آراز غلامی

یادداشت‌هایی از تاملات، خاطرات و رویدادها

Gallery iPhone Pen Coffee Cup
ᛁ ᚨᚱᚨᛉ ᚹᚱᛟᛏᛖ ᛏᚺᛁᛊ ᚱᚢᚾᛁᚲ ᛒᛚᛟᚷ
SINCE 2006

با ما از آزادی سخن بگو

و او پاسخ داد:
در دروازه‌ی شهر و در کنارِ آتشِ اجاق‌تان دیده‌ام که خود را به خاک می‌اندازید و آزادیِ خود را می‌پرستید، همچنان که بردگان در برابرِ فرمانروا خم می‌شوند و او را ستایش می‌کنند، با آن که بر دستِ او کشته می‌شوند.
آری، در باغِ معبد و در سایه‌ی برج دیده‌ام که آزادترین کسان در میانِ شما آزادی خود را مانندِ یوغی به گردن و مانندِ دست‌بندی به دست دارند. و از دلم خون میریزد؛ زیرا که شما فقط آنگاه می‌توانید آزاد باشید که حتی آرزو کردنِ آزادی را هم‌بندی بر دست و پای خود ببینید، و هنگامی که دیگر از آزادی همچون هدف و غایت سخن نگویید.
شما آنگاه به راستی آزادید که گرچه روزهاتان فارغ از نگرانی و شب هاتان عاری از اندوه نباشند، چون این چیز‌ها زندگی را بر شما تنگ کنند، از میانِ آن‌ها برهنه و وارسته فراتر بروید.
اما چه گونه باید از روز‌ها و شب‌های خود فراتر بروید، مگر با شکستنِ زنجیری که در بامدادِ هشیاریِ خود بر گردِ ساعتِ نیمروزِ خود بسته‌اید؟
به راستی، آن چیزی که شما نامش را آزادی گذاشته‌اید سنگین ترینِ این زنجیرهاست، اگر چه حلقه‌های آن در آفتاب بدرخشند و چشم‌تان را خیره کنند.
مگر آن چیز‌هایی که باید دور بیندازید تا آزاد شوید، پاره‌های وجودِ شما نیستند؟
اگر قانونِ ستم گرانه‌ای ست که می‌خواهید از میانش بردارید، آن قانون را به دستِ خود بر پیشانی نوشته‌اید. این نوشته با سوزاندنِ کتاب‌های قانون پاک نمی‌شود، یا با شستنِ پیشانیِ داوران‌تان، اگر چه دریا را بر سرِ آن‌ها بریزید.
و اگر فرمانروای خودکامه‌ای ست که می‌خواهید از تخت سرنگونش کنید، نخست آن تختی را که در درونِ شما دارد از میان ببرید. زیرا چه گونه خودکامه‌ای می‌تواند بر آزادگان و سرفرازان فرمان براند، مگر با خودکامگیِ سرشته در آزادیِ آن‌ها و با سرافکندگیِ همراه با سرفرازیِ آنها؟
و‌گر ترسی ست که می‌خواهید از دل برانید، جای آن ترس در دلِ شماست، نه در دستِ کسی که از او می‌ترسید.
به راستی در درونِ شماست که همه‌ی چیز‌ها مدام دست به گردنِ یکدیگر دارند و پیش ‌می‌روند — آنچه او را می‌خواهید و آنچه از او می‌ترسید، آنچه شما را از خود میراند و آنچه شما را به خود می‌کشد، آنچه در پی‌اش می‌گردید و آنچه از او می‌گریزید. این چیز‌ها در درونِ شما در گردش‌اند، مانندِ روشنی‌ها و سایه‌ها که به هم پیوسته‌اند.
و هنگامی که سایه‌ای محو می‌شود و دیگر نیست، آن روشنی که بر جا می‌ماند سایه‌ی روشنیِ دیگری ست. و بر این سان آزادیِ شما هنگامی که زنجیرِ خود را از دست می‌نهد، باز خود زنجیرِ آزادیِ بزرگتری می‌گردد.

جبران خلیل جبران

آراز غلامی
پنج‌شنبه، ۲۲ دسامبر ۲۰۲۲
Nazar Amulet