English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

راه‌اندازی شتاب‌یافته‌ی کسب‌وکار به سبک چریک‌ها

دوشنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۹۴

اگه کسانی از دوربرتون یا خودتون تابحال کسب‌وکاری راه اندازی کردین یا حداقل تلاشی دراین مسیر انجام دادین به احتمال زیاد شما هم درون سیاه‌چال ایده‌آل‌گرایی و اما و اگرهای ارائه دادن بهترین محصول گیر افتادین یا باهاش آشنا هستین. حلقه بی‌پایان بهبود طرح، محصول یا خدماتی که هنوز ارائه نشده و صرفا در مرحله تلاش برای راه‌اندازیش واردش میشید. در این بین، وقتی نظرات دیگران رو هم میپرسید حجم چیزهایی که باید بهش فکر کنید روزبه‌روز بیشتر میشه و نتیجه چیزی جز سردرگمی و در اکثر موارد تحلیل انرژی و درنهایت لغو پروژه نیست.
گاهی وقتا حتی بحران‌های فلسفی هم وارد ورک‌فلوِ راه‌اندازی کسب‌وکار میشه و حرکتی که برای ایجاد تغییر در زندگی کاری شروع شده بود با رسوباتی از نیهیلیسم متوقف میشه.

مدت زیادی هست که درتلاشم راهی برای تغییر در این مرحله از شروع کسب و کار پیدا کنم. طی صحبت‌های زیادی که با دوستانم داشتم و مطالعه سرگذشت افراد مرتبط به دستورالعملی رسیدم که چیزی شبیه به اجرای چریکی پروژه یا راه‌اندازی چریکی کسب‌وکار هست.

ویکیپدیا در مورد جنگ چریکی میگه:

جنگ چریکی یکی از انواع جنگ‌های نامنظم است که در آن گروه کوچکی از افراد مسلح با استفاده از تاکتیک‌هایی چون کمین، شبیخون، خرابکاری، جنگ ایذایی، تاکتیک‌های بزن دررو، و جابجایی سریع به یک نیروی نظامی بزرگ‌تر و کم‌تحرکتر حمله‌ور شده و بلافاصله صحنه نبرد را ترک می‌کنند.

با تعمیم این شیوه جنگ -که کاراییش رو چندین بار تا حالا اثبات کرده- به راه‌اندازی کسب‌وکار میشه راه‌اندازی چریکی کسب‌وکار رو با مشخصات زیر تعریف کرد:

– شروع فاز اجرایی پروژه همزمان و در ترکیب با فازهای دیگر.
– انجام کارها بصورت آنی و فشرده در همان لحظه رسیدن ایده به ذهن.
– اختصاص زمان محدود برای انجام کارها.

این سبک راه‌اندازی کسب‌وکار چه مزیتی داره؟

مزیت اصلی این شیوه در این هست که از ازهم‌گسیختگی افکار و پریدن اون از این شاخه به اون شاخه جلوگیری میکنه و تمرکز رو روی کارها حفظ میشه. درواقع اون لحظاتی که خودتون رو مجبور میکنین صرفا روی پروژه کار کنین ذهن از هرگونه فشار فکری فارغ میشه و طبعا میدونین که مغز انسان مولتی‌تسک نیست.

– First do it.
– Then do it right.
– Then do it better.

آیا همه میتونن از این سبک استفاده کنن؟

بدیهیه که در این سبکه فاز تحقیقات نادیده گرفته میشه یا اهمیت کمتری داره. طبعا برای کسب‌وکارهایی که ارزش‌رسانی غیربدیهی (محصول یا خدماتی که ارزش اون برای مشتری بطور ذاتی قابل احساس نیست) دارن ریسک کار بسیار بالا خواهد بود. ولی برای کسب‌وکارهایی که شیوه‌ی کاری ساده و یا تست‌شده‌ای دارن احتمال موفقیت زیاد هست.
تجربیات خودم شامل راه‌اندازی کسب‌وکار نمیشه ولی پروژه‌هایی بوده که با همین سبک به نتایج جالب توجهی رسیده. پروژه هپی‌کارت سرویسی بود که اسفند ۱۳۹۲ راه‌اندازی شد و میتونستید از طریق اون صرفا با وارد کردن اطلاعات جزئی کارت تبریک بسازین و برای دوستانتون ارسال کنین. اجرای این پروژه کمتر از ۸ ساعت زمان برد و شاید اگه مشکل فنی‌ای که که پیش اومد نبود این زمان کمتر هم میشد. تبلیغات سرویس صرفا یک معرفی ساده در شبکه‌های اجتماعی بود. در طول ۱۰ روز ۶۴۰ نفر از طریق این سرویس کارت تبریک ساختن و برای دوستانشون ارسال کردن. قرار بود پروژه توسعه پیدا کنه که متاسفانه با وجود برخی مشکلات شخصی راکد موند.

مثال دیگه بازطراحی وبلاگم بود. نسخه قبلی بیش‌تر از ۷ ماه زمان برد و نسخه فعلی ۱۴ ساعت. حال آنکه نسخه فعلی جدا از ریسپانسیو بودنش ساده و کاربردی‌تر هم هست.

در روزهای آینده بطور مفصل‌تر در این‌باره مینویسم. در این مدت علاقه‌مندم اگه شما هم تجربه‌ای در این نوع توسعه و اجرای کارهاتون دارید جزئیاتش رو به من هم اطلاع بدید.

برچسب‌ها: ،

درخواست امضا برای برگزاری Lean Startup Machine در تبریز

شنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۹۴

دوستان‌مون قصد دارن رویداد لین استارت‌آپ ماشین رو توی تبریز اجرا کنن و برای اینکار به ۵۰۰ امضا نیاز دارن. لطفا برای آنلاک شدن برگزاری LSM تو تبریز به این صفحه برید و ایمیلتون رو وارد کنید. l3an.com/1FyZCOz

برچسب‌ها: ،

رنج‌نوشت | گفته‌ای از ناگفته‌ها

یکشنبه، ۳ اسفند ۱۳۹۳

دبیرستان تمام می‌شود، حالا تو هستی و هزار راهی که می‌توانی انتخاب کنی و زندگی‌ات را در آن راه ادامه دهی. بخاطر علاقه‌ات و اینکه فکر میکنی در این راه می‌توانی به آرزوهایت برسی. یکی از رشته‌های مرتبط با کامپیوتر را انتخاب می‌کنی.
سکانس دوم
روز اول دانشگاه است، صحنه‌هایی که در فیلم‌ها دیده‌ای را در ذهنت مرور میکنی، فکر می‌کنی حالا در جمعی قرار داری که قشر باسواد جامعه است و حداقل چند مثقال بیشتر می‌فهمد. با دیدن افراد دور و برت و استادهای مختلف می‌فهمی که ذهی خیال باطل.
سکانس سوم
با هر مصیبتی که هست دانشگاه را تمام می‌کنی، حالا باید از چیزی که داشتی و (بالفرض) چیزی که یادگرفتی استفاده کنی و وارد بازارکار شوی. امیدوار هستی، هرچه باشد تو مدت زیادی را به یادگیری چیزهایی صرف کردی که میدانی استادان دانشگاهش هم پشیزی از آن نمی‌فهمند چه برسد به آنهایی که آن بیرونند.
سکانس چهارم
به هر طریقی خودت را به بازار معرفی می‌کنی، بالاخره اولین مشتری‌ات را پیدا میکنی و قرارداد می‌بندی. پروژه قرار است در دو هفته تمام شود و تو مبلغی میگیری که در حالت عادی در شش ماه طول می‌کشد خرجش کنی.
خوشحالی، شروع به نوشتن پروژه میکنی. روز تحویل فرا می‌رسد، مشتری می‌گوید که کار بسیار خوب شده فقط چندتا تغییرات جزئی باید بدهی و پس از آن مبلغ قرارداد را پرداخت خواهد کرد.
سکانس پنجم
شش ماه گذشته است، بالاخره تغییرات واقعی یا واهی تمام می‌شود. مشتری می‌گوید به زودی تسویه حساب میکند. سه ماه می‌گذرد.
سکانس ششم
انرژی که برای چندین سال ذخیره کرده بودی با شور و شوقی که داشتی به همراه محتویات جیبت در همین مدت ته می‌کشد. شکست؟ نه، بالاخره انسانی و باید زنده بمانی. از بین هزاران رقیب می‌گذری و پروژه بعدی را با دادن امتیازات فراوان میگیری. قرار است یک ماهه تمام شود.
سکانس هفتم
در روزهای آخر اتمام پروژه هستی، مشتری تماس می‌گیرد و می‌گوید خواهرزاده‌اش یک ”وب‌سایت بلاگفا ”برایم درست کرده و نیازم برطرف می‌شود. لازم نیست زحمت بکشی.
سکانس هشتم
اینجا نمی‌شود. جهان سوم است دیگر. تصمیم میگیری با آن طرف آب کار کنی، برای پروژه‌های چندهزار دلاری بیدهای بیست دلاری از هندوستان و پاکستان داده می‌شود. گویا گندی که در جهان سوم است سرریز شده و به روی جهان اولی‌ها ریخته شده است.
با اتفاقاتی رابطی را پیدا می‌کنی که آنجا برای تو پروژه بگیرد. خوب گویا راهت را یافته‌ای. همه چیز خوب پیش می‌رود. کارها را انجام می‌دهی و آماده‌ای که حاصل دسترنجت را بگیری. اما کشورت و بانکهایش تحریم است. دوباره دست به دامان واسط‌ها میشوی، کارمزدشان میشود درصد زیادی از پول تو. پس تصمیم میگیری از رابطتت بخواهی که پولهایت را پیش خودش نگه دارد و و یکجا برایت بفرستد.
سکانس نهم
شش ماه میگذرد. حالا میخواهی پولت را دریافت کنی، هزاران نقشه هم برایش کشیده‌ای. با رابطت تماس میگیری. می‌گوید پولت را نمیدهد. آب را بریز به آنجایی که شدیدن می‌سوزد.
سکانس دهم
درحالی که به سختی نفس می‌کشی تصمیم میگیری بیخیال آزادکاری شوی و مدتی در استخدام شرکتی بمانی تا حالت سرجایش بیاید.
یکی از پیشنهادهای کاری را قبول میکنی، وظیفه‌ات چیست؟ پشتیبانی از سیستمی که در آمریکا نوشته شده، در شیراز بومی سازی شده، در اصفهان بهینه شده، در تهران خراب شده و در تبریز فروخته شده.
رویاهایت را برباد می‌بینی.
سکانس یازدهم
استعفا میدهی، گوربابای استخدام و آزادکاری، راهش استارت‌آپ است. به همراه گروهی شروع بکار می‌کنی. مدتی میگذرد و کار تمام میشود. حالا وقت پیدا کردن سرمایه گذار است. بشین تا پیدا شود.
سکانس دوازدهم
برف می‌بارد، کنار پنجره نشسته‌ای. بر روی گرامافون یک اپرای قدیمی روسی پخش می‌شود.

از تفاوت‌های اینجا و آنجا: کاریابی

جمعه، ۷ شهریور ۱۳۹۳

مدتی هست که با وب‌سایت‌های کاریابی بین‌المللی درگیرم و مسئله جالبی دیدم که بنظرم گفتنش از نگفتنش بهتره. تو اکثر پیشنهادهای کاری خارجی بعد از اعلام فیلد موردنظرشون میگن بنا به این دلایل بهتره مارو انتخاب کنین و برامون رزومه بفرستین. برخلاف داخلی‌ها نمیگن فلان‌شرایط رو داشته باشین بهترین. یعنی پیش‌فرض‌شون اینه که حق انتخاب با نیروی کار هست نه مجموعه‌ای که به دنبال نیروی کاره.

در کنار اون، تخصص‌گرایی به شدت بیداد می‌کنه. فیلدشغلی اینه: متخصص jQuery. دقت کنید که متخصص js نه. فقط جی‌کوئری خالی. یعنی کار شما فقط و فقط سروکله‌زدن با جی‌کوئری هست و بس. در مقام مقایسه اینجا لیست مهارت‌های توسعه‌دهنده فرانت‌اند که مورد نیاز مجموعه هست بیش از ۲۰ مورده. به‌دور از هیچ‌گونه اغراقی.

برچسب‌ها: ،
Nazar Amulet