English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Pen Coffee Cup

آمار و ارقامی از نتایج یک سال نوشتن مداوم

جمعه، ۹ فروردین ۱۳۹۸

این پست قاعدتا باید قبل از نوروز ۹۸ منتشر می‌شد ولی به علت اتفاقاتی که در روزهای پایانی سال افتاد موند تا امروز. کمی بهتر و کامل‌تر هم شد.

در طول یک‌سال گذشته برای اولین بار بطور مداوم نوشتم. ۱۲۰ پست تشکیل‌شده از روزنوشت‌ها، شب‌نوشت‌ها، دل‌نوشت‌ها، تجربه‌ها و چند پست تخصصی. قبل از وارد شدن به آمار و ارقام بهتر هست حس و حالم از نتیجه‌ی این یک‌سال را بگویم. می‌خواهم از خودم تشکر کنم بابت این لطفی که به خودم کردم. جایی برای تخلیه‌شدن افکار و به اشتراک‌گذاشتن‌شان برای خودم ساختم. دوستان خوبی پیدا کردم، دوستان بدم را ترک کردم، همه و همه در سایه‌ی این سایت‌بلاگ اتفاق افتاد.

پربازدیدترین صفحات سایت‌بلاگ من عبارت هستند از:

تاثیرگذارترین پست‌هایی که نوشتم:

منفی‌ترین دیدگاهی که امسال دریافت کردم:

مرتیکه عقده‌ای عزم وطن کرده | در نوشته‌ی مسافرتم به ایران
– ناشناس (به خیال خودش البته)

مثبت‌ترین دیدگاهی که دریافت کردم:

۹۶٫۴٫۱ اول آموزشی بودیم‌ همه دلتنگ و ناراحت بعد از چن روز وقتی باهات آشنا شدیم روحیه شدی برامون ، تنها کسی بودی از جنس خودمون ک باهات راحت بودیم وقتی اسمه سرگروهبان غلامی میومد وسط چه تُرک چه کُرد همه میگفتن با معرفت دلسوز اصلا یادمون نمیره حرفایی که واسه خاطر ما شنیدی ، جادده اردوگاه تا میدان تیر که آهنگ yakamüz رو خوندیم رو تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد البتته یه بارم تنبیهی دادی واسه دوستم که همراهه با اون منم حالت شنا گرفتم اینم یادم نمیره ولی بعدا از دلمون دراوردی؛ الان ک آموزشی تموم شده فهمیدم چقد میخواستیمت خلاصه هر جا که هستی خدا پشت و پناهت باشه از ته دل آرزوی موفقیت و خوشبختی داریم واست.
– علی فرزانه (یکی از سربازهای برج چهار ۱۳۹۶ که مربی‌گری‌شون رو به‌عهده داشتم) | در نوشته سربازی در یک‌نگاه یا چه شد که سرگروهبان غلامی شدم؟

ایمیل‌هایی که بخاطر وجود سایت‌بلاگم دریافت کردم:

ایمیل‌هایی از کسانی که در مورد برنامه‌نویسی یا زندگی در استانبول سوالی ازم داشتند. یا ایمیل‌هایی از کسانی که بهم پیشنهاد همکاری دادند یا خواستند در مورد کاری بهشون کمک کنم.
امیدوارم این یک مورد خیلی بیشتر بشه. من عاشق گفتگو در بستر ایمیل هستم. با اشتیاق و انرژی زیاد و تو اسرع وقت به هر ایمیل دریافتی جواب میدم. شما هم می‌تونید یکی از کسانی بشید که سال بعد با نظر به ایمیلش پست مشابه رو می‌نویسم: با من تماس بگیرید. لطفا.

کسانی که بخاطر وجود سایت‌بلاگم از نزدیک دیدم:

متاسفانه همچین موردی پیش نیومد. امیدوارم این اتفاق امسال زیاد بیافته.

با این که کامیونیتی وبلاگ‌نویسی لطف زیادی بهم داشته ولی با کسی آنچنان نزدیک نیستم که شخصا دعوتش کنم، ولی هرکسی که این نوشته‌رو می‌خونه و صاحب وبلاگی هست رو دعوت می‌کنم به نوشتن همچین پستی.
(لطفا اگه اینکارو کردید این نوشته رو هم لینک کنید تا تو بخش بازتاب‌ها ثبت بشه و بتونم نوشته‌ی شما رو هم بخونم.)

نخواه تا رستگار شوی

یکشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۷

۱. اگر می‌خواهی مشهور شوی، تلاش نکن که مشهور شوی.
چرا: چون همه می‌فهمند که داری تلاش می‌کنی مشهور شوی و پس‌ات می‌زنند.
پس چه‌کنم: به‌جایش ارزشی تولید کن (چیزی بساز/کاری بکن) که شهرت اثر جانبی آن باشد.

۲. اگر می‌خواهی پولدار شوی، تلاش نکن که پولدار شوی.
چرا: چون پول اثر جانبی انتقال ارزش است و به خودی خود نمی‌تواند هدف باشد. تو نمی‌توانی با صرفه‌جویی یا زهرمار کردن شب و روز برای خودت پولدار شوی.
پس چه کنم: چیز بدردبخوری بساز. خدمت به‌درد بخوری ارائه کن. ارزشی انتقال بده تا آن ارزش به شکل پول به تو برگردد.

۳. اگر می‌خواهی به عشق‌ات برسی، تلاش نکن که به عشق‌ات برسی.
چرا: خودت رو بگذار به‌جای معشوق. کسی اگر ۲۴ ساعته موی دماغت شود یا اگر نشود هم همواره در کنار و در دسترست باشد، برایت با ارزش‌تر است یا کسی روزها تلاش می‌کنی تا ساعتی در کنارش باشی؟
پس چه کنم: خودت رو بساز. شخصیتت رو بساز. کاستی‌هات رو جبران کن. انسان با ارزشی باش. عشقت خودش برمی‌گردد.

۴. اگر می‌خواهی سیگار را ترک کنی، تلاش نکن که سیگار رو ترک کنی.
چرا: چون ترک سیگار با این دیدگاه که چیزی بود و کاش باشد که الان نیست ممکن نیست.
پس چه کنم: به روزهایی که هنوز سیگار کشیدن رو شروع نکرده بودی فکر کن که چطور زندگی می‌کردی. وقت حوصله‌ت سر می‌رفت چکار می‌کردی. بعد از ناهار چه می‌کردی؟ آدم‌هایی که سیگار نمی‌کشند در لحظاتی که تو دلت سیگار می‌خواهد چکار می‌کنند؟

۵. اگر می‌خواهی وبلاگ بنویسی، تلاش نکن که وبلاگ بنویسی.
چرا: وبلاگ‌نویسی اینطور نیست که یک هاست بخری، یک دومین بخری، یه وردپرس نصب کنی و بشینی پشت پنل مدیریت و به صفحه سفید خیره شوی. وبلاگ‌نویسی انتشار افکار و عقاید و چیزهایی هست که بلد هستی.
پس چه کنم: کتاب بخوان. کتاب بخوان و کتاب بخوان. سپس تغییری که در دیدگاهت ایجاد شد رو بنویس. اینکه ناهار چه خورده‌ای برای مخاطب مهم نیست، ولی دلیل اینکه چرا آن ناهار را خورده‌ای هست. در زمان نوشتن به مخاطبانت فکر کن نه دشمنانت.

در یک‌کلام، نخواه تا رستگار شوی.

پی‌نوشت: این نوشته پیچیدن نسخه‌ای برای تمامی دردهای بشریت نیست. ولی این‌یکی هست.

چرا سایت‌بلاگ را به هرچیز دیگه‌ای ترجیح میدم؟

دوشنبه، ۷ خرداد ۱۳۹۷

کلمه سایت‌بلاگ یه جورایی اختراع خودم هست برای ترکیب وب‌سایت و وب‌لاگ. جایی برای معرفی پروژه‌ها و کارها و راه‌های تماس و امثالهم و توامان جایی برای انتشار روزنوشته‌ها و مقالات. از این بابت که چرا سایت‌بلاگ بهتر از هر پلتفرم دیگه‌ای برای هرکسی هست که احساس می‌کنه به جایی برای انتشار چیزی نیاز داره دلایل زیر برای من صادق هست:

مشکل اصلی دراین‌باره زمان هست. برای مثال جادی در این پست ۷-۸ تا کانال معرفی کرده برای انتشار انواع محتوایی که قراره بسازه. بلفرض که کل روز رو صرف تولید این محتوا کنه بازم یه چند نفر کارمند لازم هست برای مدیریت این کانال‌ها.

در کنار اون اگه محتوای شما با سرعت بیشتری به چشم کاربران می‌رسه محتواهای دیگه‌ای هم با همین سرعت بهش می‌رسه و درنتیجه زمانی درخور صرف نوشته‌ها یا محتوای شما نمی‌کنه.

مشکل دوم، گسستگی بیش از حد هست طوری که من برای دیدن عکس‌های شما باید اول برم اینستاگرام، برای دیدن عکس‌های حرفه‌ای‌تر برم فلیکر، برای دیدن وضعیت حال حاضرتون برم توییتر، برای دیدن وضعیت کلی‌ترتون برم فیسبوک و واقعا فکر می‌کنید کسی همچین زمانی داره برای هدردادن؟ سایت‌بلاگ جایی هست برای همه‌ی این‌ها. دسترسی سریع‌تر و بهتر و مدیریت راحت‌تر.

مشکل سوم  ایندکس نشدن و قابل جستجو نبودن پلتفرم‌های دیگه‌ هست. محتوایی که تو جایی به غیر از سایت‌بلاگ منتشر می‌کنید (مثل فیسبوک، توییتر، اینستاگرام یا تلگرام) ایندکس نمی‌شن و به غیر کسایی که همون لحظه دیدنش برای کس دیگه‌ای قابل دسترس نیست. دلیل از این مهم‌تر؟

مشکل اصلی و مهم‌تر از بقیه سلب آزادی توسط این پلتفرم‌هاست. من تو سایت‌بلاگم آزادم هرطور و هر نوعی که دوست دارم مطلب و محتوا منتشر کنم و به هیچ قانون و شرایط استفاده‌ای هم مقید نباشم. اطلاعاتم دست خودم باشه و هر موقع بخوام بیارمش پایین و هرموقع بخوام ببرمش بالا. پست‌ها رو هر طور و هر شکلی که دوست دارم بنویسم بدون هیچ ساختار ثابتی. هرموقع بخوام ویرایششون کنم بدون اینکه یه آیکن ویرایش‌شده بیافته ته نوشته.

معلومه که شبکه‌های اجتماعی بلای آسمونی هم نیستن و یه مزایایی هم دارن اما اگه هرکسی از مزایای شبکه‌های اجتماعی بگذره و همه‌چیز رو متمرکز کنه تو یک‌جا اولا امکان دسترسی به اون محتوا همواره فراهم هست ثانیا در زمانی که تونستید محتوایی تولید کنید دیگه دنبال کارهای عجیب غریب و استانداردسازی بر اساس قوانین اون شبکه نخواهید بود. خیلی سریع سایت‌بلاگ‌تون رو باز می‌کنید و روی دکمه انتشار کلیک می‌کنید و تمام.

آدم و حوا، اثر Anna Abrahamian

آن دو در بهشت دو انتخاب داشتند. شادی بدون آزادی، یا آزادی بدون شادی. انتخاب سومی در کار نبود.
– «ما» نوشته‌ی Yevgeny Zamyatin

قالب جدید سایت‌بلاگم، Notepad

پنجشنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

همونطور که تو نوشته‌های قبلی گفتم، بعد از ترک شبکه‌های اجتماعی نیاز به جایی برای انتشار دیدگاه‌ها و دلنوشته‌ها به طرز محسوسی افزایش پیدا می‌کنه و این نیاز برای من مسبب به وجود اومدن این نسخه از وبلاگم به شکل سایت‌بلاگ شد. آرشیو تمامی وبلاگ‌های سابق و پست‌های شبکه‌های اجتماعی و دست‌نوشته‌ها به همراه تعدادی از کارها و پروژه‌ها.

نسخه قبلی قالبی که ساخته بودم بیش از حد پیچیده شد و کلا از مسیری که براش ترسیم شده بود فراتر رفت و تبدیل به چیز عجیب‌غریبی شد. نتیجتاً با تغییر انتظارات و برنامه‌ها تصمیم گرفتم نسخه دیگه‌ای از قالب رو طراحی کنم که حال و هوای صمیمی‌تری داشته باشه و در این میان نیم‌نگاهی به اسکیومورفیسم داشتم.

نتیجه بعد از چندساعت طراحی و یک روز کدزنی شد چیزی که می‌بینید. بعد از یه مقدار اصلاح‌کردن کدش رو روی گیت‌هاب منتشر خواهم کرد.

پی‌نوشت: اون موقع‌ها که آرزوی داشتن امکانات فعلی برای طراحی و توسعه‌ی وب رو داشتیم خلاقیت تو طرح‌ها موج می‌زد. الان که همین امکانات تو دستمون هست کل طرح‌هامون شدن کپی با یه ساختار ثابت و این اصلا خوب نیست.

Notepad-Colorshceme

ترکیب رنگ قالب Notepad

چرا و چطور وبلاگ می‌نویسم؟

دوشنبه، ۱۳ فروردین ۱۳۹۷

اندیشه نمی‌تواند یکسر بی‌تفاوت باشد. اندیشه را نمی‌توان به سادگی از رنج، امید یا محرک‌های مشابه جدا کرد.
– تئودور آدورنو

وبلاگ‌نویسی برای من همیشه با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده. بیشترین مانع اینکار هم شبکه‌های اجتماعی بوده که هرکدوم به‌نوعی فکری که اون لحظه داشتم رو جذب خودشون کردن و اجازه ندادن اون فکر تبدیل بشه به یه پست وبلاگ. هم قابل جستجو باشه هم قابل بازیابی از گذشته. برای همین شاید پیش از هرکاری خوندن اینکه چرا شبکه‌های اجتماعی رو ترک کردم خالی از لطف نباشه.

پست‌های وبلاگ من چگونه شکل می‌گیرند؟

وبلاگ‌نویسی برای من شبیه پازل درست کردن هست تا اختراع چیزی. هر بار به نکته‌ای برخورد می‌کنم سریع یادداشتش میکنم و انتقال میدم به پیش‌نویس پست. بعدن در فرصت‌های آزادم به اون پیش‌نویس‌ها سر می‌زنم و درباره هر نکته چیزهای بیشتری می‌نویسم. اگه مقدار قابل توجهی از چیزهایی که قصد منتقل‌کردن به خواننده رو دارم در اونها باشه میرم سراغ انتشارش.

همه‌ی پست‌های من کلمه به کلمه و جمله به جمله در طول روزها [ی گاهن طولانی] جمع میشن و تشکیل یه پست میدن. برای همین هم گاهن گسیختگی نوشته‌ها باعث سرگیجه‌ی خواننده میشه ولی بازهم منتشر شدن‌شون رو نشدن‌شون ترجیح میدم و سعی می‌کنم در روزهای بعدش بطور مداوم جمله‌بندی‌ها رو اصلاح کنم یا نکات جدید بهش اضافه کنم یا موارد غیر ضروری رو کم کنم. به عبارتی شاید لازم باشه هرکدوم از پست‌های من رو که قبلا خوندید رو دوباره بخونید چون به احتمال زیاد چیزهای جدیدی بهش اضافه شده.

در حین کتاب/مقاله خوندن یا چیزی گوش کردن یا وب‌گردی‌ها اگه نکته‌ی خاصی به ذهنم برسه که قبلا توییتش میکردم  الان می‌نویسمش تو پیش‌نویس اون موضوع و  همین مسئله باعث میشه  در این لحظه ۱۶۲ پیش‌نویس داشته باشم که هرکدوم بطور میانگین ۵۰۰ کلمه درونشون نوشته شده.

شاید خوندن این ۱۶ نکته‌ی وبلاگ‌نویسی از حرفه‌ای‌ترها هم براتون مفید باشه.

برای بار هزارم، سلام دنیا

شنبه، ۱۱ فروردین ۱۳۹۷

تلاش من برای داشتن یک وبلاگ و متمرکز ساختن همه‌چیز در آن قبلا به‌دلیل شبکه‌های اجتماعی و گسستگی ناشی از اون بارها به در بسته خورد. آخرین تلاشم همراه بود با بستن همه‌ی شبکه‌های اجتماعی و توامان ترک سیگار. نمی‌دونم تنهایی ناشی از اون باعث شد یا چیز دیگه‌ای که کنترل وبلاگم رو بخش تاریکم به عهده گرفت و یه‌بار به خودم اومدم دیدم دارم زمین و زمان رو نقد می‌کنم. در نتیجه خیلی سریع همه‌چیز رو آوردم پایین و تصمیم گرفتم مدتی زمان بگذره تا با تمرکز بیشتری بتونم فکر کنم درباره‌ش.
امروز صبح تصمیم گرفتم یک‌بار دیگه تلاش کنم و با بازطراحی یه قالب جدید سعی کردم حال و هوای رسمی قبلی رو کنار بذارم و با حس جدیدی ادامه بدم.

فعلا همه‌ی نوشته‌ها رو گذاشتم برای بازبینی و نوشته‌های ایام غیبت هم که تو کانال تک‌نفره‌ای در تلگرام منشتر می‌شد رو هم درفت کردم تا در فرصت مناسب بازبینی و منتشرشون کنم.

قالب وبلاگ مال روزهایی هست که تازه طرحی وب رو شروع کرده بودم. وقتی بطور اتفاقی دیدمش سادگی و حس صمیمیتی که القا می‌کرد قانع‌م کرد که می‌تونه قالب وبلاگ حال حاضرم باشه. یکم روش کار کردم تا مدرن‌تر و قابل تحمل‌تر بشه. اگه به باگی برخوردید لطفا در بخش نظرات اعلام کنید تا در اسرع وقت برطرف بشه.

آراز غلامی

در انتظار بشارت نیچه

شنبه، ۱۱ فروردین ۱۳۹۷

از وبلاگ به کانال، از کانال به دایره دوستان، از دایره دوستان به دفتر یادداشت و بعد از گم‌شدن دفتر یادداشت کار به‌جایی رسید که یه کانال تک‌نفره شده محرم اسرار.

چنین گفت نیچه که چنین گفت زرتشت،‌ زندگی، انسان و زمین انسان، هنوز به آخر نرسیده و تمام کشف نشده است. برخیزید و گوش فرا دهید، ای تنهایان، از جانب آینده بادهایی با بال‌زدن‌های پنهان می‌آید و گوش‌های حساس را مژده هاست. ای تنهایان امروز، شما خروج‌کردگان‌، خود روزی قومی خواهید شد و از میان شما، که خود را برگزیده‌اید ، قومی گزیده بر خواهد خواست و از میان آن «ابرانسان».
براستی؛ زمین شفا خانه‌ای خواهد شد. هم اکنون به گردش بخوری تازه پراکنده است؛ بخوری شفا بخش… و امیدی تازه.

بنظرم با خوندن تاریخچه جنبش‌های مدنی حتی تو پیشرفته‌ترین کشورها هم میشه فهمید این دنیا هنوز خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو بکنیم جای کار داره. خیلی از آزادی‌ها و حقوقی که کاملا بدیهی بنظر میان سابقه‌ای در حد ۳۰-۴۰ سال دارن. برای مثال: این صفحه ویکی‌پدیا رو بخونید.

وبلاگ‌نویسی زنده است، زنده‌تر از همیشه

جمعه، ۲۲ دی ۱۳۹۶

حرفی که این روزها زیاد می‌شنوم اینه که شبکه‌های اجتماعی باعث‌شدن وبلاگ‌نویسی و مهم‌تر از اون هایپرلینک که وب اساسن برای اون و بر روی اون ساخته شده کم‌کم از بین بره. من کاملا مخالف این مسئله هستم چون از این زاویه می‌بینم که:
در گذشته که شبکه‌های اجتماعی اینقدر همه‌گیر نشده بودن، وبلاگ‌نویس‌هایی که حرفی برای گفتن داشتن مشغول نوشتن بودن و در کنار اون افراد سطحی یا سطحی‌نویس یا هر نوع کلمه‌ای که بار منفی نداشته باشه ولی شما بفهمید که منظورم چه کسانی هستن، وبلاگ می‌نوشتن چون هیچ پلتفرم دیگه‌ای برای حضورشون و انتشار دغدغه‌ها و روزمره‌هاشون وجود نداشت. با گسترش شبکه‌های اجتماعی این قشر وبلاگ‌هاشون رو ترک کردن و رفتن به شبکه‌هایی که به حال و هوای اون‌ها نزدیک‌تر بود. مثلا فوتوبلاگ‌ها تعطیل‌شدن و تبدیل شدن به پروفایل‌های اینستاگرام، روزمره نویس‌ها رفتن توییتر، شوآف‌کننده‌ها رفتن فیسبوک و به همین ترتیب بخش زیادی از وبلاگ‌ها تعطیل و متروکه شدن. در مورد وبلاگ‌نویس‌هایی که وبلاگ‌هاشون رو تبدیل به مجله کردن برای کسب درآمد حرفی نمی‌زنم دیگه.
چه اتفاقی افتاد؟ فکر کردیم وبلاگ‌نویسی مرده، حال اینکه اگه با دقت نگاه کنیم کسایی که حرفی برای گفتن داشتن و همون موقع وبلاگ می‌نوشتن الان هم می‌نویسن و بازهم حرف‌هاشون رو می‌گن. محتوای دیگه رو لینک می‌کنن و تعامل فعال دارن با سایر وبلاگ‌ها. صرفن اون افراد سطحی حذف شدن.

اگه دلیل شما برای وبلاگ ننوشتن همین مسئله هست بهتره با این نگاه جدید یک‌بار دیگه بهش فکر کنید. اگه حرفی برای گفتن دارید وبلاگ‌نویسی نه‌تنها زنده‌ست که از همیشه زنده‌تر هست. امکانات و پلتفرم‌ها بهتر و بیشتر شدن. ظاهر وبلاگ‌ها جذاب‌تر و کاربردی‌تر شدن و از اون مهم‌تر امکان انتشار نوشته‌ها تو هر زمان و مکانی با موبایل فراهم شده.

مرتبط:
برای مخاطب‌هاتون بنویسید نه رقیب‌هاتون

برای دوستان‌تون بنویسید نه دشمنان‌تون

شنبه، ۱۶ دی ۱۳۹۶

مدتی به این فکر کردم که چرا وبلاگ‌نویسی از معدود دستاوردهای به‌دردبخور عصر اینترنت، گاهی وقتا تبدیل می‌شه به سخت‌ترین کار ممکن. آیا واقعا حرفی نداریم برای گفتن؟ هرکسی که تو این دنیا زندگی می‌کنه داستانی داره برای تعریف کردن. چه داستانی که واقعا تجربه‌ش کرده چه داستانی که درون ذهنش اتفاق افتاده. گاهی اوقات هم چیزی دارین برای یاد دادن یا به اشتراک گذاشتن. پس چطور میشه که نوشتن میشه سخت‌ترین کار و بعد از هزاربار باز و بسته کردن پیش‌نویس‌ها در نهایت بیخیال میشیم و به چند توییت در اون موضوع اکتفا می‌کنیم؟ چطور هست که افراد دیگه‌ای خیلی راحت می‌نویسن در مورد هرموضوعی. آیا تفاوت خاصی هست در این بین؟ اون‌ها رازی رو می‌دونن که ما نمی‌دونیم؟

نه. توطئه‌ای در کار نیست. اون‌ها احتمالا بدون اینکه خودشون اطلاع داشته باشن از پیش‌فرضی استفاده می‌کنن که ما نمی‌کنیم. بنظرم پاسخ معمادر این هست که اون‌ها برای مخاطبان‌شون می‌نویسن و ما برای رقیب‌هامون. به عبارت دیگه، وقتی شما شروع می‌کنین به نوشتن پست، اگه پیشفرض‌تون این باشه خواننده این پست شخصی هست که علاقه‌مند و نیازمند به خوندن نوشته شماست نوشتن خیلی راحت‌تر میشه نسبت به وقتی که در حین نوشتن مدام به این فکر کنید خواننده نوشته رقیب شماست و هرلحظه منتظر گرفتن ایرادی از شما.

برای من این مسئله تو پادگان روشن شد. آرازی که تو پادگان بود با آرازی که بیرون بود هیچ تفاوتی نداشت ولی نگاه من به کسانی که بیرون به حرف‌هایی که می‌زدم گوش می‌کردن با کسایی که تو پادگان به حرف‌هام گوش می‌کردن زمین تا آسمون تفاوت داشت.
مخاطب‌های من تو پادگان سربازهای آموزشی بودن که هیچ ایده‌ای درمورد هیچ‌چیز پادگان نداشتن و محدود بودن به شایعات و خاطراتی که در خارج از پادگان در مورد محیط اونجا شنیده بودن.
در اون محیط حس من به اون مخاطب‌ها نوعی برادر بزرگ‌تر بود که مسئولیت‌شون به عهده ما مربی‌ها بود که هر کلمه‌ای از تجربیات و آموزش‌ها می‌تونست تاثیر زیادی تو کاهش فشارهای آینده‌شون داشته باشه و حتی در موارد جدی‌تر باعث نجات جون‌شون بشه.
زیاد اتفاق می‌افتاد که عصرها و یا شب‌ها در اوقات آزاد که البته زیاد هم نبودن خود سربازها مجبورم می‌کردن چندین ساعت درمورد موضوعات مختلف و مرتبط با اتفاقاتی که در آینده براشون خواهد افتاد صحبت کنم. تجربیات و نکاتی که ممکنه در اوایل حضور در یگان‌شون برای تثبیت وضعیت بهشون کمک کنه رو بگم و گاهن این صحبت‌ها از این موضوعات هم خارج می‌شد و می‌رفت سمت هرچیزی که بشه درموردش صحبت کرد.

برگردیم به موضوع؛ تفاوت منی که اونجا چند ساعت حرف می‌زدم با منی که بیرون کنار دوستانم پرصحبت نیستم همین بود که احساس می‌کردم اون‌ها اطلاعاتی درمورد چیزهایی که می‌خوام بگم ندارن و نیاز دارن به اون حرف‌ها و البته کسی هم بین‌شون نیست که در بین ایرادهای کوچیک و بزرگ در حرف‌هام باشه و ازشون بر علیه‌م (!) استفاده کنه.

مطمئنم به ازای هر ماهی که وبلاگ‌تون آنلاین بوده  چند پیش‌نویس درش ذخیره کردین. برین سراغ‌شون و با نگاهی جدید شروع کنین به نوشتن. پر از غلط. پر از فکت‌های اشتباه. پر از ایرادات گرامری و موقع نوشتن هم به رقیب‌هاتون فکر نکنید. حتی اگه در قله‌ی موفقیت هم باشین و درست‌ترین حرف دنیا رو هم بزنین اون‌ها چیزی پیدا خواهند کرد برای از بین بردن روحیه و اعتمادبنفس شما.

نوروز ۱۳۹۲ و احتمالات

پنجشنبه، ۱ فروردین ۱۳۹۲

چند روز پیش سومین تولد افتتاح وبلاگم، سوزلر بود. از اون زمانی که حس کردم جایی برای انتشار افکار و خاطراتم نیاز دارم سه سال میگذره و آرشیو این وبلاگ دربرگیرنده اتفاقات این سه سال هست. زمان خیلی سریعتر از چیزی که فکرش رو بکنم در حال گذره. سرنوشت وبلاگ مشخصه، همچنان مینویسم ولی نه در این آدرس. دوستانی که مطالبم رو میخونن در دسترسم هستن و آدرس جدید رو به اطلاعشون میرسونم. شاید وبلاگ رو با تمامی محتوا به سرویس وردپرس انتقال بدم. فعلا چیزی مشخص نیست، بهرحال در هر صورت آدرس جدیدش رو به اطلاع همه میرسونم.
امیدوارم سال ۹۲ سالی سرشار از شادی و موفقیت برای همه باشه. نوروزتون مبارک.

Nazar Amulet