آراز غلامی

یادداشت‌هایی از تاملات، خاطرات و رویدادها

Gallery iPhone Pen Coffee Cup
ᛁ ᚨᚱᚨᛉ ᚹᚱᛟᛏᛖ ᛏᚺᛁᛊ ᚱᚢᚾᛁᚲ ᛒᛚᛟᚷ

مینیمال (۵) حد درآمدن گند شیدایی‌کشیدن

در زندگی از چه نقطه/زمان به بعد می‌فهمید شیدایی‌کشیدن دیگر بس است؟
از چه نقطه/زمان به بعد می‌فهمید باید قید ایده‌آلی که بدنبالش بودید بزنید چون دارید تبدیل می‌شوید به پیرمرد نقاشی که دخترکی هر از چندگاهی بهش سر می‌زند؟

مرتبط:
پیرمرد نقاش و دخترک (بزودی)

آراز غلامی
سه شنبه، ۱۳۹۸٫۱۰٫۲۴

دعوت‌نامه دریبل

اخیرن یه دعوت‌نامه دریبل برام باز شده. خودم نفر خاصی دوربرم ندارم که براش بفرستم. اگه علاقه‌مند به فعالیت و آپلود کارهاتون تو این شبکه هستید چندتا از طرح‌هاتون رو برام بفرستید. یادتون نره ایمیلی که باهاش تو این شبکه عضو هستید هم تو متن ایمیل باشه. ده روز بعد دعوت‌نامه به نفر برتر ارسال میشه.

آراز غلامی
یکشنبه، ۱۳۹۸٫۱۰٫۲۲

نهم ژانویه ۲۰۲۰، استانبول، سرماخوردگی شدید

دو روز بعد از بازگشتم از ایران، بارون و باد بی‌وقفه استانبول کار خودش رو کرد و در کنار اون اتصالی سیم‌کشی برق خونه و قطعی برق باعث شد سیستم گرمایشی هم از کار بیافته و تا صبح امکان خواب نداشته باشم و از دیروز صبح تو شرکت متوجه شدم این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست و دهنم بالقوه سرویس هست.
ظهر به بعد با حالت تهوع شدید و تب‌ولرز به خونه برگشتم و خودم رو با دمنوش‌های مختلف خفه کردم ولی مطمئن بودم کارساز نخواهند شد.

امروز صبح با اصرار خانواده و البته رئیس شرکت که می‌گفت سریعا خودتو جمع‌وجور کن رفتم بیمارستان و با آزمایش اجباری خون تشخیص داده شد که سرماخوردم (تشخیصت رو عشق است متخصص تشخیص). نهایتا با دوعدد سرم و مقداری دارو (من‌جمله آنتی‌بیوتیکی که خیلی با منت تحویلم دادند) فاکتوری به رقم ۷۵۰ شامل ۸ درصد مالیات (بله اینجا مریض‌شدن هم مالیات دارد) برایم صادر کردند که پرداخت کردم و رسیدی تحویلم دادند تا به شرکت بیمه بفرستم و درصدی از مبلغ رو بهم یرگردونند. هرچند امیدی بهشان ندارم.

هم‌اکنون طبق پیش‌بینی اولم دهنم کاملا سرویس شده. بغیر از چندساعت بعد از سرم که تبم رو کاهش داد مابقی اوقات انرژی بلندشدن و خاموش کردن چراغ اتاق برای خوابیدن رو هم ندارم ولی همان ته‌مانده‌ی انرژی هم صرف پاسخ‌گویی به تلفن‌های مکرر خانواده و فامیل و آشنایان شده که مجبورم به‌زور با روی خوش جوابشان را بدهم. مهمترین درسی که از این مسئله گرفتم این هست که بهترین کمک به یک مریض عیادت نکردن ازش هست.

بروزرسانی:
با گذشت چند روز کماکان با قطع حتی یک نوبتی داروها تب و لرز شدید میاد سراغم. تجربیات مشابه اطرافیان گویای اینه که ظاهرن تا یه ماه این دهن‌سرویسی ادامه خواهد داشت.

آراز غلامی
پنجشنبه، ۱۳۹۸٫۱۰٫۱۹

هنر فاصله‌گرفتن از چیزها

هنر از آن‌دسته چیزهایی هست که برای دیدنش و شنیدنش نمی‌شود از یک حدی بیشتر بهش نزدیک شد. درواقع برای «دیدن» و «شنیدن» هنر باید تا جایی مشخص از آن فاصله گرفت. برای مثال در باارزش‌ترین نقاشی دنیا هم از فاصله دو سانتی‌متری چیزی دیده نمی‌شود. یا یک تکه یک ثانیه‌ای از معروف‌ترین آهنگ دنیا هیچ مفهومی ندارد. بلندکردن صدایش تا جایی که پرده گوش‌هایتان پاره شود هم همینطور. کاملا برعکس، دیدن یک نقاشی از فاصله چند متری هست که آن را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند. شنیدن کورسویی از آهنگ بین همهمه‌ی صدای کافه هم همینطور.

فاصله.

هنر کم و بیش به معنی ساختن هم هست. همانطور که برای دیدن و شنیدن چیزی باید تا اندازه‌ای فاصله گرفت، برای ساختن چیزها هم باید فاصله گرفت. برای مثال:

  • برای ساختن دوستی حضور را محدود به وقتی که کرد احساس تعلق ایجاد شود.
  • برای ساختن رابطه باید بعد از اشباع هیجانات اولیه تا جای ممکن فاصله گرفت تا کم‌وکیف صورت‌های دیگر رابطه مشخص شود.
  • برای درک یه ایده/دیدگاه باید به قدری از آن دور شد که تصویر بزرگتر و در کنار آن سایر ایده‌ها/دیدگاه‌ها موافق/مخالف ظاهر شوند.

مرتبط:
نخواه تا رستگار شوی

آراز غلامی
سه شنبه، ۱۳۹۸٫۱۰٫۱۰

بیست‌وپنجم دسامبر ۲۰۱۹، فرودگاه استانبول و تبریز

بعد از چندین ماه انتظار بالاخره این شانس رو پیدا کردم که شب یلدا و تولدم (هردو با تاخیر) رو پیش خانواده‌ام باشم. بسیار خوشحال هستم و همزمان بسیار استرس دارم از بابت هواپیمای ایرانی که قراره من رو به شهر عزیزتر از جان برسونه.

هفته‌های اخیر هم بی‌استرس و بی‌دغدغه نبودند. فشار کارها دوچندان و فشار روانی پرسنل صدچندان شده. طبیعتا دلیل اصلیش جدی‌شدن اصرارم به دریافت ویزای کار هست.

صف چک‌این بطرز وحشتناکی شلوغ هست و من هم خسته از ۹ ساعت کار فشرده‌ی انتقال مسؤلیت، گوشه‌ای روی زمین نشستم و سعی می‌کنم به نگاه‌های متعجب و عموما عاقل اندر سفیه (که ظاهرن ریشه در باکلاسی اون‌ها و بی‌کلاسی من) داره توجه نکنم.

آب‌وهوای تبریز رو چک کردم و قراره روزهای آینده بارونی باشه ولی مشکلی باهاش ندارم. جسم و روح همزمان که پیش پدر و مادر هست بیرون خونه آخرالزمان هم بشه ملالی نیست.


هواپیما ساعت ۱۲:۳۰ بامداد به وقت استانبول بلند شد و حوالی ۳ بامداد به وقت تبریز به زمین نشست. در طول پرواز با فیلمی که از دیشب روی گوشیم دانلود کرده بودم سرم رو گرم کردم و با اعلام مهماندار که تا دقایق دیگر به تبریز می‌رسیم متوجه گذر زمان شدم. نیم ساعتی صرف تحویل چمدان و مهر پاسپورت و این‌ها شد و بعدش بدون پیشواز به خونه برگشتم.

آراز غلامی
چهارشنبه، ۱۳۹۸٫۱۰٫۴

از حرف تا عمل: تهیه غذا برای حیوانات بی‌سرپرست با جستجوی طلا از کف دریا

دیروز توی وب‌گردی‌هام به ویدئویی برخوردم که باعث تاملم شد و من رو یاد تمامی بهانه‌هایی انداخت که آوردم تا کاری رو انجام ندم. در این کلیپ شخصی برای تامین غذا برای حیوانات بی‌سرپرست با غواصی در کف دریا به‌دنبال طلاها و زیورآلات گمشده می‌گرده و درنهایت چندتا پیدا می‌کنه و با فروشش مقدار زیادی غذا برای اون حیوانات تهیه می‌کنه. ویدئو کامل رو در یوتوب ببینید.

آراز غلامی
دوشنبه، ۱۳۹۸٫۰۹٫۲۵
Nazar Amulet