آراز غلامی

یادداشت‌هایی از روزانه‌ها، خاطرات و رویدادها

Gallery iPhone Pen Coffee Cup

هرچه‌که می‌خواهی: قسمت سوم، فقط می‌خواستم سی‌دی‌ام را بفروشم

شنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۹۸

این نوشته قسمت سوم از کتاب هرچه‌که می‌خواهی، ۴۰ درس برای نوع جدیدی از کارآفرین‌ها نوشته‌ی درک سیورز هست. من بصورت روزانه ترجمه‌ شخصی‌ام از این کتاب رو منتشر می‌کنم.

داستان در ۱۹۹۷ شروع می‌شود. من در سن ۲۷ سالگی یک موزیسین حرفه‌ای بودم.
کل زندگی من از نوازندگی تشکیل می‌شد. اجراهای مختلف در سرتاسر آمریکا و اروپا، ضبط کارهای دیگران، نواختن بر روی ساخته‌های دیگران و گرداندن یک استدیوی ضبط کوچک. حتی مدتی موزیسین یک سیرک بودم.
رقم حساب بانکی‌ام همواره کم بود ولی نه خالی. درآمدم به قدری بود که بتوانم در وست‌وود۱ خانه‌ای بخرم. من در حال زندگیِ رویای هر نوازنده‌ای بودم.
یک سی‌دی از کارهایم درست کردم و ۵ هزار نسخه ز آن را در کنسرتم فروختم. می‌خواستم آن را آنلاین هم بفروشم ولی در آن زمان هیچ کسب‌وکاری برای فروش آنلاین موزیسین‌های مستقل۲ وجود نداشت. حتی یکی. من با شرکت‌های ضبط بزرگ زیادی تماس گرفتم و همه‌ی آن‌ها جواب یکسانی بهم دادند: تنها راه اینکه بتوانم سی‌دی‌ام را در فروشگاه آنلاین آن‌ها قرار دهم همکاری با یک توزیع‌کننده‌ی۳ رسمی بود.
توزیع موسیقی یک جریان افتضاح داشت. بستن قرارداد با یک توزیع‌کننده به اندازه بستن قرارداد ضبط سخت بود. شرکت‌های توزیع‌کننده بسیار بدنام بودند. از این بابت که صدهاهزار نسخه از سی‌دی‌ها را می‌فروختند و یک سال بعد پولش را [به موزیسین] پرداخت می‌کردند. تازه اگر می‌کردند. شرکت‌های ضبط بزرگ با بودجه‌های کلان محل‌های تبلیغات گران‌قیمت را می‌خریدند و بقیه ما در یک گوشه می‌نشستیم و نگاه می‌کردیم. اگر در چند ماه اول فروش خوبی نداشتید به سرعت از سیستم کنار گذاشته می‌شدید.

این به این معنی نیست که توزیع‌کننده‌ها شیطان بودند. فقط یک سیستم مفتضح بود و من نمی‌خواستم واردش شوم. برای همین وقتی شرکت‌های بزرگ فروش آنلاین بهم گفتند نمی‌توانند سی‌دی من را بفروشند گفتم «آه. به درک. خودم سیستم فروش آنلاینم را راه می‌اندازم. مگر قرار است چه‌قدر سخت باشد؟»
ولی سخت بود! در سال ۱۹۹۷ پی‌پال۴ وجود نداشت. برای همین مجبور بودم درگاه پرداخت اختصاصی خودم را بخرم که ۱۰۰۰ دلار خرج برداشت و سه ماه کاغذبازی داشت.
حتی بانک مجبور بود یک بازرس به آدرسم بفرستد تا مطمئن شود من واقعا صاحب کسب‌وکاری معتبر هستم. بعد مجبور بودم یک سیستم فروشگاه با سبد خرید بسازم. با توجه به اینکه هیچ چیزی از برنامه‌نویسی نمی‌دانستم. با این‌همه چند کپی از کتاب برنامه‌نویسی نوشتم با هزاران سعی و خطا.
هرچند بالاخره، در وب‌سایتم دکمه‌ی «همین حالا بخرید» داشتم. در ۱۹۹۷ این یک چیز بزرگ بود.
وقتی به دیگر دوستان نوازنده‌ام در مورد دکمه «همین حالا بخرید» در وب‌سایتم گفتم یکی از آن‌ها پرسید: «می‌توانی سی‌دی من رو هم بفروشی؟»
برای لحظاتی بهش فکر کردم و گفتم «چرا که نه. مشکلی نیست.» این کار را صرفا برای خوبی کردن به آن دوست انجام دادم. این کار صرفا چند ساعت از وقتم را گرفت تا اون رو به سیستمم اضافه کنم. یک صفحه جدا برای سی‌دی اون در وب‌سایت برندم ساختم.
بعدش دو دوست دیگر هم از من خواستند که سی‌دی‌شان را بفروشم. بعدش کم‌کم تماس‌هایی از غریبه‌هایی گرفتم که می‌گفتند «دوستم دیو گفت که تو می‌تونی سی‌دی منو بفروشی.» ایمیل‌ها و تماس‌ها همینطور سرازیر شدند و من به همه‌شان جواب مثبت دادم.
دو شخص سرشناس موسیقی آنلاین (برایان بیکر از گاجوب۵ و دیوید هوپر. مرسی رفقا.) اون رو به لیست ایمیل‌شان معرفی کردند و ۵۰ موزیسین دیگر هم ثبت‌نام کردند.
این قرار بود صرفا یک کمک کوچک به چند دوست باشد. هوم…

۱. دهکده‌ی کوچکی در نزدیک نیویورک که فستیوال موسیقی معروفی دارد. م.
۲. موزیسین‌هایی که زیرمجموعه‌ی هیچ لیبل یا شرکت موسیقی نیستند. م.
۳. شرکت‌های تکثیر و نشر موسیقی. م.
۴. شرکت پرداخت آنلاین که باعث تسهیل پروسه‌ی راه‌اندازی این سیستم می‌شود. م.
۵. وب‌لاگی در مورد موزیسین‌های مستقل. م.

بخوانید: هرچه‌که می‌خواهی: قسمت چهارم، تبدیل رویایی به واقعیت

برچسب‌ها: ،


    بازتاب‌ها

Nazar Amulet