English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

چرا و چطور ول کنیم؟

سه شنبه، ۱۳ آذر ۱۳۹۷

سال‌ها پیش وقتی به اتفاق مادرم به یک فست‌فود رفته بودیم متوجه شدم در گوشه‌ای از محل فست‌فود یک برد وجود دارد و در رویش تعداد زیادی استیکر. افراد زیادی روی این استیکرها متن‌های مرتبط و غیرمرتبط نوشته و به برد چسبانده بودند. به سیاق همان افراد من هم یک استیکر برداشتم و خواستم چیزی بنویسم ولی دریغ از یک کلمه. اون روز به خانه برگشتیم و بعد از گذشت چند ساعت همچنان فکر من روی استیکرها مانده بود. چرا نتوانستم چیزی بنویسم؟ چطور آن افراد توانسته بودند چیزی بنویسند ولی من نه؟

چند روز بعد از این اتفاق کماکان این سوال در ذهنم می‌چرخید و داشت کم‌کم به یک بحران تبدیل می‌شد که تعقیب رد پایش رسید به اینکه من نمی‌تونستم نوشته‌ام را «ول» کنم. من می‌خواستم هرچیزی که می‌نویسم را ببینم و همچنین کسانی که آن را می‌خوانند را. چهره‌شان به هنگام خواندن نوشته‌ام را تماشا کنم. هرچیزی که با آن در ارتباط هستم در کنار من باشد. من نمی‌توانستم «ول» کنم.

قرن‌های زیادی انسان‌ها نامه‌هایی را نوشتند و گذاشتند داخل بطری و انداختندش توی دریا. قرن‌های بعد این بطری‌ها پیدا شدند و خوانده شدند بدون اینکه حتی استخوان‌های نویسنده‌ش باقی مانده باشد چه برسد به خودش. آن آدم‌ها چطور توانستند اینکارو بکنند؟ چطور توانستند نوشته‌ای بنویسند و به دریا بندازند بدون اینکه آن نوشته تاثیری در حال و آینده‌شان داشته باشد؟

قبل‌ترها تمایل شدیدی در من بود به شناخت وجهه‌های دیگر زندگی کسانی که دوستشان دارم. مثلا جی‌دی سالینجر چطور مسواک می‌زد؟ یا صادق هدایت شب‌ها با چه لباسی می‌خوابید؟ یا آلبر کامو روزی چند نخ سیگار می‌کشید و امثالهم. نوع دیگری از ول نکردن.

ول‌نکردن یک مشکل [بسیار] بزرگ دارد. وقتی چیزها و اتفاقات مختلف زندگی که هر روز برایتان پیش می‌آید روی هم انباشته می‌شود نتیجه‌تا جای خالی برای چیزهای جدیدتر نمی‌ماند. کل زمان‌تان به تنش ذهنی حل‌وفصل و ریشه‌یابی و تئوری‌پردازی برای آن‌چیزها صرف می‌شود و شانس و زمان «تجربه» جدید را از شما می‌گیرد.

درک سیورز هم معتقد هست که ما برای رسیدن به موقعیت مطلوب بیشتر از اینکه بدست بیاوریم باید از دست بدهیم. یکجورهایی یعنی مهارت و توانایی لازم برای ول‌کردن.

نکته: ول‌نکردن در فرهنگ عمومی هم عمل تقبیح‌شده‌ای محسوب می‌شود. طوری که به فرد ول‌نکن عناوینی نظیر «کنه»، «سیریش» و «چغر» اتلاق می‌شود. اما من همان ول‌نکن را ترجیح می‌دهم.

آن که ول کرد، آن که ول نکرد.

 

بعد از این مقدمه ۱۰ دلیل دارم که نشان می‌دهد باید ول کنید:

  1. نمی‌خواهید آیدایتان بسوزد و آیدین‌تان سوجی شود و اورهان‌تان قابیل. (سمفونی مردگان)
  2. می‌خواهید بدانید که آن طرف تپه چیست. (آنکه رفت، آنکه ماند)
  3. شهامت و البته توانایی این را دارید که هرچیزی در بعد از چیز فعلی مواجه شدید را بپذیرید.
  4. برخلاف میلتان دیگر بزاق‌تان توانایی تولید تف برای انداختن روی چیز فعلی ندارد.
  5. به‌دنبال کسی/گروهی هستید که بدنبال شما نیست.
  6. هدفی دارید که برای رسیدن به آن در چندسال گذشته قدمی برنداشته‌اید یا نمی‌توانید بردارید یا نمی‌گذارند بردارید.
  7. نمی‌دانید قرار است بعد از دانشگاه چه‌کار کنید.
  8. در چندسال گذشته پیشرفتی در شغل‌تان یا عنوانی که به خودتان داده‌اید نداشته‌اید.
  9. وقتی جلوی آیینه می‌ایستید دلتان می‌خواهد آیینه را خورد و خاک‌شیر کنید.
  10. وقتی پنجره‌ی اتاق‌تان را باز می‌کنید دچار دوراهی می‌شوید.

حق تعالی با بایزید گفت:
یا بایزید چه خواهی؟
گفت:
ارید ان لا ارید. خواهم که نخواهم
مولوی | فیه ما فیه، فصل سی‌ام

مرتبط:
۱۰+۱ دلیل برای اینکه باید رد بشوید
چگونه از زندگی لذت ببریم؟

 

برچسب‌ها: ، ، | ۶ دیدگاه

درباب کامیونیتی‌ستیزها

پنجشنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۹۷

کامیونیتی به مجموع افراد صاحب‌نظر در زمینه‌ای علمی یا تخصصی گفته میشه که دورهم جمع می‌شن و برخی تصمیمات راهبردی میگیرن و فعالیت‌های توسعه و بهبود اون زمینه‌ی علمی یا تخصصی رو انجام می‌دن. اما با توجه به اینکه ما برای هر چیزی که نسخه ایرانی تولید می‌کنیم، اینجا در اصطلاح عمومی کامیونیتی به افرادی گفته میشه که علاقه‌مند به حوزه‌ای هستن و دورهم جمع می‌شن تا از کارهای جدید اون حوزه مطلع بشن و یا چیزی تدریس کنن یا اگه چیز جدید ساختن یا کشف‌کردن به بقیه معرفی کنن.

حالا در این بین افرادی هم هستن که نگاه انتقادی دارن به این مسئله و فکر می‌کنن وجود این کامیونیتی‌ها به هیچ دردی نمی‌خوره و بیشتر بهونه‌ای برای دورهمی هست نه انجام کارهای واقعی کامیونیتی چه به مفهوم ایرانی و چه به مفهوم غیرایرانی.

حالا بین این منتقدین گروهی هم هستن که بالکل از ریشه زدن  و صبح تا شب و شب تا صبح بر ضد هر حرکت مفید و غیر مفید کامیونیتی و اعضای اون بداهه‌سرایی می‌کنن و تا کل ماجرا رو از بین نبرن ول‌کن معامله نیستن.
این گروه منو یاد کاراکتر تادئوس برادلی (Thaddeus Bradley) تو فیلم Now You See Me می‌ندازن که چون استعداد لازم برای شعبده‌باز بودن رو نداشتن شروع کردن به لو دادن ترفندها و تکنیک‌های شعبده‌بازها. تو این ماجرا هم بیشتر این افراد کسایی هستن که نتونستن جایی برای خودشون پیدا کنن در این کامیونیتی‌ها.

من هنوز تو مسئله گیرکردم که چرا عده‌ای نمی‌تونن رد بشن؟ اگه علیه یا له چیزی نظر نداده از کنارش بگذرید امتیازش رو از دست می‌دید یا چی؟ وات د فاک ایز رانگ ویت یو؟

 

۱۰+۱ دلیل برای اینکه باید رد بشوید

چهارشنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۹۷

با نظر به اینکه منظورم از رد شدن یعنی پی چیزی را نگرفتن. اهمیت ندادن. بیخیال شدن، ساکت ماندن و در نهایت واقعا رد شدن هست، ۱۰ دلیل دارم که شما باید رد بشوید.

  1. عقاید شما با عقاید طرف مقابل جور در نمی‌آید.
  2. رفتار و گفتار کسی باعث عصبانیت شما می‌شود.
  3. کاری از دست‌تان برنمی‌آید.
  4. نمی‌توانید کاری کنید که کسی کاری از دستش بر بیاید.
  5. چیزی برای گفتن ندارید.
  6. طرف مقابل حرف شما را نمی‌فهمد و بالعکس.
  7. طرف مقابل در چشم‌تان نگاه می‌کند و مثل سگ دروغ می‌گوید.
  8. طرف مقابل قصد تحریک شما را دارد برای رسیدن به اهدافی.
  9. در ۱۰ ملاقات/تماس اخیرتان حداقل ۹ بار شما بانی ملاقات/تماس بوده‌اید.
  10. حس انتقام کل وجودتان را پر کرده است و خون جلوی چشمانتان را گرفته است.
  11. فکر می‌کنید این نوشته کسشعری بیش نیست.
Nazar Amulet