English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

در ستایش توهمِ عدمِ تنهایی

دوشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

قدیما یه بازی استراتژیک بود به اسم Stronghold Crusader که تو ایران به اسم جنگ‌های صلیبی معروف بود. نقش شما در این بازی مدیریت و توسعه‌ی قلعه و مردم‌تون بود برای جنگ با قلعه‌های مجاور. نکته کلیدی ماجرا میزان رضایت مردم‌تون بود. درصورتی که رضایت از ۵۰٪ کمتر می‌شد مردم شروع به ترک قلعه می‌کردند و شما عملا نیروهای کاری و جنگی‌تون رو از دست می‌دادید و بالعکس اگه رضایت بیشتر از ۵۰٪ بود همواره افراد جدیدی داشتید برای کار و جنگ و درنتیجه چرخ اقتصادی قلعه‌تون می‌چرخید همواره.

Stronghold Crusader


 
همونطور که تو تصویر می‌بینید میزان رضایت مردم به شش عامل وابسته‌ست. غذا، مالیات، تفریح، تنبیه، مذهب و بیخیالی (که وابسته بود به تعداد بارها)

قابل حدسه که این بازی ایزوله‌ای از دنیای واقعی هست. برای گردش چرخ اقتصاد لازمه این رضایت مردمی تو سطح قابل قبولی باشه و در کنار اینکه مردم نه غذای درست‌حسابی دارن برای خوردن نه تفریحی و نه چیزهای مثبت دیگه‌ای طبیعیه که بریم به سمت فروپاشی اجتماعی.

تا به امروز انگشت اتهامم برای نابود کردن زمان و فرصت‌های مختلف به سمت شبکه‌های اجتماعی بود و اون‌ها رو مقصر می‌دونستم و معتقد بودم منفعت‌هاشون هم صرفا توهم هست و هیچ نفع واقعی به هیچ‌کسی نمی‌رسونن مگر سازندگان‌شون.

اما دیروز در لحظه‌ای که خودم رو تو تنگنای زندگی تو سیستم سرمایه‌داری تصور کردم و توامان داشتم از شدت تنهایی بالا میاوردم این ایده به ذهنم رسید که شبکه‌های اجتماعی جدا از منافع مالی‌شون ابزاری هم هستن برای رفع این شدت تنهایی حتی شده با توهم عدم تنهایی تا چرخ اقتصاد همچنان بتونه بچرخه. وگرنه خیلی زود جلوی تراپیست‌ها صف‌های چندصدهزار نفری تشکیل میشه بالفرض اینکه بتونن کمکی بکنن به این حجم انزوای انسان امروزی.

واقعیتش اینه که هر معلولی علتی داره و این حضور تو شبکه‌های اجتماعی و تباه‌کردن زمان و ایجاد توهم هم از یه چیزهایی نشات می‌گیره.

خود من وقتی به کسی پیشنهاد می‌کنم که از شبکه‌های اجتماعی خارج بشه راهکارهای دیگه‌ای برای گذر ایام معرفی می‌کنم مثل طبیعت‌گردی، معاشرت با دوستان و آشنایان و چیزهایی مثل این. اما واقعا تو زندگی شهری امروزی و جایی که ۶ روز در هفته روزی ۱۲ ساعت سرکار هستی (و هستن سایرین هم) چه‌قدر ممکن هست اینکارها؟

سرم شلوغ نیست، فقط بی‌شعورم

یکشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۹۷

۹ صبح بیدار می‌شم و نیم‌ساعتی روی تخت می‌چرخم. حداقل یه ساعت دیگه رو تو همون حالت صرف چک‌کردن توییتر، اینستاگرام، کانال‌ها و گروه‌های تلگرام و چند ده‌تای دیگه از شبکه‌های اجتماعی می‌کنم. بعدش بلند می‌شم و بدون اینکه کوچک‌ترین ورزشی کرده باشم به‌زور و به کسل‌ترین شکل ممکن آبی به دست‌وصورتم می‌زنم و می‌شینم سر میز صبحونه. تلوزیون رو باز می‌کنم و کانال‌ها رو بالا و پایین می‌کنم. ساعت شده ۱۱. چیزی خورده و نخورده می‌رم سراغ لپ‌تاپ. مرورگر رو باز می‌کنم و بازم یه‌دور شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت میشه ۱۲. می‌رم سراغ سایت‌های خبری. چندجا بمب ترکیده. با هشتگ PrayForChandja چندتا توییت می‌کنم. یه سلفی از خودم می‌گیرم و با کپشن «شروع یه روز کاری خوب» میذارم اینستاگرام. در همون حین چشمم می‌خوره به چندتا عکس، یاد یه فیلمی می‌افتم. بازش می‌کنم و فیلم رو نگاه می‌کنم. ساعت میشه ۲. وقت ناهاره. ناهار رو می‌خورم و برمی‌گردم سراغ کار. امروز کلی کار دارم که انجام بدم. گوگل کیپ رو باز می‌کنم و لیست نامتنهایی کارهام رو نگاه می‌کنم. چندتا ایده‌ای که دیشب به ذهنم رسیده بود رو هم به لیست اضافه می‌کنم. به این فکر می‌کنم که کاش ۱۰-۲۰ نفر کارمند داشتم و اون‌ها اینکارارو می‌کردن. من حیفم با این نبوغم. تو همین فکرا یه نوتیفیکیشن از توییتر میاد. یه نفر منشن زده بهم. جوابش رو می‌دم. دوباره یه نوتیفیکیشن از اینستاگرام میاد، چندنفر عکسم رو لایک کردن. یه کامنت تبلیغاتی هم هست. من که گوشی رو برداشتم بذار تلگرام رو هم چک کنم. چندتا نوتیفیکیشن از چندتا کانال هست. اونا رو چک می‌کنم. ساعت شده ۴. روزا چقد سریع می‌گذرن. دلم می‌خواد یه پست وبلاگ از اینکه روزا چقد سریع می‌گذرن بنویسم. پنل مدیریت وبلاگم رو باز می‌کنم. احساس می‌کنم گردن و کمرم درد می‌کنن. قولنجم رو می‌شکنم و میرم دراز می‌کشم. چشمام رو می‌ذارم رو هم و وقتی باز می‌کنم ساعت ۶ شده. گوشیم رو برمی‌دارم و یه‌دور دیگه شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت‌شده ۷. لباسام رو می‌پوشم برم پیاده‌روی. کتابم رو که دوستم بهم داده برمی‌دارم تا تو یه کافه‌ای بخونم، می‌رسم کافه. ساعت شده ۸. سفارشم رو می‌دم و می‌شینم. کتاب رو باز می‌کنم و به جلدش نگاه می‌کنم. یه نوتیفیکیشن میاد. یه‌بار دیگه شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت میشه ۹. حالا کی می‌خواد این‌همه راه رو برگرده. کتابمو برمی‌دارم و برمی‌گردم خونه. ساعت شده ۱۰. شام می‌خورم. ساعت شده ۱۱. می‌شینم پشت لپ‌تاپ، یه دور دیگه شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت شده ۱۲. یه آهنگ رپ باز می‌کنم و تصمیم می‌گیرم از فردا این روال رو عوض کنم. لپ‌تاپ رو خاموش می‌کنم و دراز می‌کشم رو تخت. برای آخرین‌بار یه دور تو توییتر و تلگرام و اینستاگرام می‌زنم. چشمام دارن بسته می‌شن. ساعت شده ۱. چشمام رو می‌بندم.

تبلیغ صادقانه شبکه‌های اجتماعی

پنجشنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۹۷

پیش‌نوشت:
ایده‌ی این پست رو از Honest Trailers که تریلرهای طنز برای فیلم‌های مشهور می‌سازه گرفتم.

اینستاگرام

ما تمامی سعی‌مون رو می‌کنیم که شما حس کنید سلبریتی هستید. با اینکه خودتونم می‌دونید نیستید. تمامی پروسه‌های انتشار تصویر، رنگ‌بندی اپ، نوتیفیکیشن‌ها و هرچیز دیگه‌ای برای این منظور هست که شما توهم بزنید که با ارزشید و اینکه امروز ما بین ناهار و شام یه غذای سنگین دریایی خوردید برای همه مهم هست. کافه رفتن‌تون هم. رانندگی کردن‌تون و هر کار دیگه‌ای.

توییتر

ایده‌ای دارید برای مسخره‌کردن چیزی یا نظردادن درمورد مسئله‌ای که حتی یک جمله درموردش مطالعه نداشتید؟ اینجا جای شماست. شما در این سرویس کاملا احساس صاحب‌نظر بودن می‌کنید. اینکه امروز خیلی کار کردید و خسته‌اید هم مهم هست. تو تاکسی آهنگ مزخرفی پخش میشه؟ هوا گرمه. حتما هزار و دویست نفر فالورتون که خودتونم می‌دونین فقط ۱۰ درصدرش فعال هستن براشون مهمه اینطور چیزا. توییت کنید. توییت.

فیس‌بوک

ما تمامی مردم دنیا رو هم وصل می‌کنیم. و پروسه‌هایی در طول ثبت‌نام و ادامه‌ی اون قرار دادیم که از لحظه تولد تا لحظه مرگ‌تون اطلاعات‌تون رو در اختیار ما قرار بدید. اینکه این اطلاعات رو چیکار می‌کنیم مهم نیست. (حالا که زیاد اصرار دارین مثلا رئیس جمهور بعدی آمریکا رو تعیین می‌کنیم). تمامی چند ده کارمند روان‌شناس‌مون که در بهترین دانشگاه‌های دنیا درس خوندن تا بدونن چطور میشه کاربران رو به سرویسی معتاد کرد هم همین هدف رو دارن. وصل کردن تمام مردم دنیا بهم. فیلترچی: بپا نرن تو هم.

 

کار: طراحی و برنامه‌نویسی وب رو از کجا شروع کنم؟

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

دوستم بهم ایمیل داده بود که:

سلام آراز
از فالورای توییترت هستم.میخواستم در مورد یه چیزی ازت کمک بگیرم.ممنون میشم راهنماییم کنی.
من […] تو‌ ترکیه میخوام منبع درامدی داشته باشم  و با توجه به علاقه‌م، طراحی وب رو انتخاب کردم. البته نمیخوام به صورت کاملا حرفه‌ای وارد این کار بشم. همین که کد نویسی بلد باشم و بتونم تو پروژه‌ها مشارکت کنم و یه پولی در بیارم واسم کافیه ولی اصلا نمیدونم چیکار کنم. از کجا شروع کنم.چه زبانی انتخاب کنم.و یا اصلا کاری که میخوام انجام بدم به نظرت منطقی میاد؟
ممنون میشم راهنمایی کنی.

بخاطر اینکه این سوال رو زیاد می‌شنوم جوابم رو بصورت عمومی می‌نویسم شاید به درد شخص دیگه‌ای هم خورد.

ادامه‌ش را بخوانید

Nazar Amulet