رفع گرفتگی گوشها بعد از پرواز
گرفتگی گوش بعد از تغییر فشار هوا چیز عادی و پدرمادرداری هست که همهی ما کم و بیش تجربهش کردیم ولی تجربهی اخیرم در این مورد باعث زمینگیر شدنم شد تا جاییکه رسما تا دوسه ساعت بعدش احساس درد داشتم تو گوشهام و تصمیم گرفتم راههایی که امتحان کردم رو اینجا بنویسم تا درصورتی که شخص دیگهای با این مشکل مواجه شد بتونه سریع حلش کنه.
نکته:
عموما گرفتگی گوشها لحظاتی بعدش با قورت دادن آب دهن و تنظیم مجدد فشار درست میشه ولی وقتی از شدت خستگی حتی حین فرود هم خواب باشید با وضعیتی مشابه وضعیت من مواجه میشید که تا ۸ ساعت بعد از پرواز همچنان گوشهام گرفته بودن.
راه اول: قورت دادن آب دهن یا مکیدن آبنبات
احتمال جوابدادن: خیلی کم
راه دوم: گرفتن بینی و قورت دادن آب دهن
احتمال جوابدادن: یکم بیشتر از خیلی کم
راه سوم: گرفتن بینی و اعمال فشار هوای ریه به بیرون (مواظب باشید چشماتون از حدقه در نیاد)
احتمال جوابدادن: زیاد (گوش سمت چپ با این شیوه باز شد)
راه چهارم: گرفتن بینی و تلاش مداوم برای ادای صدای حرف «ک»
احتمال جوابدادن: خیلی زیاد (گوش سمت راست بعد از ۸ ساعت با این شیوه باز شد)
نکته مهم: در زمان انجام این تکنیکها سرتان را به سمت بالا بگیرید.
یکشنبه، ۲۸ آوریل ۲۰۱۹
۱۹ آوریل ۲۰۱۹، تبریزِ عزیزترازجان
بالاخره بعد از ۴ ماه انتظار و البته اتفاق هولناک از دستدادن همهچیز (بغیر از سرسختی) در آنکارا مجددن امکان و فرصت سفر به ایران رو فراهم کردم. برای پوشش دو روز مرخصی مجبور شدم تمامی روزهای تعطیل دو هفتهی قبل رو تو شرکت باشم و عملا با جسم و روح کاملا خستهای برسم تبریز. اینبار انتظار در فرودگاه و میزبانی کسی باعث شد سفر دومم مثل دفعه قبل نباشه و هر لحظه از انتظارش شیرین و فراموش نشدنی.
از شانس من بعد از ششم آوریل همهی پروازهای بینالمللی ترکیه از فرودگاه آتاترک منتقل شدند به فرودگاه جدید که ۶۰ کیلومتر از محل کار و زندگی من فاصله داره و تنها راه رسیدن به اونجا بغیر از تاکسی که ۲۰۰ لیر بیزبون کرایهش هست اتوبوسهایی هستند که ۲ ساعت تمام طول میکشه تا برسن به فرودگاه. عملا یک روز از مرخصیم صرف رسوندن خودم به فرودگاه و تشریفات پرواز شد.
تو فرودگاه استانبول مجددن و مثل دفعه پیش بخاطر دعواهای هموطنان مقداری معطل شدیم. بزرگواری سالن ترانزیت پرواز خودش با پرواز ایران ایر رو اشتباه گرفته بود و درحالی که به زمین و زمان فحش میداد خودش رو رسوند. مقداری اوقات تلخی شد که با غلط کردمش غائله ختم به خیر شد.
از همون لحظهای که هواپیما ارتفاعش رو کم کرد و وارد ابرهای سیاه شدیم فهمیدم ۴ روز آیندهای که تو تبریز خواهم بود قرار نیست دیدگانمون به جمال آفتاب روشن بشه ولی مطلقا انتظار نداشتم کل ۴ روز رو برف بباره. بهرحال تبریز هست و «۶ آی قیش، ۶ آی قمیش». کاریش نمیشد کرد.
تو حالت عادی پروازهای ترکیه ابتدا میرن به شرق تبریز سپس با یه دور ملایم برمیگردن و فرود میان ولی پرواز ما همون غرب تبریز یهو هواپیما رو چرخوند و باعث شد به محض رسیدن به فرودگاه یه سر برم دستشویی. ترس از ارتفاع و عدم اطمینان به تکنولوژیهای هواپیما و اینطورچیزها.
برنامهریزی و تلاش برای سورپرایز همزمان خانواده با تاخیر هواپیمای خواهرم منتفی شد و خودم تنهایی برگشتم خونه ولی بازم چهره بهت زدهی پدر و مادرم ساعت ۱ شب دیدنی بود.

شاهگؤلی، تبریز، شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۸
جمعه، ۱۹ آوریل ۲۰۱۹
چهاردهم آوریل ۲۰۱۹، استانبول
چند روز پیش تو کافهای نزدیک محل کارم نشسته بودم و برای مسافرت چند روز بعد برنامهریزی میکردم که آهنگ فارسی کافه توجهمو جلب کرد. پخش شدن این آهنگ تو کافههای ایرانی طبیعی هست ولی اینجا، غیر ممکن بود کسی همینطوری وسط پلیلیست تو اون ساعت از روز هوس کرده باشه همچین چیزی پخش بشه. با تعقیب ردپاش و پرسوجو از المانهای کافه رسیدم به همایون. صاحب کافه که نه تنها ایرانی هست بلکه همشهری خودم هست. کمی خوش و بش کردیم و خوشنود شدیم و معمای سابق قندهای ایرانی کافه که هر بار کنار چایی درخواست میکردم هم حل شد.
شدت خستگی اینروزها و گرمشدن آرومآروم هوا باعث تداعی روزهای سربازی شده و بخشی از انرژی باقیموندهی من در هر روز هم صرف مبارزه با افکار و خاطرات منفی اون روزها میشه. تو ساعات کاری به کتابهای صوتی و فایلهای صوتی مشاورههای روانشناسی گوش میدم و کمی خودم رو میترسونم از عواقب مدیریت نکردن افکار منفی.
روزی ۹ ساعت کار و حداقل ۲ ساعت رفتوآمد بهمراه یک روز اضافه کار و یک روز هم جایگزینی مرخصیهایی که گرفتم باعث شده تو ۲۰ روز گذشته بدون تعطیلی کار کنم و عملا فرصتی برای یک ساعت بیکار نشستن هم نداشته باشم. برای همین فرکانس پستهای سایتبلاگ کمتر شده که امیدوارم بعد از مسافرتم جبرانش کنم.
احساس آرامش و امنیت نسبیای که تو این روزها دارم با اینکه نیاز شدیدی بهش داشتم همزمان داره بهم یادآوری میکنه «اگه همهچی سرجاشه پس داری اشتباه میری.» لازمه یه بلای جدید سر خودم بیارم.

The Comfort Zone
چهارشنبه، ۱۷ آوریل ۲۰۱۹
آخرین انسان آزاد
جولیان آسانژ، بنیانگذار ویکیلیکس و از معدود کسانی که میشد واقعا بهش اعتماد کرد پس از ۷ سال با خیانت غیرقابل بخشش دولت جدید اکوادور با بهانههایی واهی، دستگیر شد. خطر استرداد به آمریکا و دچارشدن به سرنوشتی مشابه راس البریکت (موسس سیلک رود) کاملا جدیست.
لحظه دستگیریش و چهرهش در حین انتقالش به خودروی پلیس آینه تمام نمای صحنهای از کتاب ۱۹۸۴ بود که وینستن اسمیت روبروی آینه میایستد و تصویر آخرین انسان را با وضعیت متلاشیشدهاش تماشا میکند.
شاید در عصر ما، به نسبت هر نقطه از تاریخ بشریت، تعداد جنگها کمتر و امنیت جانی بیشتر شده باشد، اما خطر ورود بیبازگشت به ۱۹۸۴ و «دنیای قشنگ نو» هر لحظه و هر لحظه بیشتر حس میشود.

آسانژ، استالمن و تصویری از اسنودن.
یکشنبه، ۱۴ آوریل ۲۰۱۹
نوستالوژیهای کمرشکن این روزها
۱) اتوبوس به آرامی حرکت میکند. چند ایستگاه به محل کارم مانده است. صدای زنگ تلفن نوکیای یکی از مسافران و شباهتش به زنگ تلفن مادرم باعث میشود همانجا پیاده شوم.
۲) به تاریخ خورشیدی سیزده فروردین هست. در گشتوگذارهای اطراف خانهام وارد محدودهی جنگلی و کوهستانی میشوم. بوی منقل میآید. پرت میشوم به گذشته و مسافرتهای خانوادگی به هر کوه و دشت و جنگل ممکنی.
۳) نشستهام در اسکله و زمان یادم رفته است. ساعت ۲ بامداد شده. با تاکسی به خانهام برمیگردم. بوی بخاری خودرو با روح و روانم بازی میکند. ساعت ۹ شب، برف ریز، چایکنار، بخاری ماشین، ماه رمضان، در راه مهمانی افطار، شوق دیدن بچههای فامیل. گرمای درون بدن، نبود کوچکترین حس بد یا استرس. اوایل نوجوانی و آرامش محض. بوی آش، غذاهای رنگارنگ. صدای ربنا.
۴) در آرایشگاه نشستهام، بوی باد گرم سشوار فضا را پر کرده. پرت شدهام به روزهای ۷-۸ سالگی و ماهی یکبار آرایشگاه رفتنها همراه پدر.
شنبه، ۶ آوریل ۲۰۱۹
در نکوهش تقلید تفکر و تفکر تکراری
در کوهنوردی، ارزش نانوشتهای وجود دارد به این حالت که از راهی صعود کنی که قبلا صعود نشده است و چیزهایی ببینی و تجربه کنی که هیچکس قبل از تو ندیده و تجربه نکردهاست. در حالت با ارزشتر راه جدیدی بسازی تا دیگران از راه تو صعود کنند. این ارزش نانوشته تا به امروز جان خیلیها را گرفته است. منجمله سه کوهنورد ایرانی که در کوه برادپیک موقع برگشت از راهی که برای اولین بار صعود کرده بودند گم شدند و کشته شدند. آن کوه ۵ راه دیگر برای صعود داشت ولی آنها جانشان را برای آن راه ششم دادند. یعنی میخواهم بگویم چیز جدی و بزرگی هست.
انتخاب مسیر و نحوه دیدن چیزها در مواجهه با پدیدههای زندگی هم دارای همچین ارزشی هست و بعضی وقتها این ارزش با اطلاع و دقتکردن در زاویهی دید دیگران از بین میرود و شما فرصت تجربه آن چیز با زاویه و دیدگاه خودتان را از دست میدهید.
این نوع نگرش در بسیاری از زوایای زندگی من تاثیر گذاشته است. برای مثال بعد از فهمیدن مضمون کتاب «عقاید یک دلقک» یا «ناطور دشت» مدت زیادی از خواندن هردوشان امتناع کردم تا محور تفکری که در آن مضمون داشتم پختهتر و پایدارتر شود و مستقیما تحت تاثیرشان قرار نگیرد.
درک سیورز در کتاب Anything you want توضیح میدهد که زمانی در جایی کار میکرده و تصمیم میگیرد استعفا دهد. یک ماه قبل شخص جانشینش را پیدا میکند و تمامی آموزشهای لازم برای ادامهی کار را به او میدهد. بعد از یک ماه به دفتر رئیسش رفته و با اعلام استعفایش نفر جایگزینش را هم معرفی میکند و بیتوجه به نگاه متعجب رئیسش و با این فکر که کار عادیای انجام داده آن جا را ترک میکند.
سالها بعد وقتی یکی از کارمندان خودش استعفا میدهد و در مقابل درک سیورز که پرسیده بود جایگزینش چه کسی هست با جواب اینکه پیدا کردن جایگزین من مشکل تو هست نه من متوجه میشود روال استعفا طوری نبوده که او در جوانی انجام داده است و چه بسا اگر در آنزمانها به دنبال پیدا کردن روال این مسئله بوده هیچوقت کار با ارزش پیدا کردن جانشینش را خودش انجام نمیداده. سیورز نتیجه میگیرد که بعضی وقتها بهتر هست همهی چیزهای عادی زندگی را از نو مرور کنیم و بهدنبال این باشیم که شاید راه بهتر و درستتری برای انجام آنچیز وجود داشته باشد.
یکشنبه، ۳۱ مارس ۲۰۱۹