت کردم به دیدن هر مسئله‌ای از هر زاویه‌ی ممکنی، آزادی‌هایی که اینطور سیستم‌ها ایجاد می‌کنن چاقوی دولبه‌ست. نمی‌دونم چقد تو دارک وب چرخ زدین تا حالا ولی این آزادی که برای شما امکان فروختن وسایل دست‌دوم به‌دردنخورتون رو ایجاد می‌کنه برای بعضی‌ها ارائه‌دهنده‌ی فرصت ایجاد مناقصه برای ترتیب بریدن اعضای بدن یه قربانی یا شکنجه‌ی یک بچه هست. یادمون نره همه‌ی انسان‌ها خوب نیستن. حرف حسابم اینه، بدونیم داریم چیکار می‌کنیم و وجه‌های مختلف هر حرکت و تاثیراتش رو بدونیم و مواظب پل‌های پشت‌سرمون هم باشیم.

از واقعیت تا حقیقت

دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۹۶

این روزها بدجوری دارم حقیقت رو به چالش می‌کشم. بعضی شب‌ها چنان جلو میرم که کنترلم رو زمان رو از دست می‌دم. با درنظرگرفتن این مسئله که همین الانش ارتباطم با حقیقت با یه نسیم ممکنه از بین بره امیدوارم این یه قلم لذت شدید عواقب وخیم در پی نداشته باشه.

برچسب‌ها: | یک دیدگاه

در باب حبس‌کردن انسان‌ها

یکشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۹۶

زندان یا حبس کردن انسان‌ها از بیرون یه چیزه از داخل یه چیز دیگه. من با اینکه زندان رو تجربه نکردم ولی قبلا فکر می‌کردم مثلا می‌تونم یه سال زندان رو بدون مشکلی تحمل کنم. ولی سربازی رو تجربه کردم و بعدش چیز دیگه‌ای فهمیدم. تازه تو سربازی هروقت دلم می‌خواست (حالا نه‌اینقد ولی خب) می‌تونستم بیام مرخصی. اصلا هرلحظه‌ای که احساس می‌کردم دیگه نمی‌تونم تحمل کنم می‌تونستم بزنم بیرون و دیگه برنگردم. تازه آزادی‌هایی که تو اون محیط داشتم قابل قیاس هم نیست با زندان و وقتی فاصله‌ی بین مرخصی‌هام از یک ماه می‌گذشت هر ثانیه متلاشی می‌شدم. حتی نمی‌تونم تصور کنم کسی که ۶ ماه پشت میله‌ی زندان بوده چه حس‌وحالی رو تجربه کرده و چه بلایی سرش اومده.

اگه من اختیاری در حوزه قضاوت و دادگستری یا همچین‌چیزی داشتم یا می‌تونستم سرفصلی اضافه کنم به اون رشته‌ای که بعد از خوندنش دانشجو تبدیل به قاضی میشه شبیه رشته‌های دیگه‌ای که واحدهای کارورزی یا شبیه به اون رو دارن یه درس ۶ واحدی می‌ذاشتم به اسم زندان. هر دانشجویی که در شرف فارغ‌التحصیل شدن بود باید ۳ ماه می‌رفت زندان و محیط و حس و حالش رو تجربه می‌کرد تا بدونه وقتی حکم میده ۲۰ سال، اون ۲۰ سال یعنی چی. یعنی شخص رو به هر جرمی که مرتکب شده ۲۰ سال پشت میله‌ها فرستادن یعنی چی. حس و حال اون شب و روزهایی که پشت میله‌ها میشینی چیه. به چی فکر می‌کنی. مغزت چه بلایی سرت میاره.

برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

کله‌ی پدر فروتنی

شنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۹۶

بین فروتن بودن و مجوز تخریب‌کردن خودت برای دیگران صادر کردن مرزی هست به باریکی یه تار مو.  مواظب این مرز باشین که تخریب و تحقیر ابزار بیشعورهاست تا اعتماد بنفس شما رو کاهش بدن و یا خودشون رو بزرگ جلو بدن یا از شما سواستفاده کنن. مواظب افرادی که فروتن بودن رو تبلیغ می‌کنن باشین که در اکثر مواقع کسایی هستن که با این شیوه شما رو ساکت و نرم می‌کنن برای سواستفاده ازتون به هر شکل ممکنی.

زندگی بدون اخبار چه شکلی هست؟

شنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۹۶

بیشتر از سه ماه از تموم‌شدن سربازیم و گرفتن تصمیماتی برای ادامه‌ی زندگیم می‌گذره. یکی از تصمیم‌ها جلوگیری از ورود هرگونه خبر به هرشکلش به ذهنم بود. یعنی تصمیم گرفتم نفهمم نه به شکل روزنامه، نه مجله، نه وب‌سایت‌ها و نه رادیو/تلوزیون چه اتفاقی داره دوربرم (و البته دورتر از دوربرم) داره میافته مگر به انتخاب خودم. این قسمت دوم رو تاکید می‌کنم روش چون خیلیا فکر می‌کنن این کارو باید طوری بلاک کنن که انگار دارن اعتیادی رو ترک می‌کنن.

دلایلم برای این کار ساده‌ست. خودم انتخاب کنم که چه اطلاعاتی به مغزم وارد بشه [متن حذف شده]. خودم انتخاب کنم که این لحظه نگران چه چیز باشم و به‌خاطر چه چیزی خوشحال باشم و چه چیزی اتفاق بزرگی هست و چه چیزی اتفاق بی‌اهمیتی نه آهنگ‌های پس‌زمینه‌ی خبرها یا عنوان‌های بزرگ هیجان‌زا.

شروع این‌کار از ترک شبکه‌های اجتماعی هست. دلایل و توضیحات مفصل در اون پست هست که چرا باید از اونجا شروع کرد. پس تکرار مکررات نمی‌کنم. ادامه‌ی این‌کار از تلوزیون ندیدنه. نشنیدن رادیو/پادکست و هرنوع محتوای صوتی مرتبط با خبری. بلاک‌کردن تمامی وب‌سایت‌های خبری (پلاگینی برای این‌کار) که حتی اتفاقی هم واردشون نشین. توقف نکردن جلوی دکه‌های روزنامه‌فروشی. صحبت نکردن داخل تاکسی با راننده و مسافرها (هندزفری رو برای همین‌کار ساختن) و هر شکل دیگه‌ای که ممکنه خبری رو بدون خواست شما وارد ذهنتون کنه.

اوایل اینکار احساس می‌کنین شبیه انسان‌های اولیه شدین ولی بعدن می‌فهمین عملا هیچ تفاوتی بین شما و کسی که خبرداره توی بغداد برای دویست ملیاردمین بار بمب ترکیده و بین کشته‌شده‌ها چند زن و بچه هم هست وجود نداره. خصوصا اگه کاری برای جلوگیری از این کار از دست‌تون برنمیاد. (به غیر از با شلوارک درازکشیدن رو کاناپه و توییت کردن با هشتگ #PrayForBaghdad) صرفا اون فرد دچار تشویش و اضطراب هست و شما نیستین.

گاهن متاسف میشین که در روز چقدر از وقت‌تون صرف اطلاع از خزعبلاتی شده که هیچ تاثیری تو زندگی شما نداره. در عوض شما فرصت عجیبی بدست میارین برای اطلاع از خبرهایی که براتون مهم هست. برای مثلا شما قصد مهاجرت به کشوری رو دارین که خبرهای اقتصادی اون کشور مستقیما روی زندگی چندسال بعد شما تاثیر داره. میرین توی شبکه‌ای مثل ردیت و ساب‌ردیت اون موضوع یا کشور رو فالو می‌کنین. توی زمان‌های مرده‌تون (مثل تاکسی/مترو یا هر فرصت دیگه‌ای که کار مفیدی نمیشه کرد) درصورتی که کتاب نمی‌خونین/گوش نمیدین میتونین یه سر به همچین‌جایی بزنین و خبرهای مرتبط و مفید رو بخونین.

آرمان‌شهر | اثر Fredrik Raddum

Nazar Amulet