English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

بیست‌ونهم می ۲۰۱۹، فرودگاه مهرآباد تهران

چهارشنبه، ۸ خرداد ۱۳۹۸

دیگر حساب تعداد دفعاتی که با محل کارم دچار مشکل شده‌ام از دستم در رفته است ولی داستان کوتاه و تنش‌زاست: بار دیگر شغلم را از دست دادم و بار دیگر دست‌به‌کار شدم و برای موقعیت‌های شغلی دیگر اپلای کردم ولی این‌دفعه چنان سخت گرفتم که از ۱۰-۱۵ جایی که برای مصاحبه رفتم همه‌را رد کردم تا این‌بار دفعه‌ی آخر باشد. فقط دو مورد تماما با استانداردهای کاری من سازگار بود که یکی‌شان بدلیل زمینه کاری حساس رد شد و ماند آخری که در نهایت با تعیین تکلیف و شفاف‌سازی انتظارات متقابل قرارداد بستم و تاریخ شروع کار هم بعد از تعطیلات رمضان (دهم ژوئن) ست شد.

با توجه به فاصله ۴۰ کیلومتری محل کار و آپارتمانم ناچار شدم مجددن دنبال آپارتمان جدید نزدیک به محل کار هم بگردم که با فیلترهای اجاره بدون واسطه (صرفه‌جویی از هزینه کمسیون) و وجود وسایل داخل خانه باعث شده بود عملیات طاقت‌فرسای بی‌حدومرزی بشود ولی در نهایت دیروز موفق شدم آپارتمان جدید را هم اجاره کنم و با بستن قرارداد عملا کارهای سخت تمام شود و مجددن برگردم به روال عادی.

در این بین چیزی که مانده بود ۱۲-۱۳ روز زمان خالی بود بین سه انتخاب نشستن در خانه و سفر به ازمیر و سفر به ایران طبعا و قطعا سومی را انتخاب کردم چرا که چنین زمان طولانی برای تجدید قوا و دیدار با خانواده دیگر بدست نمی‌آمد نمی‌شد از دستش داد. در نتیجه عملیات تبدیل ارز و خرید بلیط شروع شد. اما در این حین به مشکل عجیبی برخورد کردم و آن هم اینکه قیمت پروازهای استانبول – تبریز حدود سه‌برابر پروازهای استانبول – تهران بود و بر این اساس مجبور شدم دردسر جابجایی بین فرودگاه‌های بین‌المللی و داخلی تهران را هم به جان بخرم.

در نهایت امروز بیست‌ونهم می – نهم خرداد وارد فرودگاه امام خمینی تهران شدم و از آنجا هم با اسنپ (پدرسازندگانش قرین رحمت باد) به فرودگاه مهرآباد آمدم تا با پرواز دوم به تبریز برگردم. در فاصله ایجاد شده کاری نمی‌شد کرد جز کتاب خواندن و نوشتن این پست که البته من دومی را انتخاب کردم چون با وجود اتفاقات روزهای آخر و جابجایی‌های استانبول دیگر تمرکزی برای کتاب‌خواندن نداشتم.

روزهای میانی بهار که بر ما اینگونه گذشت. امیدوارم تعطیلات پیش رو در تبریز باعث شود انرژی تحلیل‌رفته مجددن به سرجایش برگردد و بتوانم برای بار چهارم زندگی در استانبول را از نو شروع کنم.

 

۱۹ آوریل ۲۰۱۹، تبریزِ عزیزترازجان

جمعه، ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

بالاخره بعد از ۴ ماه انتظار و البته اتفاق هولناک از دست‌دادن همه‌چیز (بغیر از سرسختی) در آنکارا مجددن امکان و فرصت سفر به ایران رو فراهم کردم. برای پوشش دو روز مرخصی مجبور شدم تمامی روزهای تعطیل دو هفته‌ی قبل رو تو شرکت باشم و عملا با جسم و روح کاملا خسته‌ای برسم تبریز. این‌بار انتظار در فرودگاه و میزبانی کسی باعث شد سفر دومم مثل دفعه قبل نباشه و هر لحظه از انتظارش شیرین و فراموش نشدنی.

از شانس من بعد از ششم آوریل همه‌ی پروازهای بین‌المللی ترکیه از فرودگاه آتاترک منتقل شدند به فرودگاه جدید که ۶۰ کیلومتر از محل کار و زندگی من فاصله داره و تنها راه رسیدن به اونجا بغیر از تاکسی که ۲۰۰ لیر بی‌زبون کرایه‌ش هست اتوبوس‌هایی هستند که ۲ ساعت تمام طول می‌کشه تا برسن به فرودگاه. عملا یک روز از مرخصیم صرف رسوندن خودم به فرودگاه و تشریفات پرواز شد.

تو فرودگاه استانبول مجددن و مثل دفعه پیش بخاطر دعواهای هموطنان مقداری معطل شدیم. بزرگواری سالن ترانزیت پرواز خودش با پرواز ایران ایر رو اشتباه گرفته بود و درحالی که به زمین و زمان فحش می‌داد خودش رو رسوند. مقداری اوقات تلخی شد که با غلط کردم‌ش غائله ختم به خیر شد.

از همون لحظه‌ای که هواپیما ارتفاعش رو کم کرد و وارد ابرهای سیاه شدیم فهمیدم ۴ روز آینده‌ای که تو تبریز خواهم بود قرار نیست دیدگان‌مون به جمال آفتاب روشن بشه ولی مطلقا انتظار نداشتم کل ۴ روز رو برف بباره. بهرحال تبریز هست و «۶ آی قیش، ۶ آی قمیش». کاریش نمی‌شد کرد.

تو حالت عادی پروازهای ترکیه ابتدا میرن به شرق تبریز سپس با یه دور ملایم برمی‌گردن و فرود میان ولی پرواز ما همون غرب تبریز یهو هواپیما رو چرخوند و باعث شد به محض رسیدن به فرودگاه یه سر برم دستشویی. ترس از ارتفاع و عدم اطمینان به تکنولوژی‌های هواپیما و این‌طورچیزها.

برنامه‌ریزی و تلاش برای سورپرایز هم‌زمان خانواده با تاخیر هواپیمای خواهرم منتفی شد و خودم تنهایی برگشتم خونه ولی بازم چهره بهت زده‌ی پدر و مادرم ساعت ۱ شب دیدنی بود.

شاهگؤلی تبریز

شاهگؤلی، تبریز، شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

۲۸ دسامبر ۲۰۱۸، آنکارا-استانبول-تبریز

جمعه، ۷ دی ۱۳۹۷

بیشتر از ۷ ماه از شروع مهاجرتم می‌گذره و بالاخره تونستم شرایط رو برای مسافرت چندروزه به تبریز فراهم کنم. هرچند انگیزه اصلی این سفر رفت با یکی دیگه خوابید ولی بازم دلایل زیادی دارم که زمانی رو به خودم مرخصی بدم و مدتی تو زادگاهم باشم.

نظر به اینکه همه‌ی پروازهای منتهی به ایران از استانبول تیک‌آف می‌کنند و من آنکارا هستم تهیه و بلیط‌ها و هماهنگی زمانی بین ۴ بلیط و مدت مرخصی که گرفتم و جلوگیری از اتلاف وقت کار طاقت‌فرسایی شده بود برام که با درک قابل احترام رئیس شرکت و جابجایی روزهای مرخصیم مقدار زیادی تسهیل شد و همه‌چی دست‌به‌دست هم داد که بتونم هر چند با تاخیر شب یلدا و تولدم رو پیش خانواده باشم.

دیشب حرکت کردم و صبح امروز رسیدم استانبول. چند دقیقه بعد تکستی از طرف شرکت هواپیمایی برام اومد که پروازم سه و نیم فاکینگ ساعت تاخیر خواهد داشت. کله پدرشان.

تو فرودگاه آتاترک منتظرم موعد پرواز برسه و بریم که برگردیم به شهر عزیزتر از جان. امروز چندساعتی هم با پیام بودم و با وجود گوشی برای شنیدنش تا می‌تونستم غر زدم از تاخیر هواپیما. ممنونم ازش که وقتش رو بهم داد.

هواپیما یه ساعت دیگه تاخیر خورد. اما تونستم چند ترکیب جدید فحش بسازم. ساعت ۱۲:۳۰ تو تبریز فرود اومدیم و زیر برف قشنگش اومدم خونه.

چوخلی وقت‌دی گؤروشونه گئتمیرم، اونوتماز او گؤزل بولاغلار منی
چیلیح یالی، داش آراسی، تاخدادوز، ایستح‌لی دوست کیمی قوجاخلار منی
دوسلوخدا عهدیمه صادیق دورموشام یولاریندا نئچه کوهلان* یورموشام
ائللرینن چوخلی مجلیس قورموشام یادینا سالاجاخ قوناخلار منی
شمشیر سنی بیرده یئتیرمز زامان بیلیر بو مطلبی عاریف، درد قانان
صرافین قدرینی نه بیلر نادان؟ کئجر قبریم اوستن ایاخلار منی…

– Şəmşir Qurbanoğlu
* کوهلان: نوعی اسب که در سفرهای طولانی استفاده می‌شود.

رویای شهناز در آن‌سر دنیا

چهارشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۹۷

ساعت ۹ یه شب برفی، شروع قدم‌زدن از ابتدای شهناز، رسیدن به کافه جازوه، آلبوم ویولن Cafe De Beyoğlu پخش می‌شود. مطمئنم Tarlan Gazanferoğlu خدابیامرز می‌دانست که ما یه روز به این آلبوم گوش می‌دیم. برای همین اینقدر با عشق نواخته. این بچه‌های جازوه از اولش خلاق بوده‌اند. دوتا قهوه ماسالا، ایستادن جلوی کافه و خیره‌شدنِ چشمان ذوق‌زده‌ی تاتاری تو به دانه‌های برف. تماشای تزئینات کریسمس کافه جازوه. فکر کردن به گذشته و اینکه چه‌قدر خوب می‌شد اگه زودتر می‌دیدمت. مثلا از لحظه تولدت کنارت بودم و هیچ لحظه‌ای از تو رو از دست نمی‌دادم. می‌پرسیدی به چی فکر می‌کنم؟ جواب می‌دادم هیچی و لبخند می‌زدم و این «هیچی» همه‌چی‌ترین هیچیِ زندگیم می‌شد.
شالگردنت رو روی صورتت می‌کشیدی و می‌گفتی سرده و من بین انتخاب سخت پیدا کردن راهی برای گرم کردنت یا تماشای بی‌قراری‌ات سردرگم می‌شدم. به فکر فرومی‌رفتم. راز این خیابان چی هست که نمیشه ازش دل کند؟ چند زمستان و چند عاشق همین لحظه رو تجربه کردند؟ قلب‌شون بیشتر از قلب من برای اون‌یکی می‌تپیده؟ نه. این یک قلم ممکن نیست. مطمئنم هیچکدام کسی مثل تو نداشته‌ند.
از جلوی مغازه‌ای که رد می‌شدیم قدمت سنگین‌تر می‌شد. به شالی قرمزرنگ خیره می‌شدی. مگر می‌شود نه گفت؟ داخل مغازه می‌شدیم. شال را روی سرت می‌کشیدی. می‌پرسیدی چطور شده‌ای؟ و من می‌گفتم تو سال‌هاست که زیباترین دختر این شهری چه با این شال، چه بدون این شال.
به انتهای خیابان که می‌رسیدیم هیچکدام پاهای یخ‌زده‌مان را حس نمی‌کردیم. تو منت می‌زدی که ببین بخاطرت چه‌کارها که نمی‌کنم و من می‌گفتم ببین باهم چه خاطره‌ای ساختیم که سال‌ها درموردش فکر کنیم. حتی وقتی باهم نیستیم. حتی وقتی من این سر دنیام و تو آن یکی سر دنیا.

آنکارا، سی‌ام آبان ۱۳۹۷.

شهناز، زمستان ۱۳۸۶. عکس از آیدین وزیری

شهناز، زمستان ۱۳۸۶. عکس از آیدین وزیری

برای تبریز ۲۰۱۸، پروژه تبریزتریپ لانچ شد

دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

«سازمان کنفرانس اسلامی» معروف به «سازمان همکاری اسلامی» طرحی با عنوان شهر نمونه گردشگری کشورهای اسلامی رو در سال ۲۰۱۵ شروع کرد. در این طرح هر سال شهری از کشورهای اسلامی به عنوان «شهر نمونه گردشگری جهان اسلام» معرفی می‌شود.

در سال ۲۰۱۵ بیت المقدس، سال ۲۰۱۶، شهر قونیه ترکیه، در ۲۰۱۷ شهر مدینه عربستان و در نهایت در اجلاس کارشناسان ارشد نهمین کنفرانس وزیران گردشگری کشورهای عضو سازمان همکاری‌ اسلامی در شهر نیامی نیجریه برای سال ۲۰۱۸ کهن‌شهر تبریز به عنوان شهر نمونه گردشگری جهان اسلام معرفی شد.

در این انتخاب فاکتورهای تاریخی، فرهنگی، دینی و مذهبی، چندین قرن پایتختی و در حال حاضر مدرن‌ترین، سالمترین، زیباترین و توسعه‌یافته ترین شهر ایران بودن باعث شد تبریز به این عنوان با گذر از رقیبانی چون تالینگ مالزی،‌ پالقا و سیلد بنگلادش، ماردین ترکیه، مدینه عربستان و شهر یزد به عنوان شهر نمونه گردشگری ۲۰۱۸ انتخاب بشه.

چیزی که در این بین فکر من رو درگیر کرد این بود که هیچ مرجع کامل‌ای برای معرفی اماکن تاریخی و تفریحی و درکل گردشگری تبریز وجود نداشت. هر سرویسی هم بود فقط قطره‌ای رو نمایش می‌داد از این دریای بی‌کران.

در غیبت مسئولینی که عین خیال‌شون نبود چه‌خبر هست تصمیم گرفتم دانشنامه‌ای آزاد و رایگان برای گردشگری تبریز طراحی و پیاده‌سازی کنم که امکان کسب اطلاعات و مشاهده تصاویر و در کنار اون تور مجازی در این اماکن رو داشته باشه. نهایتا بعد از مدتی کار در اوایل اسفند پروژه تبریزتریپ لانچ شد و هم‌اکنون اطلاعات و تصاویر بیش از ۱۷۰ مکان گردشگری رو منتشر کرده و بیش از ۴۰ مکان هم در دست تهیه و انتشار هست. همچنین در بخش دوم سایت راهنماهای گردشگری شامل اطلاعات توصیه‌ها و پیشنهادات، غذاها و سوغاتی‌ها، زبان، آداب و رسوم، معرفی مشاهیر تبریز، سفرنامه‌های تبریز، موسیقی و رقص آذربایجانی و اطلاعات دیگری شامل هتل‌ها، انواع نقشه و امکانات ترابری وجود داره که اطلاعات کافی و وافی برای هر گردشگری رو درخودش جمع‌آوری کرده.

در این پروژه دوستان زیادی به من کمک کردند و هر گوشه‌ی وب‌سایت حاصل کمک‌های بی‌دریغ کسانی هست که بدون هیچ چشم‌داشتی و فقط به خاطر عشق و علاقه به این شهر زمان با ارزش‌شون رو در اختیارم قرار دادند. جا داره از تک‌تک‌شون تشکر کنم.

این شما و این تبریزتریپ، دانشنامه گردشگری تبریز

بچه‌های باران و داستان اجراشون در تبریز

جمعه، ۸ دی ۱۳۹۶

اوایل شهریور دوستم آرزو باهام تماس گرفت و گفت یه گروه نمایش تو مشهد هستن که تو شهرهای مختلف اجرا داشتن و الان قصد دارن بیان تبریز ولی هیچ آشنایی اینجا ندارن و دنبال کسی هستن که بتونه راهنمایی‌شون کنه برای هماهنگی‌ها و تامین مقدمات اجرا.

گروه مورد اشاره «بچه‌های باران» بودن که به سرپرستی حمید کیانیان و همسرشون خانم سمیرا صالح زاده تو شهرهای مختلف روی صحنه می‌رفتن و اجراشون تو تبریز اتفاق بزرگی بود.

در اون ایام مشغله کاری من طوری بود که بطور هم‌زمان روی یک پروژه لارج‌اسکیل و ۴ پروژه کوچک‌تر کار می‌کردم و این تقریبا ۲۰ ساعت در روز رو شامل می‌شد و هیچ ایده‌ای نداشتم چطور می‌تونم وقتی برای کمک به این دوستان جدا کنم ولی به هیچ طریقی هم نمی‌تونستم نه بگم و دوست داشتم سهمی تو این اتفاق داشته باشم.

در نهایت با خانم صالح زاده تماس گرفتم و اعلام آمادگی کردم برای کمک بهشون. بعد از اون تلاش کردم کارهارو مقداری فشرده‌تر انجام بدم تا فرصتی ایجاد بشه برای هماهنگی کارهای اجرا.

مدتی بعد آقای کیانیان اومدن تبریز و فراهم کردن مقدمات برای اومدن گروه شروع شد.

در همون روز یکی از دوستان ما رو با گروه مبین (مهدی و سعیده و بقیه دوستان‌شون) آشنا کرد که قصد داشتن فردای اون روز از آسایشگاه معلولین توی سراب بازدید کنن و براشون برنامه‌ی موزیکال اجرا کنن. همراه گروه‌شون راهی سراب شدیم و تو برنامه‌شون شرکت کردیم. خوش‌شانسی بیشتر آشنا شدنم با دوستای جدید تو آسایشگاه بود.

گروه مبین قول کمک دادن و بخش زیادی از فروش بلیط‌هارو بعهده گرفتن. پژمان برهان موسس کافه پارادیس برای فروش حضوری و محمد آذری موسس ای‌بلیط برای فروش آنلاین بلیط‌ها وتبلیغات در بولتن فرهنگی تبریز اعلام آمادگی کردن. وحید ناموری شرایط رو برای حضور و معرفی در رویداد Creative Mornings فراهم کرد و  یه‌جورایی انگار همه‌چیز داشت دست‌به‌دست هم می‌داد برای درست شدن کارهای اجرا تو تبریز.

در نهایت بعد از پیداکردن محل مناسب برای اجرا و همچنین اعلام آمادگی چند نهاد و سازمان دولتی برای حضور کارکنان و خانواده‌شون در اجراها آقای کیانیان به مشهد برگشت تا گروه رو برای سفر به تبریز آماده کنه.

۲۹ سپتامبر ۲۰۱۵
امروز عصر مراسم افتتاحیه‌ی نمایش بچه‌های باران برگزار میشه و این یعنی کارا افتادن تو سرازیری.

 

ادامه دارد.

برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

تبریز در عکس‌های جدیدالانتشار کتابخانه بریتانیا

دوشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۹۵

کتابخانه بریتانیا به تازگی آرشیو تصاویر بی‌نظیر و نایاب‌ش رو بصورت دیجیتالی توی فلیکر منتشر کرده. من هم که طبق معمول اینطور اتفاقات اولین کارم جستجو نام تبریز بود توی آرشیو.

دروازه «نوبر» تبریز

برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

درخواست امضا برای برگزاری Lean Startup Machine در تبریز

شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۹۴

دوستان‌مون قصد دارن رویداد لین استارت‌آپ ماشین رو توی تبریز اجرا کنن و برای اینکار به ۵۰۰ امضا نیاز دارن. لطفا برای آنلاک شدن برگزاری LSM تو تبریز به این صفحه برید و ایمیلتون رو وارد کنید. l3an.com/1FyZCOz

انتشار آرشیو ۵۰۰ ساله کالو لیتارو در فلیکر

شنبه، ۸ شهریور ۱۳۹۳

کالو لیتارو یکی از اساتید دانشگاه جرج تاون دوباره ۲.۵ میلیون عکس مربوط به سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۹۲۲ رو منتشر کرده توی فلیکر.

تصاویر مرتبط با تبریز رو می‌تونید از اینجا ببینید.

“گؤی مچید #تبریز #کالولیتارو
https://t.co/ZZCtRiu23N”
“فرش #تبریز #کالولیتارو
https://t.co/Sy9K4YNUdY”
“بازار #تبریز #کالولیتارو
https://t.co/MAAQ5YcUGe””دریاچه اورمیه در سال ۱۸۷۶ #کالولیتارو
https://t.co/NsVgHtLfsb”

یادداشتی درباره استارت‌آپ ویکند تبریز

شنبه، ۲ آذر ۱۳۹۲

از ۲۷ اوت و جلسه مشترک لاگ تبریز و OpenTalks نرم‌افزاری تبریز شروع شد و استارت‌آپ ویکند تبریز، با همه اتفاقات خوب و بدش تموم شد و چیزی که باقی موند دوستانی بودن که خیلی برام ارزش دارن و خاطراتی که مسلما همیشه از یادآوریش لبخند می‌زنم. مطمئنم چیزی که الان بین همه‌ی تیم برگزاری مشترکه احساس دلتنگی هست که به همه داریم. جانی لی هم که هیچ‌چی. انرژی که به قول خودش با خوردن قهوه بدست میاورد رو به همه بچه‌ها تزریق میکرد و باعث شد این رویداد به بهترین و هیجان‌انگیزترین شکل ممکنش برگزار بشه. در مورد لایوبلاگ خیلی از دوستان گله‌مند بودن که چرا عکس اونها نیست یا چرا درموردشون چیزی نوشته نشده و غیره. من از طرف تیم لایوبلاگ از همه‌ی این عزیزان عذر میخوام و امیدوارم در رویدادهای بعدی این قصور رو جبران کنیم. به نوبه‌ی خودم از همه‌ی ارگانایزرها، مربیان، ولنتیرها، عکاس‌ها، فیلم‌بردارها و تیم لایوبلاگ تشکر میکنم که نبود هرکدومشون مطمئنا نقص بزرگی رو در طول رویداد بوجود میاورد. در آخر از سالار کابلی، جادی و خانم مجیدی ممنونم که حضورشون انرژی مضاعفی به همه داد و هم صحبتی با این عزیزان از بزرگترین افتخاراتم هست. به امید رویدادهای بعدی و زیارت مجدد تک‌تک دوستانمون.

جا داره یادی کنم از رئیس سازمان مدیریت صنعتی (آذربایجان) که بعد از نیم‌ساعت توضیح درمورد رویداد و درخواست اسپانسری، برگشت گفت: پسرم این‌کارا بدردت نمی‌خوره بیا دو میلیون بدم برو برا خودت کار شروع کن.

مرتبط:
نوشته فرانک مجیدی درباره استارت‌آپ ویکند تبریز: رفاقت، ایده، شادی

Nazar Amulet