آراز غلامی

یادداشت‌هایی از تاملات، خاطرات و رویدادها

Gallery iPhone Pen Coffee Cup
ᛁ ᚨᚱᚨᛉ ᚹᚱᛟᛏᛖ ᛏᚺᛁᛊ ᚱᚢᚾᛁᚲ ᛒᛚᛟᚷ

سوسک

یه مدتی بود شبا که پشت پی‌سی بودم یه سوسکی میومد می‌نشستم کنار کی‌بورد درددل می‌کردیم تا صبح.
بدبخت نور ندیده بود. عین ماهی‌های ته اقیانوس شیشه‌ای بود بدنش.
امروز متوجه شدم که کشته شده.
خیلی ناراحتم. ببخشید که نتونستم مواظبت باشم.

آراز غلامی
پنجشنبه، ۱۳۸۸٫۰۹٫۱۹
Nazar Amulet