English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

بیست‌ونهم می ۲۰۱۹، فرودگاه مهرآباد تهران

چهارشنبه، ۸ خرداد ۱۳۹۸

دیگر حساب تعداد دفعاتی که با محل کارم دچار مشکل شده‌ام از دستم در رفته است ولی داستان کوتاه و تنش‌زاست: بار دیگر شغلم را از دست دادم و بار دیگر دست‌به‌کار شدم و برای موقعیت‌های شغلی دیگر اپلای کردم ولی این‌دفعه چنان سخت گرفتم که از ۱۰-۱۵ جایی که برای مصاحبه رفتم همه‌را رد کردم تا این‌بار دفعه‌ی آخر باشد. فقط دو مورد تماما با استانداردهای کاری من سازگار بود که یکی‌شان بدلیل زمینه کاری حساس رد شد و ماند آخری که در نهایت با تعیین تکلیف و شفاف‌سازی انتظارات متقابل قرارداد بستم و تاریخ شروع کار هم بعد از تعطیلات رمضان (دهم ژوئن) ست شد.

با توجه به فاصله ۴۰ کیلومتری محل کار و آپارتمانم ناچار شدم مجددن دنبال آپارتمان جدید نزدیک به محل کار هم بگردم که با فیلترهای اجاره بدون واسطه (صرفه‌جویی از هزینه کمسیون) و وجود وسایل داخل خانه باعث شده بود عملیات طاقت‌فرسای بی‌حدومرزی بشود ولی در نهایت دیروز موفق شدم آپارتمان جدید را هم اجاره کنم و با بستن قرارداد عملا کارهای سخت تمام شود و مجددن برگردم به روال عادی.

در این بین چیزی که مانده بود ۱۲-۱۳ روز زمان خالی بود بین سه انتخاب نشستن در خانه و سفر به ازمیر و سفر به ایران طبعا و قطعا سومی را انتخاب کردم چرا که چنین زمان طولانی برای تجدید قوا و دیدار با خانواده دیگر بدست نمی‌آمد نمی‌شد از دستش داد. در نتیجه عملیات تبدیل ارز و خرید بلیط شروع شد. اما در این حین به مشکل عجیبی برخورد کردم و آن هم اینکه قیمت پروازهای استانبول – تبریز حدود سه‌برابر پروازهای استانبول – تهران بود و بر این اساس مجبور شدم دردسر جابجایی بین فرودگاه‌های بین‌المللی و داخلی تهران را هم به جان بخرم.

در نهایت امروز بیست‌ونهم می – نهم خرداد وارد فرودگاه امام خمینی تهران شدم و از آنجا هم با اسنپ (پدرسازندگانش قرین رحمت باد) به فرودگاه مهرآباد آمدم تا با پرواز دوم به تبریز برگردم. در فاصله ایجاد شده کاری نمی‌شد کرد جز کتاب خواندن و نوشتن این پست که البته من دومی را انتخاب کردم چون با وجود اتفاقات روزهای آخر و جابجایی‌های استانبول دیگر تمرکزی برای کتاب‌خواندن نداشتم.

روزهای میانی بهار که بر ما اینگونه گذشت. امیدوارم تعطیلات پیش رو در تبریز باعث شود انرژی تحلیل‌رفته مجددن به سرجایش برگردد و بتوانم برای بار چهارم زندگی در استانبول را از نو شروع کنم.

 

یکم آوریل ۲۰۱۹، استانبول

یکشنبه، ۱۱ فروردین ۱۳۹۸

با اینکه کمی بیشتر از ۱۰ روز از شوکی که تو آنکارا بهم وارد شد می‌گذره امروز میتونم بگم به‌طور کامل استیبل شدم و همه‌چیز مجددن روی غلتک قرار گرفته. اتمسفر محیط کار بسیار پرانرژی و ایده‌آل هست. تونستم نزدیکی شرکت یه خونه‌ی قابل قبول اجاره کنم. آخر هفته‌ها یک روز اضافه کار میرم شرکت تا هم پروژه به ددلایل تعیین‌شده برسه هم خودم بیکار نمونم. هرچند کارهای زیادی هست برای انجام دادن ولی جابجایی بین آنکارا و استانبول کاملا انرژیم رو تخلیه کرده و نیاز دارم مدتی به چیزی جز کار شرکت فکر نکنم.

مشابه روزهای اول آنکارا که مطمئن نبودم هنوز همه‌چی به روال عادیش برگشته یا نه و چمدون‌هام رو باز نکرده بودم اینجا هم به‌غیر از چیزهای ضروری چیز دیگه‌ای از چمدون‌ها برنداشتم و همونطوری گوشه خونه موندن. خانه‌بدوشی برخلاف تصوری که قبل‌ترها ازش داشتم واقعا سخت و خسته‌کننده‌ست.

سیستم گرمایشی خونه‌ای که تازه گرفتم چندان درست‌وحسابی کار نمیکنه و با وجود قول صاحب‌خونه برای تعمیرش فعلا خبری نشده و در صورتی که بیرون از تخت باشم سرما کاملا محسوس و آزاردهنده هست. برای همین هم ترجیح میدم حداقل فعلا به‌دلیلی جز خواب و خونه نباشم.

بیست‌وسوم آوریل تعطیل هست و با چسبوندن یک روز مرخصی میشه چهار روز وقت آزاد سرهم کرد. امیدوارم بتونم بزودی دوباره برم ایران. به‌طور جدی و شدیدی نیاز دارم پیش خانواده‌م باشم برای مدت هرچندکوتاهی هم. خصوصا که نوروز و چهارشنبه‌سوری رو از دست دادم. مشکلات این سفر از همین الانش دارن ابراز وجود می‌کنن. نبود پرواز برگشت از خطوط ایرانی (و قیمت نجومی خطوط ترکیش) از یه طرف و انتقال فرودگاه آتاترک به فرودگاه سوم (که ۵۰ کیلومتر از محل زندگی و کارم فاصله داره از طرف دیگه باعث شده هزینه‌ها و زمان‌بندی این سفر خیلی سخت بشه. پروازهای رفت خطوط ایران همه‌شون ساعت ۵ هستن و با توجه به حضور سه‌ساعت قبل و مسافت حداقل دوساعتی لازمه یه روز دیگه هم به مرخصی اضافه کنم و برای این یه مورد مطمئن نیستم موافقت بشه. بهرترتیب امیدوارم به دنبال اتفاقات خوبی که پشت‌سرهم افتاد و من رو از شوک آنکارا نجات داد این اتفاق هم بیافته و سرخورده نشم.

نگرد، نیست

جمعه، ۹ فروردین ۱۳۹۸

چند روز پیش بعد از چندین ماه رفتم اسکله بشیکتاش. روزی که استانبول رو ترک میکردم فکر نمیکردم روزی برسه که اینقدر از برگشتن بهش خوشحال بشم. در حین درددل با دریا صحنه‌ای نظرم رو جلب کرد. نوجوان نه‌چندان علیه‌السلامی از پیرمرد الکلی (و احتمالا بی‌خانمانی) درخواست کرد بطری نوشیدنی‌ش رو بهش بده و اون هم کمی بخوره. پیرمرد قبول کرد و بطریش رو بهش داد. اون نوجوان با تعارف‌هایی و با اغراق و احساسات شدیدی بهش عبارت‌هایی با مضمون «خیلی مردی، خیلی با معرفتی، خیلی کارت درسته، تو آخرین مرد دنیایی» گفت و رفت. حین رفتنش پیرمرد هم پشت سرش عباراتی مشابه رو تکرار کرد. بعد از هرجمله اون نوجوان مجددن اون عبارات رو در جواب تکرار کرد و دور شد. دو جمله‌ی آخر پیرمرد بدون جواب موند. وضعیت قیافه‌ش و حس‌وحالش در دو جمله‌ی آخر در التماس تایید باوری غلط و ناامیدی بعدش، من رو به فکر فرو برد.
چقد من و اون پیرمرد شبیه هم بودیم.

نوشته‌ی مرتبط:
– کشف خلا گمشده‌ی درون یا روحت شاد فروید (بزودی)

۲۸ دسامبر ۲۰۱۸، آنکارا-استانبول-تبریز

جمعه، ۷ دی ۱۳۹۷

بیشتر از ۷ ماه از شروع مهاجرتم می‌گذره و بالاخره تونستم شرایط رو برای مسافرت چندروزه به تبریز فراهم کنم. هرچند انگیزه اصلی این سفر رفت با یکی دیگه خوابید ولی بازم دلایل زیادی دارم که زمانی رو به خودم مرخصی بدم و مدتی تو زادگاهم باشم.

نظر به اینکه همه‌ی پروازهای منتهی به ایران از استانبول تیک‌آف می‌کنند و من آنکارا هستم تهیه و بلیط‌ها و هماهنگی زمانی بین ۴ بلیط و مدت مرخصی که گرفتم و جلوگیری از اتلاف وقت کار طاقت‌فرسایی شده بود برام که با درک قابل احترام رئیس شرکت و جابجایی روزهای مرخصیم مقدار زیادی تسهیل شد و همه‌چی دست‌به‌دست هم داد که بتونم هر چند با تاخیر شب یلدا و تولدم رو پیش خانواده باشم.

دیشب حرکت کردم و صبح امروز رسیدم استانبول. چند دقیقه بعد تکستی از طرف شرکت هواپیمایی برام اومد که پروازم سه و نیم فاکینگ ساعت تاخیر خواهد داشت. کله پدرشان.

تو فرودگاه آتاترک منتظرم موعد پرواز برسه و بریم که برگردیم به شهر عزیزتر از جان. امروز چندساعتی هم با پیام بودم و با وجود گوشی برای شنیدنش تا می‌تونستم غر زدم از تاخیر هواپیما. ممنونم ازش که وقتش رو بهم داد.

هواپیما یه ساعت دیگه تاخیر خورد. اما تونستم چند ترکیب جدید فحش بسازم. ساعت ۱۲:۳۰ تو تبریز فرود اومدیم و زیر برف قشنگش اومدم خونه.

چوخلی وقت‌دی گؤروشونه گئتمیرم، اونوتماز او گؤزل بولاغلار منی
چیلیح یالی، داش آراسی، تاخدادوز، ایستح‌لی دوست کیمی قوجاخلار منی
دوسلوخدا عهدیمه صادیق دورموشام یولاریندا نئچه کوهلان* یورموشام
ائللرینن چوخلی مجلیس قورموشام یادینا سالاجاخ قوناخلار منی
شمشیر سنی بیرده یئتیرمز زامان بیلیر بو مطلبی عاریف، درد قانان
صرافین قدرینی نه بیلر نادان؟ کئجر قبریم اوستن ایاخلار منی…

– Şəmşir Qurbanoğlu
* کوهلان: نوعی اسب که در سفرهای طولانی استفاده می‌شود.

بیست‌ونهم اکتبر ۲۰۱۸، آنکارا

دوشنبه، ۷ آبان ۱۳۹۷

بله درست خوندید، آنکارا.

در طول دو ماه گذشته به‌قدری اتفاقات زیاد گوار و ناگواری افتاد که حتی فرصت نکردم درموردشون بنویسم. دسترسی نداشتن به کیبرد مناسب هم بی‌تاثیر نبود البته. بعد از کش و قوص‌های فراوان توی شرکت بالاخره تصمیم‌شون برای ادامه‌ندادن پروژه قطعی شد و من بیکار شدم. اون هم بعد از همه‌ی سرمایه‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی که اونجا کرده بودم. این مسئله به حد کافی پانیک‌زا بود ولی در کنار اون مسافرت پدرمادرم به استانبول هم آخرین انرژیم رو گرفت و عملا متوقف شدم.

چه می‌شد کرد؟ شروع از صفر. اپلای‌ها پشت سرهم شروع شد و همون شب از آنکارا پیشنهاد کار گرفتم. بعد از بدرقه خانواده یک روز بعد همه‌ی وسایلم که یه چمدان و دوتا کیف بیشتر نبود رو جمع کردم و راهی آنکارا شدم. دو شب اول توی هتل بودم تا روز سوم تونستم یه خونه مناسب (و چند برابر بهتر از آپارتمان قبلیم) اجاره کنم. مذاکرات با شرکت هم به نتیجه رسید و نهایتا قرار شد از ۲۹ اکتبر که امروز باشه کارم رو شروع کنم.

جزئیات زیادی اتفاق افتاده توی این مدت. از مردی‌ها و نامردی‌ها بگیرید تا رسیدن ویزام و بالاخره آزادی عمل کامل برای زندگی توی ترکیه. تو روزهای آینده سعی می‌کنم مهمترهاشون رو بنویسم باز.

 

بیست‌وچهارم ژوئن ۲۰۱۸، استانبول

یکشنبه، ۳ تیر ۱۳۹۷

انتخابات ترکیه امروز انجام شد و مشکل بزرگ سروصدای تبلیغات کاندیداها جاشو داد به صدای بوق ماشین‌ها و تیرهای هوایی هواداران کاندیدای پیروزشده و امیدوارم زاویه شلیک‌هاشون کمتر از ۹۰ درجه نباشه. در مقابل من هم یک روز کامل از لحظه‌ی بیدارشدن تا لحظه خواب توی تختم دراز کشیدم تا بفهمن رئیس کیه.

همچنان موفق به باز کردن حساب نشدم و کاشف به عمل آوردم که هم برای بانک و هم اخذ اقامت باید برگ اجاره با ثبت نوتر بگیرم و این یعنی کمتر از دو هفته دیگه باید خونه‌م رو عوض کنم.

نزدیک‌ترین گزینه‌های قابل تحمل با احتساب حق شارژ ماهانه و قبض‌ها تو رزیدانس‌ها دوبرابر هزینه‌ای هست که الان میدم و من هیچ من نگاه.

هرچند گزینه‌هایی مثل باشگاه ورزشی، سینما و کلاب بازی و استخر روی رزیدانس‌ها هست ولی بازم جزو هزینه‌هایی نیست که من روشون برنامه‌ریزی کرده باشم و تعمیم داده بشن رو هزینه خونه. هزینه‌های خرید لوازمش هم که بماند.

امروز با «کادیر» همسایه جدیدم هم آشنا شدم. یه مرد مسن ۶۰ ساله که همسرش رو طلاق داده و به این آپارتمان اومده. ازم خواهش کرد نحوه کار ماشین لباس‌شویی رو بهش یاد بدم و من بین دو فکر «چه‌قدر زود شروع کردم» و «چقدر پیر شدم» از بین رفتم.

قره بولوت آلتدا گزن دورنالار
اوچا اوچا گئدین بیزیم ائللره

هفدهم ژوئن ۲۰۱۸، استانبول

یکشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۹۷

دیروز تصمیم گرفتم بالاخره از شر حمل پول نقد راحت بشم و حساب باز کنم. بعد از دریافت شماره مالیاتی که چند ساعتی طول کشید و گشتن بین ۲۰-۳۰ تا بانک متوجه شدم که تنها بانکی که برام حساب باز می‌کنه بانک Ziraat یا همون کشاورزی خودمون هست که اون هم فقط یک شعبه هست که شل‌تر می‌گیره قوانین رو و بدون کارت اقامت برای اتباع ایران حساب باز می‌کنه. از بین مدارک مورد نیاز پاسپورت و شماره مالیاتی مهرشده رو داشتم اما برگ اجاره‌نامه به‌نام خودم با مهر «نوتر» که چیزی شبیه به دفترخانه یا پلیس+۱۰ هست رو نداشتم و لازم بود اجاره‌نامه‌م رو ببرم پیش نوتر.

صاحب آپارتمانم در مرحله اول از این امر سرباز زد چون ممکن بود این مسئله براش مشکل مالیاتی درست بکنه و بعد از اصرار و توضیح من که گفتم با این برگ اقامت نخواهم گرفت و فقط برای بازکردن حساب لازمش دارم گفت که باید با وکیلش صحبت کنه و مطمئن بشه.

مدتی پیش اولین حقوقم رو به لیر ترکیه دریافت کردم. تا زمانی که صاحب آپارتمانم داره فکر میکنه و مشاوره می‌گیره از وکیلش که آیا ثبت اجاره‌نامه در «نوتر» ممکنه براش مشکل ایجاد کنه یا نه فعلا از حساب بانکی دوستم استفاده می‌کنم. اون هم به این شکل که همه‌ی پولم تو حساب اون هست و هر موقع که لازم داشته باشم با سیستم «حواله به جیب» مبلغ مورد نیازم رو می‌فرسته به شماره موبایلم و من میرم جلوی ATM و با ثبت شماره موبایلم پول رو دریافت می‌کنم.

بالش‌فروشی محل یه مرد مسن هست. بعد از فهمیدن تبریزی بودنم چند درصد بهم تخفیف داد و گفت برخلاف تبلیغات چپ‌گراها در گذشته که باعث میشد از ایرانی‌ها بترسن رفته‌رفته به این نتیجه رسیدن که ایرانی‌ها و ترکیه‌ها برادر هستن و جای ترسی وجود نداره. در ادامه یه روبالشی که یکم اشتباه دوخته شده بود رو رایگان بهم داد. البته قبلش پرسید که متاهل هستم یا نه.

تعطیلات عید فطر به نیمه‌هاش رسیده و همه‌ی همکارهام رفتن به شهری که ازش اومدن و من تنها موندم. البته بهم پیشنهاد شد که چندروزی برگردم و ریفرش بشم ولی من پیشنهاد رو رد کردم و گفتم اگه برم و بیام اون حس‌های اولیه رفتن و اومدن رو دوباره تجربه می‌کنم و حالا که عادت کردم به روتین علاقه‌ای به این‌کار ندارم. جدا از اون برای گرفتن ویزای کار ذاتا یه‌بار برمی‌گردم و لازم نیست الان اینکارو بکنم.

استانبول این روزها خیلی شبیه لندن شده و تقریبا هر روز بارون از نوع شدیدش می‌باره. صدای تبلیعات انتخابات که روزبه‌روز بلندتر و بلندتر هم میشه مخل لذت بردن از بارون هست ولی تا زمان رای‌گیری کار خاصی از دستم برنمیاد و صرفا باید تحمل کنم.

در آخر دعوت میکنم چند دقیقه‌ای به صدای بارون از بالکن آپارتمانم گوش بدید:

هشتم ژوئن ۲۰۱۸، استانبول

جمعه، ۱۸ خرداد ۱۳۹۷

این‌روزها استانبول بطرز طاقت‌فرسایی گرم شده و قراره گرم‌تر هم بشه. در کنار اون وسط دوتا دریای بزرگ بودن باعث شده رطوبت هوا از مرزهای تحمل رد بشه و برسه به ۷۰ درصد. این مسئله در عصرها خیلی تاثیرگذار هست تا جاییکه تو مسافت ۶۰۰ متری بین شرکت و آپارتمانم بطور کامل خیس عرق میشم و ممکن نیست بدون دوش گرفتن بقیه ساعات روز رو زنده بمونم.

مشکل تو ساعاتی که تو شرکت بودم و سیستم تهویه رو روی ۱۸ درجه تنظیم کرده بودم به چشم نمی‌اومد تا اینکه «مهند» همکار عربم بالاخره دلش رو به دریا زد و گفت با وجود کاپشنش نمی‌تونه تمرکز و کار کنه. لازم به یادآوری هست که اون نصف عمرش رو توی دبی و عربستان و آفریقا و کشورهای این‌چنینی کار کرده و هیچ ایده‌ای درمورد اینکه من چطوری با یه تی‌شرت دمای اتاق رو روی ۱۸ درجه گذاشتم نداره.

در نهایت بعد کشمش‌های فراوان توافق کردیم قبل از ناهار دما روی ۱۸ باشه و بعد از ناهار روی ۲۸ و اینطوری شد که من صبح‌ها تبریزم و عصرها تو آفریقا.

پدر و مادر مهند توی سوریه زندگی می‌کنن و تلاش‌هاش برای قانع‌کردن‌شون به مهاجرت با وجود بمبی که نزدیکی خونه‌شون تو دمشق ترکیده فعلا نتیجه‌ای نداشته و من آرزو کردم که چنین چالشی از من دور بادا.

Yürürüm gecenin üstüne salarım güneşlerimi
Görürüm tane tane açılan güllerimi
Yürürüm gecenin üstüne günahlardan geçerim
Ezerim birer birer yalan sevişleri

دوم ژوئن ۲۰۱۸، استانبول

شنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۹۷

امروز صبح متوجه شدم شیر دستشویی بسته نمی‌شه و پس از اندکی نگاه درمانده به سقف یادم اومد که تو یکی از بندهای قرارداد خونه‌م گفته شده مسؤلیت خرابی‌های احتمالی به عهده صاحب‌خونه هست. باهاش تماس گرفتم و اومد شیر رو درست کرد و رفت و من نفس راحتی کشیدم.

بیست روز بعد از مهاجرت و تعطیلی چایخانه «حسین آبی» بخاطر رمضان یه چای‌ساز سفارش دادم و به استقلال چایی‌یایی و دمنوش‌یایی رسیدم.

چای‌ساز.

اون چیزی که کنارش می‌بینید هم گرامافون نیست. اجاق الکتریکی هست و نویددهنده هم‌آغوشی مجدد با نیمرو و املت و سایر غذاهای مجردی غیر رستورانی.

دیروز بالاخره تونستم فامیلی مدیر شرکت رو درست تلفظ کنم و مورد تشویق قرار بگیرم. همچنین فهمیدم اسم یکی از همکاران عرب‌ام محمد نیست و «مهند» هست به معنی شمشیر.

دختری که تو مغازه «یک میلیون‌چی» کار می‌کنه پشت‌سرهم می‌خنده و معتقده خیلی بامزه ترکی صحبت می‌کنم.

«یک میلیون» معادل ۱۰ لیر در پول سابق ترکیه قبل از حذف صفرهاست و به مارکت‌هایی گفته میشه که لوازم خونه ساده و لیوان و اینا می‌فروشن. (شبیه پلاسکو؟)

آب آشامیدنی رو به شکل بطری‌های بزرگ ۱۰ لیتری می‌خرم و با این حجم مصرف چایی که من دارم ظاهرن هر سه روز یه‌بار باید دوباره بخرم.

با فرصتی که در عصرها نرفتن به چای‌خونه بازشده می‌تونم فیلم تماشا کنم ولی تلوزیون خونه از زبان‌های راست‌به‌چپ پشتیبانی نمی‌کنه در نتیجه توفیق اجباری هست برای یادگرفتن انگلیسی.

تجربه‌ای متفاوت، کنفرانس PHP استانبول ۲۰۱۸

یکشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

چند روز پیش صمد بهم اطلاع داد که بزودی کنفرانس پی‌اچ‌پی تو استانبول برگزار میشه و منم که دلداده‌ی اینطور چیزا سریع قبول کردم.

کنفرانس در طی دو روز از طرف گروه کاربران PHP استانبول تو دانشگاه صنعتی استانبول (İTÜ) برگزار می‌شد که تا به‌حال کاردرستی‌شون رو چندبار اثبات کرده بودن. طوری که سال قبل خود سازنده PHP یکی از سخنرانان این رویداد بود.

روز موعود با اینکه مسافت زیادی بین محل اقامتم و دانشگاه وجود نداشت یه مقداری تاخیر داشتم و صمد رو هم منتظر گذاشتم یکم.

کنفرانس با سخنرانی Gary Hockin شروع شد و بعد از اون به دو ترک پارالل Peak Games و Insider تقسیم شد که ارائه‌های اولی به انگلیسی و دومی به ترکی استانبولی بود. لیست ارائه‌ها به ترتیب زمانی:

روز اول، ترک Peak Games
Things I Wish I Knew When I Started Playing “Developer”?
What’s new in Xdebug?
Crafting Quality PHP Applications
Deep dive into Symfony 4 internals
Monitoring of Your PHP Applications
Introduction to PHP Extensions
Behat for characterization on tests

روز اول، ترک Insider
PHP Projelerinde Test, CI ve CD Süreçleri
Insider’da ayda 5 milyar Web Push bildirimini nasıl gönderiyoruz?
Temiz Kod Tasarımı
Son Trend Konteyner Teknolojileri ve Bulut Bilişim
XSS Zafiyetinin Oluşumunu Anlamak ve Tarayıcı Güvenliği
Front-end’in 1 saniyesi

روز دوم، ترک Peak Games
Testing the Untestable
Zero to Jenkins: Automatic builds + deploys
PostgreSQL is not your traditional SQL database
Don’t work for PHPCS, make PHPCS work for you
On Internationalization and Localization
Serve PHP Happily

روز اول، ترک Insider
Future Proof Frontend Coding: Decouple your dependencies
OWASP Proactive Controls
GraphQL: Yeni Nesil Uygulama Geliştirme Arayüzleri
Google Cloud ile mükemmel PHP API’leri geliştirin
PHP ile Defansif Programlama ve Statik Analiz
Bir Veri Analistinin Web Geliştirme Maceraları

همه‌چیز خیلی حرفه‌ای و سطح بالا بود. اینترنت سالن سکته نمی‌زد و برای دسترسی بهش هم نیازی به رد شدن از هفت‌خوان رستم نبود. داخل دانشگاه که بیشتر شبیه یه شهرک بزرگ بود هر نوع کافه و رستورانی پیدا می‌شد. فقط شاید سطح فنی کنفرانس می‌تونست یکمی بهتر باشه. خصوصا مواردی که مرتبط با توسعه فرانت‌اند بود.

Nazar Amulet