English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

چهار درسی که به‌تازگی یاد گرفته‌ام

جمعه، ۵ بهمن ۱۳۹۷

دوگانه‌باوری غیرت
تصور می‌کنی روشن فکری، به همه‌چیز با منطق نگاه می‌کنی، افکار کهنه و عصر حجری جایی در مغز تو ندارد. تصور می‌کنی انسان‌ها حق دارند هرکاری که دلشان می‌خواهد انجام دهند. هر تجربه‌ای که می‌خواهند داشته باشند. اما، کسی، نوک انگشتانش، به بدن معشوق تو خورده است. حالا این تصورات رو با اتفاقِ افتاده ترکیب کنید و خاموش کنید آتش روشن شده را.

خودارضایی عاطفی
دوستم برخلاف من معتقد هست امکان حفظ رابطه بدون گذشته‌ی قابل هضم و آینده‌ی ممکن، امکان‌پذیر نیست. خصوصا اگر حال هم حال قابل قابل قبولی نباشد. تنها چیزی که رابطه را در این حالت حفظ می‌کند خودارضایی عاطفی هست. دلخوشی با درصد کمی از چیزهایی که هر رابطه‌ای باید آنها را داشته باشد و چشم‌پوشی از مابقی چیزها. من هم فکر می‌کنم درست می‌گوید.

توهم تسلط
مثل شبکه‌های اجتماعی، مثل سیگار و مثل هرچیز اعتیادآور دیگری، تصور اینکه می‌توان هر چیز بالقوه اعتیادآوری را تحت کنترل مصرف کرد توهمی بیش نیست. عشق هم از این قاعده مستثنا نیست. خصوصا اگر معشوق کارکشته‌ی استفاده از این خطای مغز برای معتاد کردنت باشد. کله‌ی پدر مغز و این باگ‌های بیشمارش.

چالش احترام به خود
احترام به خود از خاموش‌کردن خشم، ردشدن و ول‌کردن شروع می‌شود و با نخواستن ادامه پیدا می‌کند. احترام به خود مثل نوزادی تازه متولد شده نیازمند نگهداری ۲۴ ساعته است وگرنه امکان لذت از زندگی را از شما می‌گیرد. احترام به خود تنها به زمان حال محدود نیست. احترام به خود شامل احترام به خودتان در گذشته و آینده است. یعنی شما نمی‌توانید به‌خودتان احترام بگذارید اگر به‌خاطر اشتباهاتتان در گذشته خودتان را نبخشید و همچنین از ظلمی که به خود سابق‌تان شده‌است چشم‌پوشی کنید.
شما نمی‌توانید به خودتان احترام بگذارید اگر به خود آینده‌تان بی‌توجهی کنید و بخاطر خود فعلی‌تان، خود آینده‌تان را به چاه ویل بیاندازید.

و فی الصدر لبانات، اذا ضاق لها صدری
نکت الارض بالکف، و ابدیت لها سری
فمهما تنبت الارض، فذاک النبت من بذری

(۲ش)

چطور موفق شویم؟

سه شنبه، ۴ دی ۱۳۹۷

موفقیت: تعیین هدف قابل دسترس با درنظر گرفتن توانایی‌های‌تان (و اندکی بیش از توانایی‌هایتان) و رسیدن به آن.

  1. به دوست‌دخترتان زنگ بزنید و باهاش کات کنید.
  2. سیگار رو ترک کنید.
  3. شبکه‌های اجتماعی رو ترک کنید.
  4. پیگیری اخبار رو ترک کنید.
  5. نمک، شکر، آرد، روغن، چایی و حتی قهوه رو ترک کنید. چندوعده فقط سالاد بخورید.
  6. موسیقی رو ترک کنید. هرگونه مدیایی رو هم همینطور.
  7. با خودتون روراست باشید. به اون صدای درونی که هرلحظه به رویتان تف می‌اندازد گوش کنید.
  8. به خودتون سرکوفت بزنید ولی ماتم نگیرید. از خودتون متنفر بشید و طوری کار کنید که دهنتان سرویس شود.
  9. بعد انجام گزینه ۷ و ۸ تلاش کنید از زندگی لذت ببرید و با نسخه جدیدتان مهربان باشید.
  10. ورزش کنید، مسواک بزنید، عطر بزنید و لباس خوب بپوشید. موهایتان هم مرتب باشد.
  11. دوستان‌تان را ترک کنید. قبل از آن بپذیرید که دوستی ندارید.
  12. بابت تمامی زحماتی که پدر و مادرتان برای‌تان کشیده‌اند سپاسگزار باشید و این سپاسگزاری رو ابراز کنید.
  13. کتاب بخوانید. قبل از آن یادبگیرید که چطور کتاب بخوانید و قبل از آن هم یاد بگیرید که چطور یاد بگیرید.
  14. پیاده‌روی کنید. بدون حضور کسی و بدون حضور تلفن همراهتان.
  15. یک‌بار دیگر به هدف‌تان فکر کنید و مطمئن شوید که ارزش رسیدن دارد. اگر هدف‌تان ارزش رسیدن داشت این لیست را جایی بنویسید و بهش عمل کنید و اگر ارزش رسیدن نداشت ولش کنید و هدف جدیدی برای خودتان تعیین کنید.

پی‌نوشت:
همه‌ی این کارها رو همزمان انجام بدید. مدتی (یک الی دو هفته) فلج می‌شوید ولی بعدش راه می‌افتید. مهم این است که تسلیم نشوید. اگر شدید هم به درک. حداقل می‌فهمید که چرا موفق نمی‌شوید و دیوار کج نیست.

در ستایش توهمِ عدمِ تنهایی

دوشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

قدیما یه بازی استراتژیک بود به اسم Stronghold Crusader که تو ایران به اسم جنگ‌های صلیبی معروف بود. نقش شما در این بازی مدیریت و توسعه‌ی قلعه و مردم‌تون بود برای جنگ با قلعه‌های مجاور. نکته کلیدی ماجرا میزان رضایت مردم‌تون بود. درصورتی که رضایت از ۵۰٪ کمتر می‌شد مردم شروع به ترک قلعه می‌کردند و شما عملا نیروهای کاری و جنگی‌تون رو از دست می‌دادید و بالعکس اگه رضایت بیشتر از ۵۰٪ بود همواره افراد جدیدی داشتید برای کار و جنگ و درنتیجه چرخ اقتصادی قلعه‌تون می‌چرخید همواره.

Stronghold Crusader


 
همونطور که تو تصویر می‌بینید میزان رضایت مردم به شش عامل وابسته‌ست. غذا، مالیات، تفریح، تنبیه، مذهب و بیخیالی (که وابسته بود به تعداد بارها)

قابل حدسه که این بازی ایزوله‌ای از دنیای واقعی هست. برای گردش چرخ اقتصاد لازمه این رضایت مردمی تو سطح قابل قبولی باشه و در کنار اینکه مردم نه غذای درست‌حسابی دارن برای خوردن نه تفریحی و نه چیزهای مثبت دیگه‌ای طبیعیه که بریم به سمت فروپاشی اجتماعی.

تا به امروز انگشت اتهامم برای نابود کردن زمان و فرصت‌های مختلف به سمت شبکه‌های اجتماعی بود و اون‌ها رو مقصر می‌دونستم و معتقد بودم منفعت‌هاشون هم صرفا توهم هست و هیچ نفع واقعی به هیچ‌کسی نمی‌رسونن مگر سازندگان‌شون.

اما دیروز در لحظه‌ای که خودم رو تو تنگنای زندگی تو سیستم سرمایه‌داری تصور کردم و توامان داشتم از شدت تنهایی بالا میاوردم این ایده به ذهنم رسید که شبکه‌های اجتماعی جدا از منافع مالی‌شون ابزاری هم هستن برای رفع این شدت تنهایی حتی شده با توهم عدم تنهایی تا چرخ اقتصاد همچنان بتونه بچرخه. وگرنه خیلی زود جلوی تراپیست‌ها صف‌های چندصدهزار نفری تشکیل میشه بالفرض اینکه بتونن کمکی بکنن به این حجم انزوای انسان امروزی.

واقعیتش اینه که هر معلولی علتی داره و این حضور تو شبکه‌های اجتماعی و تباه‌کردن زمان و ایجاد توهم هم از یه چیزهایی نشات می‌گیره.

خود من وقتی به کسی پیشنهاد می‌کنم که از شبکه‌های اجتماعی خارج بشه راهکارهای دیگه‌ای برای گذر ایام معرفی می‌کنم مثل طبیعت‌گردی، معاشرت با دوستان و آشنایان و چیزهایی مثل این. اما واقعا تو زندگی شهری امروزی و جایی که ۶ روز در هفته روزی ۱۲ ساعت سرکار هستی (و هستن سایرین هم) چه‌قدر ممکن هست اینکارها؟

سرم شلوغ نیست، فقط بی‌شعورم

یکشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۹۷

۹ صبح بیدار می‌شم و نیم‌ساعتی روی تخت می‌چرخم. حداقل یه ساعت دیگه رو تو همون حالت صرف چک‌کردن توییتر، اینستاگرام، کانال‌ها و گروه‌های تلگرام و چند ده‌تای دیگه از شبکه‌های اجتماعی می‌کنم. بعدش بلند می‌شم و بدون اینکه کوچک‌ترین ورزشی کرده باشم به‌زور و به کسل‌ترین شکل ممکن آبی به دست‌وصورتم می‌زنم و می‌شینم سر میز صبحونه. تلوزیون رو باز می‌کنم و کانال‌ها رو بالا و پایین می‌کنم. ساعت شده ۱۱. چیزی خورده و نخورده می‌رم سراغ لپ‌تاپ. مرورگر رو باز می‌کنم و بازم یه‌دور شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت میشه ۱۲. می‌رم سراغ سایت‌های خبری. چندجا بمب ترکیده. با هشتگ PrayForChandja چندتا توییت می‌کنم. یه سلفی از خودم می‌گیرم و با کپشن «شروع یه روز کاری خوب» میذارم اینستاگرام. در همون حین چشمم می‌خوره به چندتا عکس، یاد یه فیلمی می‌افتم. بازش می‌کنم و فیلم رو نگاه می‌کنم. ساعت میشه ۲. وقت ناهاره. ناهار رو می‌خورم و برمی‌گردم سراغ کار. امروز کلی کار دارم که انجام بدم. گوگل کیپ رو باز می‌کنم و لیست نامتنهایی کارهام رو نگاه می‌کنم. چندتا ایده‌ای که دیشب به ذهنم رسیده بود رو هم به لیست اضافه می‌کنم. به این فکر می‌کنم که کاش ۱۰-۲۰ نفر کارمند داشتم و اون‌ها اینکارارو می‌کردن. من حیفم با این نبوغم. تو همین فکرا یه نوتیفیکیشن از توییتر میاد. یه نفر منشن زده بهم. جوابش رو می‌دم. دوباره یه نوتیفیکیشن از اینستاگرام میاد، چندنفر عکسم رو لایک کردن. یه کامنت تبلیغاتی هم هست. من که گوشی رو برداشتم بذار تلگرام رو هم چک کنم. چندتا نوتیفیکیشن از چندتا کانال هست. اونا رو چک می‌کنم. ساعت شده ۴. روزا چقد سریع می‌گذرن. دلم می‌خواد یه پست وبلاگ از اینکه روزا چقد سریع می‌گذرن بنویسم. پنل مدیریت وبلاگم رو باز می‌کنم. احساس می‌کنم گردن و کمرم درد می‌کنن. قولنجم رو می‌شکنم و میرم دراز می‌کشم. چشمام رو می‌ذارم رو هم و وقتی باز می‌کنم ساعت ۶ شده. گوشیم رو برمی‌دارم و یه‌دور دیگه شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت‌شده ۷. لباسام رو می‌پوشم برم پیاده‌روی. کتابم رو که دوستم بهم داده برمی‌دارم تا تو یه کافه‌ای بخونم، می‌رسم کافه. ساعت شده ۸. سفارشم رو می‌دم و می‌شینم. کتاب رو باز می‌کنم و به جلدش نگاه می‌کنم. یه نوتیفیکیشن میاد. یه‌بار دیگه شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت میشه ۹. حالا کی می‌خواد این‌همه راه رو برگرده. کتابمو برمی‌دارم و برمی‌گردم خونه. ساعت شده ۱۰. شام می‌خورم. ساعت شده ۱۱. می‌شینم پشت لپ‌تاپ، یه دور دیگه شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم. ساعت شده ۱۲. یه آهنگ رپ باز می‌کنم و تصمیم می‌گیرم از فردا این روال رو عوض کنم. لپ‌تاپ رو خاموش می‌کنم و دراز می‌کشم رو تخت. برای آخرین‌بار یه دور تو توییتر و تلگرام و اینستاگرام می‌زنم. چشمام دارن بسته می‌شن. ساعت شده ۱. چشمام رو می‌بندم.

تبلیغ صادقانه شبکه‌های اجتماعی

پنجشنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۹۷

پیش‌نوشت:
ایده‌ی این پست رو از Honest Trailers که تریلرهای طنز برای فیلم‌های مشهور می‌سازه گرفتم.

اینستاگرام

ما تمامی سعی‌مون رو می‌کنیم که شما حس کنید سلبریتی هستید. با اینکه خودتونم می‌دونید نیستید. تمامی پروسه‌های انتشار تصویر، رنگ‌بندی اپ، نوتیفیکیشن‌ها و هرچیز دیگه‌ای برای این منظور هست که شما توهم بزنید که با ارزشید و اینکه امروز ما بین ناهار و شام یه غذای سنگین دریایی خوردید برای همه مهم هست. کافه رفتن‌تون هم. رانندگی کردن‌تون و هر کار دیگه‌ای.

توییتر

ایده‌ای دارید برای مسخره‌کردن چیزی یا نظردادن درمورد مسئله‌ای که حتی یک جمله درموردش مطالعه نداشتید؟ اینجا جای شماست. شما در این سرویس کاملا احساس صاحب‌نظر بودن می‌کنید. اینکه امروز خیلی کار کردید و خسته‌اید هم مهم هست. تو تاکسی آهنگ مزخرفی پخش میشه؟ هوا گرمه. حتما هزار و دویست نفر فالورتون که خودتونم می‌دونین فقط ۱۰ درصدرش فعال هستن براشون مهمه اینطور چیزا. توییت کنید. توییت.

فیس‌بوک

ما تمامی مردم دنیا رو هم وصل می‌کنیم. و پروسه‌هایی در طول ثبت‌نام و ادامه‌ی اون قرار دادیم که از لحظه تولد تا لحظه مرگ‌تون اطلاعات‌تون رو در اختیار ما قرار بدید. اینکه این اطلاعات رو چیکار می‌کنیم مهم نیست. (حالا که زیاد اصرار دارین مثلا رئیس جمهور بعدی آمریکا رو تعیین می‌کنیم). تمامی چند ده کارمند روان‌شناس‌مون که در بهترین دانشگاه‌های دنیا درس خوندن تا بدونن چطور میشه کاربران رو به سرویسی معتاد کرد هم همین هدف رو دارن. وصل کردن تمام مردم دنیا بهم. فیلترچی: بپا نرن تو هم.

 

کار: طراحی و برنامه‌نویسی وب رو از کجا شروع کنم؟

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

دوستم بهم ایمیل داده بود که:

سلام آراز
از فالورای توییترت هستم.میخواستم در مورد یه چیزی ازت کمک بگیرم.ممنون میشم راهنماییم کنی.
من […] تو‌ ترکیه میخوام منبع درامدی داشته باشم  و با توجه به علاقه‌م، طراحی وب رو انتخاب کردم. البته نمیخوام به صورت کاملا حرفه‌ای وارد این کار بشم. همین که کد نویسی بلد باشم و بتونم تو پروژه‌ها مشارکت کنم و یه پولی در بیارم واسم کافیه ولی اصلا نمیدونم چیکار کنم. از کجا شروع کنم.چه زبانی انتخاب کنم.و یا اصلا کاری که میخوام انجام بدم به نظرت منطقی میاد؟
ممنون میشم راهنمایی کنی.

بخاطر اینکه این سوال رو زیاد می‌شنوم جوابم رو بصورت عمومی می‌نویسم شاید به درد شخص دیگه‌ای هم خورد.

ادامه‌ش را بخوانید

زندگی بدون اخبار چه شکلی هست؟

شنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۹۶

بیشتر از سه ماه از تموم‌شدن سربازیم و گرفتن تصمیماتی برای ادامه‌ی زندگیم می‌گذره. یکی از تصمیم‌ها جلوگیری از ورود هرگونه خبر به هرشکلش به ذهنم بود. یعنی تصمیم گرفتم نفهمم نه به شکل روزنامه، نه مجله، نه وب‌سایت‌ها و نه رادیو/تلوزیون چه اتفاقی داره دوربرم (و البته دورتر از دوربرم) داره میافته مگر به انتخاب خودم. این قسمت دوم رو تاکید می‌کنم روش چون خیلیا فکر می‌کنن این کارو باید طوری بلاک کنن که انگار دارن اعتیادی رو ترک می‌کنن.

دلایلم برای این کار ساده‌ست. خودم انتخاب کنم که چه اطلاعاتی به مغزم وارد بشه [متن حذف شده]. خودم انتخاب کنم که این لحظه نگران چه چیز باشم و به‌خاطر چه چیزی خوشحال باشم و چه چیزی اتفاق بزرگی هست و چه چیزی اتفاق بی‌اهمیتی نه آهنگ‌های پس‌زمینه‌ی خبرها یا عنوان‌های بزرگ هیجان‌زا.

شروع این‌کار از ترک شبکه‌های اجتماعی هست. دلایل و توضیحات مفصل در اون پست هست که چرا باید از اونجا شروع کرد. پس تکرار مکررات نمی‌کنم. ادامه‌ی این‌کار از تلوزیون ندیدنه. نشنیدن رادیو/پادکست و هرنوع محتوای صوتی مرتبط با خبری. بلاک‌کردن تمامی وب‌سایت‌های خبری (پلاگینی برای این‌کار) که حتی اتفاقی هم واردشون نشین. توقف نکردن جلوی دکه‌های روزنامه‌فروشی. صحبت نکردن داخل تاکسی با راننده و مسافرها (هندزفری رو برای همین‌کار ساختن) و هر شکل دیگه‌ای که ممکنه خبری رو بدون خواست شما وارد ذهنتون کنه.

اوایل اینکار احساس می‌کنین شبیه انسان‌های اولیه شدین ولی بعدن می‌فهمین عملا هیچ تفاوتی بین شما و کسی که خبرداره توی بغداد برای دویست ملیاردمین بار بمب ترکیده و بین کشته‌شده‌ها چند زن و بچه هم هست وجود نداره. خصوصا اگه کاری برای جلوگیری از این کار از دست‌تون برنمیاد. (به غیر از با شلوارک درازکشیدن رو کاناپه و توییت کردن با هشتگ #PrayForBaghdad) صرفا اون فرد دچار تشویش و اضطراب هست و شما نیستین.

گاهن متاسف میشین که در روز چقدر از وقت‌تون صرف اطلاع از خزعبلاتی شده که هیچ تاثیری تو زندگی شما نداره. در عوض شما فرصت عجیبی بدست میارین برای اطلاع از خبرهایی که براتون مهم هست. برای مثلا شما قصد مهاجرت به کشوری رو دارین که خبرهای اقتصادی اون کشور مستقیما روی زندگی چندسال بعد شما تاثیر داره. میرین توی شبکه‌ای مثل ردیت و ساب‌ردیت اون موضوع یا کشور رو فالو می‌کنین. توی زمان‌های مرده‌تون (مثل تاکسی/مترو یا هر فرصت دیگه‌ای که کار مفیدی نمیشه کرد) درصورتی که کتاب نمی‌خونین/گوش نمیدین میتونین یه سر به همچین‌جایی بزنین و خبرهای مرتبط و مفید رو بخونین.

آرمان‌شهر | اثر Fredrik Raddum

زندگی بعد از ترک شبکه‌های اجتماعی

جمعه، ۱۳ بهمن ۱۳۹۶

چند سال قبل تو یه کافه‌ای نشسته بودیم با بهنام (توییتر) و داشتیم درمورد سربازی حرف می‌زدیم. اون از تجربیات‌ش میگفت و من از نگرانی‌هام. یکی از نگرانی‌هام هم این بود که نذارم روم تاثیر بذارن و تغییر کنم. بهنام حرف جالبی زد. گفت «هرچقدر هم تلاش بکنی تغییر نکنی آراز بعد از سربازی با آراز قبل از سربازی تفاوت خواهد داشت.» درست می‌گفت. این تفاوت بوجود اومد اما نه توسط دیگران. توسط خودم و توسط چند ده جلد کتاب و مقاله‌ای که خوندم و بهشون فکر کردم در این مدت. علاوه بر کتاب‌ها و مقاله‌ها به هرچیز دیگه‌ای هم که می‌شد فکر می‌کردم. فکر کردن تنها راه من بود برای خارج شدن از اون محیط و این فکر کردن مثل طوفانی بود که تو سرتاسر مغز من می‌گذشت و بود و نبود رو زیر سوال می‌برد. چیزهای کمی از اون طوفان‌ها جون سالم بدر بردن. چیزهای زیادی هم از بین رفتن. مثل دلایل فعالیت تو شبکه‌های اجتماعی.

این نوشته پیوسته نیست و تشکیل شده از چندین تکه یادداشت در بازه زمانی ۹ ماهه. ولی تا جای ممکن سعی کردم بطور مطلوبی ترکیب‌شون کنم و کنار هم بچینم‌شون تا برای دیگران هم قابل درک و استفاده باشه.

دلایل مختلفی هست برای اینکه من قید مزایای شبکه‌های اجتماعی رو بزنم. بعضی از این دلایل هم بیشتر از اینکه حس ترغیب رو در من بوجود بیارن باعث ترسم می‌شن. ترس از حجم وصف‌ناپذیری از اشتراک اطلاعاتی که با درصد کمیش هم میشه ضربه‌های مهلک زد به هرکسی. اما در کنار اون:

شبکه‌های اجتماعی بیشتر ابزار درآمد برای سازنده‌شون هستن تا ابزار ارتباطی برای ما. مثل دستگاه‌های بازی. یا مثل گیم‌نت‌ها. درسته که گیم‌نت‌ها و محیط‌شون باعث لذت و هیجان می‌شن ولی برای این لذت و هیجان ساخته نشدن. برای کسب درآمد صاحبان‌شون ساخته شدن. لذت و هیجان چیزی هست که با حداکثر کردنش در اون محیط شما رو جذب می‌کنن که ساعتی فلان‌مقدار هزینه کنید تا در اون محیط باشید.

Facebook made to exploit human vulnerability.
Sean Parker | Guardian

شبکه‌های اجتماعی زمان رو تباه می‌کنن. چون طوری ساخته‌شدن که حداکثر زمان ممکن رو باهاشون صرف کنید. برای این‌کار چندین متخصص استخدام کردن که تو بهترین دانشگاه‌های دنیا در زیرشاخه روانشناسی تحقیق کردن که چطور می‌تونن چیزی بسازن که حداکثر اعتیادآوری رو داشته باشه.

شاید تنها کسی هستم که از عنوان مستند پایرت‌بیْ «دور از کیبرد» که اسطلاحی هست در بین سازندگان پایرت‌بی (پیتر سانده،  فردریک نیج و گاتفرید سوارتهولم) برای دنیای واقعی خوشم نیومد. (زیرنویس مستند رو که برای اولین‌بار به فارسی ترجمه کردم رو می‌تونید از صفحه Work دریافت کنید.) شبکه‌های اجتماعی دنیای واقعی نیستن. دنیای واقعی چیز دیگه‌ست در جای دیگه‌ای و با تجربیات دیگه‌ای.

الان که دارم این پست رو می‌نویسم سه ماه از این آنپلاگ گذشته و چیزهایی که می‌نویسم تجربه‌ی شخصی من هستن نه تزهایی خارج از گود. همچنین من اهل سخنرانی و دعوت همگای و کشوندن مردم پشت خودم نیستم. ایده‌ای هم هست که میگه اگه کسی بطور متوالی بگه فلان کار رو نکنید یعنی خودش دلش می‌خواد اون‌کارو بکنه. پس هیچ‌کس رو دعوت نمی‌کنم به اینکه اکانت‌های شبکه‌های اجتماعیش رو ببنده. فقط دلایل خودم رو گفتم و حالا میرم سراغ دلایل مقاومت در مقابل ترک شبکه‌های اجتماعی. دلایلی که خودم داشتم و ممکنه شما هم داشته باشین و بدنبال جوابی باشین براشون تا این کار براتون راحت بشه. لازم به ذکره که برای جمع‌بندی این نوشته و دلایل و جواب‌هاشون از سخنرانی Tristan Harris در رویداد TED و دکتر Cal Newport در رویداد TEDx تایسونز (ویرجینیا) استفاده کردم.

شبیه انسان‌های غارنشین می‌شم. دلیل اصلی من و تقریبا هرکسی که به نبود شبکه‌های اجتماعی فکر کرده. بی‌خبری از دنیا و اتفاقات دوربر. چیزی که شعار توییتر هم هست. از اتفاقات دوربرتون باخبر بشید. اولا چه اصراری دارین که از رانش زمین تو یکی از دهات تایلند باخبر بشین؟ بنظرم لازمه بطور جدی درمورد چیزهایی که به اسم «خبر» به خورد مغزمون می‌دیم تجدیدنظر کنیم. ثانیا واقعیتش اینه که برای با خبرشدن از وضعیت دنیا اولا لازم نیست شما هم از وضعیت دنیا خبر بدین و منتظر لایک، فیو، ریتوییت یا کامنت باشید. خبرها رو تو سایت‌ها و سرویس‌های خبری دنبال می‌کنن نه تو شبکه‌های اجتماعی.

اگه شبکه‌های اجتماعی نباشن نمی‌تونم درمورد کارم به آخرین خبرها دسترسی داشته باشم. بولشت. راست میگین. گیزمیز خیلی تاثیر داره تو مطلع‌شدن شما از اخبار کاری‌تون. آهنگ‌های درپیت ملوبیت هم. واقعیتش اینه که باید با خودتون روراست باشید. شما برای دسترسی به آخرین اخبار مرتبط به کارتون به فالو کردن مانکن‌های اینستاگرامی یا اپل اند کافی نیاز ندارید. تقریبا غیرممکن هست که سرویسی این اخبار رو توی اینستاگرام یا توییتر یا تلگرام ارائه کنه ولی وب‌سایتی نداشته باشه. شما باید این وب‌سایت‌ها رو پیگیری کنید و وقتی تمرکز و حوصله کافی برای خوندن‌شون داشتین بهشون مراجعه کنین نه اینکه اخبار اون‌ها رو بین عکس غذایی که دوستتون دیشب خرده ببینین و لایکش کنین و ازش رد بشین.
درکنار اون، من سه ماهه از این شبکه‌ها زدم بیرون و زنده‌م هنوز و قبل از اون هم زنده بودم. اخباری که برای کارم مورد نیازم هستن همیشه یک کلیک رو فیدریدرم باهام فاصله دارن. اونم نه همراه هزاران چیز غیرمرتبط دیگه. وقتی که کاملا حواسم به کاری که دارم می‌کنم متمرکزه. خوندن خبرهای جدید. نویسنده‌ها، معمارها، شاعرها و هرکس دیگه‌ای که کاری می‌کرد قبل از شبکه‌های اجتماعی هم به منابع اخبار مرتبط با کارش دسترسی داشت.

نمیشه منکر این شد که شبکه‌های احتماعی باعث بازتر شدن راه پروموت‌کردن شدن ولی این فقط یه مزیت کوچیکه. معیابش هست که باعث میشه تاثیرات مخربش خیلی بیشتر از این مزیت باشه. پروموت کردن راه‌های بهتر و ساده‌تری داره که معایب حضور در شبکه‌های اجتماعی رو هم ندارن. گوگل همیشه راه‌گشاست. این مسئله شبیه اون جریانی هست که دوستم ۱۴ ساعت در کارگاه کفاشی کار میکرد و می‌گفت دو ساعت از این ۱۴ ساعت رو اگه به کار خودم اختصاص بدم چندبرابر اینجا درامد خواهم داشت. شبکه‌های اجتماعی ممکنه شما رو پروموت کنن ولی درمقابل چندساعت فعالیت؟ اگه اون ساعات فعالیت رو به شیوه‌ی دیگه‌ای پروموت‌کردن اختصاص بدین نتایج بهتری نخواهید گرفت؟

شبکه‌های اجتماعی رو با اینترنت یا وبلاگ‌نویسی اشتباه نگیریم. اون‌ها مثل وبلاگ نیستن. وبلاگ واقعا یک تکنولوژی جدید و مفید هست برای پروموت کردن. اصلا وب و ابرمتن برای وبلاگ‌نویسی (یا بطور دقیق‌تر اشتراک محتوای دارای لینک) اختراع شد. برخلاف شبکه‌های اجتماعی وبلاگ‌ها و کلا محتوای متنی در موتورهای جستجو ایندکس میشن و کسی که به محتوای شما دسترسی پیدا می‌کنه کسی هست که داره در اون مورد جستجو می‌کنه و شاید هیچ‌کس اندازه اون فرد نمی‌تونه بالقوه تبدیل به مشتری‌تون بشه.

اینجا یادداشت کردم قورباغه‌ات را قورت بده. نمی‌دونم چه ارتباطی می‌خواستم بین این نوشته و اون کتاب برقرار کنم. یادم نمیاد درواقع. شما اگه تونستین این ارتباط رو برقرار کنین و استفاده کنین ازش.

من برای برندینگ نیاز به شبکه های اجتماعی دارم. بالفرض اینکه تا به حال تونستین از شبکه های اجتماعی مشتری پیدا کنید برای سرویس‌تون، چقدر از حضورتون در شبکه‌های برای این قصد بوده و جدا از اون آیا انرژی و زمانی که برای این کار صرف کردید برابر هست با مشتری ای که پیدا کردید؟ آیا با صرف این وقت در راه های اصولی و منطقی ارتباط با مشتری نمیشد همین مشتری رو پیدا کرد؟

شبکه‌های اجتماعی ضرری ندارن. درظاهر بله. یه تفریح بی‌خطر هستن. توییتر خنده‌دار هست. اینستاگرام جذاب هست. اما لازمه به‌یاد بیارید برای این تقریح به‌ظاهر بی‌خطر چه هزینه‌هایی می‌دید. چه مقدار از زمان شما صرف اون میشه و با صرف این زمان در جاهای دیگه چه ارزش‌هایی بدست میارید. به عبارت دیگه زمانی که به‌قصد تفریح در شبکه‌های اجتماعی صرف می‌کنید رو اگه به شکل دیگه‌ای برای همون حس تفریح استفاده می‌کردین نتیجه‌ی بهتری نداشت؟ یادمون باشه تاجران توجه بیکار ننشتن که شما فقط تفریح کنین. شما نمیتوانید از چیزی که طراحی شده تا شما رو معتاد خودش کنه به شکل کنترل شده‌ای استفاده کنید. ناخودآگاه بسیار قوی تر از خود آگاه هست. به‌علاوه لذتی که در استفاده از اون‌ها هست مدام میخواد تکرار بشه و این بیشتر و بیشتر از شما زمان میگیره.

این لذت‌های شدید عواقب وخیم‌ دربردارند.
شکسپیر | رومئو و ژولیت، پرده ۲، صحنه‌ی ۶

اعتیاد به هر شکلش بد هست ولی باید توجه کرد که نتیجه این اعتیاد چی هست. شاید براتون عجیب باشه ولی خیایا هستن که معناد کتاب خوندن هستن. نتیجه این اعتیاد اینه که شما همواره درحال یادگیری چیزها و زاویه دیدها و داستان ها و نتایج اون‌ها هستین. اما چیزی که در شبکه‌های احتماعی یاد میگیرین چی هست؟ یک مشت خزعبلات.

You have nothing to lose but your chains.

دلیل آخر و از همه مهم‌تر برای من اصل هفتم نسبتا کافی هست. اینه که اگه همه دارن کاری رو انجام می‌دن. احتمالا اون کار اشتباه هست و نیازمند بازبینی. در این مورد توضیح مفصل‌تری در زندگی بعد از ترک سیگار دادم.

جدا ازاینکه مغز شما بهترین دستگاه ضبط خاطرات هست. شما برای ثبت لحظات‌تون نیازی به اشتراک اون در شبکه‌های اجتماعی ندارین. زندگی کنین لحظات‌تون رو، نه ثبت. و همچنین اگه بعد از ترک شبکه‌های اجتماعی احساس تنهایی کردین بدونین که از قبل هم تنها بودین. شبکه های اجتماعی هیچ کمکی به رفع تنهایی نمیکنه که بیشترش می‌کنه با مجبورکردن شما به چشم‌پوشی از تنهایی واقعی و لحظاتی که احتمال رفع تنهایی هست دراون‌ها.

Travel, and tell no one.
Live a true love story, and tell no one.
Live happily, and tell no one.
People ruin beautiful things.
– Khalil Gibran

مرتبط:
زندگی بعد از ترک سیگار
زندگی بدون اخبار چه شکلی هست؟

مرتبط در آینده:
زندگی بعد از ترک گوشی هوشمند بزودی.
زندگی بعد از ترک موسیقی بزودی.

وبلاگ‌نویسی زنده است، زنده‌تر از همیشه

جمعه، ۲۲ دی ۱۳۹۶

حرفی که این روزها زیاد می‌شنوم اینه که شبکه‌های اجتماعی باعث‌شدن وبلاگ‌نویسی و مهم‌تر از اون هایپرلینک که وب اساسن برای اون و بر روی اون ساخته شده کم‌کم از بین بره. من کاملا مخالف این مسئله هستم چون از این زاویه می‌بینم که:
در گذشته که شبکه‌های اجتماعی اینقدر همه‌گیر نشده بودن، وبلاگ‌نویس‌هایی که حرفی برای گفتن داشتن مشغول نوشتن بودن و در کنار اون افراد سطحی یا سطحی‌نویس یا هر نوع کلمه‌ای که بار منفی نداشته باشه ولی شما بفهمید که منظورم چه کسانی هستن، وبلاگ می‌نوشتن چون هیچ پلتفرم دیگه‌ای برای حضورشون و انتشار دغدغه‌ها و روزمره‌هاشون وجود نداشت. با گسترش شبکه‌های اجتماعی این قشر وبلاگ‌هاشون رو ترک کردن و رفتن به شبکه‌هایی که به حال و هوای اون‌ها نزدیک‌تر بود. مثلا فوتوبلاگ‌ها تعطیل‌شدن و تبدیل شدن به پروفایل‌های اینستاگرام، روزمره نویس‌ها رفتن توییتر، شوآف‌کننده‌ها رفتن فیسبوک و به همین ترتیب بخش زیادی از وبلاگ‌ها تعطیل و متروکه شدن. در مورد وبلاگ‌نویس‌هایی که وبلاگ‌هاشون رو تبدیل به مجله کردن برای کسب درآمد حرفی نمی‌زنم دیگه.
چه اتفاقی افتاد؟ فکر کردیم وبلاگ‌نویسی مرده، حال اینکه اگه با دقت نگاه کنیم کسایی که حرفی برای گفتن داشتن و همون موقع وبلاگ می‌نوشتن الان هم می‌نویسن و بازهم حرف‌هاشون رو می‌گن. محتوای دیگه رو لینک می‌کنن و تعامل فعال دارن با سایر وبلاگ‌ها. صرفن اون افراد سطحی حذف شدن.

اگه دلیل شما برای وبلاگ ننوشتن همین مسئله هست بهتره با این نگاه جدید یک‌بار دیگه بهش فکر کنید. اگه حرفی برای گفتن دارید وبلاگ‌نویسی نه‌تنها زنده‌ست که از همیشه زنده‌تر هست. امکانات و پلتفرم‌ها بهتر و بیشتر شدن. ظاهر وبلاگ‌ها جذاب‌تر و کاربردی‌تر شدن و از اون مهم‌تر امکان انتشار نوشته‌ها تو هر زمان و مکانی با موبایل فراهم شده.

مرتبط:
برای مخاطب‌هاتون بنویسید نه رقیب‌هاتون

اندکی صبر، پایان سربازی نزدیک است

جمعه، ۱۷ شهریور ۱۳۹۶

چندماھی میشه فرصت نمی‌کنم/نمی‌خوام/نمی‌تونم بنویسم. حال اینکه حرفایی که میخوام بگم خیلی بیشتر از قبلن‌ھاست ولی اتفاقاتی باعث شده ترجیح بدم کارھام بیشتر عملی باشه تاتئوری. یجورایی دارم تکلیف خودم با خودم رو روشن میکنم. تا جاییکه بزودی (بعد از تموم شدن سربازی/۴٠ روز دیگه) ھمه ی حساب ھای کاربری شبکه ھای اجتماعی و حتی این کانال (این پست از کانالم در تلگرام به اینجا منتقل شده) رو میبندم و خلاصه میشم تو وبلاگم که چندین برابر فعال تر از ھمین کانال خواھد بود. دلایل و مزایا و معایبش رو ھمون موقع تشریح میکنم.
نکته مھم اینه که فقط ۴٠ روز باقی مونده. فقط ۴٠ روز.

Nazar Amulet