English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

جمع‌بندی ۲۰۱۸ و نقشه راه ۲۰۱۹

جمعه، ۲۱ دی ۱۳۹۷

یک سال دیگه گذشت و رسیدیم به جایی که سبک سنگین کنیم ببینیم چه کردیم این ۳۶۵ روز. چه‌قدر تو مسیری که ترسیم کرده بودم پیشرفت کردم. چه‌قدر درجا زدم. چه تجربه‌هایی بدست آوردم و شکست‌هام چیا بودن و چطور می‌تونم ازشون درس بگیرم.

سال پیش همین‌موقع‌ها نوشتم که:

۲۰۱۸ برای من سال تمرکز کامل روی کار هست. برای وقت‌تلف‌کردن نه دانشگاهی هست نه دیواری مثل سربازی که جلوی هرگونه برنامه‌ریزی رو بگیره. کل انرژی من صرف انجام پروژه‌ها و البته حرکت در طول مسیری هست که برای جابجایی با کمترین تنش ترسیم کردم.
در کنار اون، در طی این سال یک کتاب می‌نویسم و دو کتاب ترجمه می‌کنم. بطور دقیق‌تر کتابی که شروع کردم به نوشتن رو تموم می‌کنم و کتاب‌هایی که درحال ترجمه‌شون هستم به سرانجام می‌رسونم.

و در آخر اینکه
Don’t look for a reason
Look for a way out.
– Cube

از بین چیزهایی که سال پیش نوشته بودم جابجایی با کمترین تنش (هه) به نتیجه رسید. الان اینجام. مستقل، دارای شغل مطلوب و یه زندگی آروم و پایدار. پروژه‌هایی که می‌خواستم روشون کار کنم تحت تاثیر این جابجایی پیشرفتی نداشتن بغیر از تبریزتریپ که هر خط کدش رو با عشق نوشتم. ادای دینی به کهن‌شهر تبریز.

کتابی که قرار بود بنویسم تقریبا تموم شد. یه مقدار بیشتر وقت لازم دارم برای تمیزکاری‌هاش و اضافه کردن چیزهای جدید بهش. اما دو کتابی که درحال ترجمه‌شون بودم بدون پیشرفت موندن. باز بخاطر همین جابجایی.

سایت‌بلاگم به نقطه ایده‌آلم نزدیک‌تر شده. مخاطبان خوبی دارم که زحمت می‌کشند و برام کامنت می‌نویسند و نوشته‌هام رو نقد می‌کنند. بیش باد.

و اما ۲۰۱۹

تو سال جدید بیشتر و بیشتر می‌نویسم.  ۱۸۴ پیش‌نویس دارن بهم چشمک می‌زنن که تموم کن ما رو. شاید همین آخر هفته چندتاشون رو تکمیل کنم و بیارمشون روی آنتن. جدا از اون بیشترین تمرکزم روی یکی از پروژه‌هایی هست که ماه‌هاست دارم بهش فکر می‌کنم. الان که زمان و امکانش رو دارم دیگه بهونه‌ای نیست برای وقفه. کل تلاشم رو می‌کنم تو کمترین زمان ممکن نسخه آلفاش رو تموم کنم. در حاشیه همه‌ی این‌ها یه مسیر جدید ترسیم می‌کنم برای جابجایی مجدد.

سال خوب و پر از تجربه‌ای داشته باشید 🙂

برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

آسیب‌شناسی یک تولد

سه شنبه، ۴ دی ۱۳۹۷

من همیشه فکر می‌کردم علت اینکه سالگردهای تولد من تا حد بسیار زیادی خسته‌کننده/ناامیدکننده/ناراحت‌کننده سپری می‌شوند تقصیر من هست. تقصیر این است که به حد کافی به دوستانم ارزش نمی‌دهم یا برایشان هزینه نمی‌کنم. برای همین امسال چندماه قبل از تولدم تصمیم گرفتم تا می‌توانم تولد دوستانم برام مهم و باارزش باشد. تا جاییکه در مجموع مقدار قابل‌توجهی هزینه کردم برای کادوهای مختلفی که برایشان گرفته بودم. تا جاییکه می‌توانستم بهشان اهمیت دادم و با آنها وقت‌گذراندم. نتیجه قابل پیش‌بینی بود. اشتباه فکر می‌کردم.

مجموع عکس‌العمل دوستان و آشنایان من درمورد تولدم:

  1. یکی از دوستانم یک روز بعد از تولدم بهم پیام داد و ازم خواست بطور رایگان براش لوگو و سربرگ طراحی کنم.
  2. یکی از دوستانم چند روز قبل از تولدم در مقابل پیشنهادم برای تغییر وضعیت زندگیش من رو به باد فحش گرفت و رفت.
  3. دوست و همکارم عمَر من رو به یه بار دعوت کرد و در طول سه ساعت روبروی من نشست و پروژه‌اش رو توی لپ‌تاپش انجام داد.
  4. یکی از کسایی که خیلی برام با ارزش هست خبری بهم داد که باعث شد از شدت فشار عصبی دوبار بالا بیارم.
  5. یکی از بانک‌ها برام تکست فرستاد و گفت که با من هستند.
برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

تنها کلید واقعی برای حل تمامی مشکلات بشریت

سه شنبه، ۲۰ آذر ۱۳۹۷

من ۵ روز در هفته به مدت ۹ ساعت کار می‌کنم. بعد از ۷ ساعت خواب مابقی ساعاتم عموما به فکر کردن می‌گذره. اگر هم نگذره حداقل خودم فکر می‌کنم اصلی‌ترین کاری است که در این ساعات انجام میدم. چیزهایی که بهشون فکر می‌کنم طیف وسیعی از مسائل مختلف بشریت و غیر بشریت هست و تا جایی این‌کار رو ادامه می‌دهم که مغزم قفل می‌شه و با حس تجربه‌ای شبیه به مرگ مغزی بیهوش می‌شم.

در طول هفته‌ی گذشته حجم ظرف‌های جمع‌شده در سینک ظرف‌شویی به حداکثر خودش رسید و من یک لیوان تمیز برای آب خوردن پیدا نکردم. بوی مواد غذایی باقی‌مونده در ته ظرف‌ها هم به حدی آزاردهنده شده بود که عصرها ترجیح می‌دادم به‌جای خونه به هتل برم. تا بالاخره به دو میل غریزی گشادی و صرف زمان آزاد به فکر کردن فارغ اومدم و تونستم ظرف‌ها رو بشورم. بعد از شستن‌شان هم چند روز متوالی به هر وجب آشپزخانه اسپری خوشبوکننده زدم تا مجددن بتونم در اون محل زندگی کنم.

اما چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم تلاقی این‌دو و حسی که در این تلاقی ایجاد شد بود. وقتی در حال شستن ظرف‌ها بودم لحظه‌ای متوجه شدم دیگه به هیچ کدوم از اون چیزها فکر نمی‌کردم. ظرف‌شستن باعث شده بود تمامی مسائل و دغدغه‌های من به صورت آنی حل بشه. نه خبری از خستگی ذهن بود نه سردرد. انگار دنیای جدید رو کشف کرده بودم.

این کار اصلا شبیه پاک‌کردن «صورت مسئله» نیست. چون با پاک‌کردن «صورت مسئله» شما می‌پذیرید که «مسئله»‌ای هست و شما صرفا صورتش رو پاک کردید. ولی با شستن ظرف‌ها شما خود «مسئله» رو پاک می‌کنید. درست مثل تکه‌های غذای فاسدشده‌ای که چسبیده به ته ماهیتابه و به هیچ صراطی هم مستقیم نمیشه. ساییدن اون تکه‌های چسبیده‌ی غذا درست مثل ساییدن یه ایده‌ی فاسدشده درون مغز هست. انگار با هر سایش آن تکه غذا، یه قسمتی از اون ایده‌ها هم ساییده میشه تا جایی که بالاخره هردو -هم تکه‌ی غذا هم ایده‌ی فاسدشده- از میزبان‌شون کنده بشند و برن داخل فاضلاب.

توصیه‌م به هرکسی که دغدغه حل مشکلات جهان رو داره این هست که همین الان بره ظرف‌هاش رو بشوره. اگر تو خونه خودش ظرفی نداره بره خونه پدرمادرش. اگر تو تو خونه پدرمادرش ظرفی نیست بره خونه همسایه‌ش. به ترتیبی که شده یه ظرف پیدا کنید و بشوریدش. شمارو بشارت میدم به آرامش بعدش.

چرا و چطور ول کنیم؟

سه شنبه، ۱۳ آذر ۱۳۹۷

سال‌ها پیش وقتی به اتفاق مادرم به یک فست‌فود رفته بودیم متوجه شدم در گوشه‌ای از محل فست‌فود یک برد وجود دارد و در رویش تعداد زیادی استیکر. افراد زیادی روی این استیکرها متن‌های مرتبط و غیرمرتبط نوشته و به برد چسبانده بودند. به سیاق همان افراد من هم یک استیکر برداشتم و خواستم چیزی بنویسم ولی دریغ از یک کلمه. اون روز به خانه برگشتیم و بعد از گذشت چند ساعت همچنان فکر من روی استیکرها مانده بود. چرا نتوانستم چیزی بنویسم؟ چطور آن افراد توانسته بودند چیزی بنویسند ولی من نه؟

چند روز بعد از این اتفاق کماکان این سوال در ذهنم می‌چرخید و داشت کم‌کم به یک بحران تبدیل می‌شد که تعقیب رد پایش رسید به اینکه من نمی‌تونستم نوشته‌ام را «ول» کنم. من می‌خواستم هرچیزی که می‌نویسم را ببینم و همچنین کسانی که آن را می‌خوانند را. چهره‌شان به هنگام خواندن نوشته‌ام را تماشا کنم. هرچیزی که با آن در ارتباط هستم در کنار من باشد. من نمی‌توانستم «ول» کنم.

قرن‌های زیادی انسان‌ها نامه‌هایی را نوشتند و گذاشتند داخل بطری و انداختندش توی دریا. قرن‌های بعد این بطری‌ها پیدا شدند و خوانده شدند بدون اینکه حتی استخوان‌های نویسنده‌ش باقی مانده باشد چه برسد به خودش. آن آدم‌ها چطور توانستند اینکارو بکنند؟ چطور توانستند نوشته‌ای بنویسند و به دریا بندازند بدون اینکه آن نوشته تاثیری در حال و آینده‌شان داشته باشد؟

قبل‌ترها تمایل شدیدی در من بود به شناخت وجهه‌های دیگر زندگی کسانی که دوستشان دارم. مثلا جی‌دی سالینجر چطور مسواک می‌زد؟ یا صادق هدایت شب‌ها با چه لباسی می‌خوابید؟ یا آلبر کامو روزی چند نخ سیگار می‌کشید و امثالهم. نوع دیگری از ول نکردن.

ول‌نکردن یک مشکل [بسیار] بزرگ دارد. وقتی چیزها و اتفاقات مختلف زندگی که هر روز برایتان پیش می‌آید روی هم انباشته می‌شود نتیجه‌تا جای خالی برای چیزهای جدیدتر نمی‌ماند. کل زمان‌تان به تنش ذهنی حل‌وفصل و ریشه‌یابی و تئوری‌پردازی برای آن‌چیزها صرف می‌شود و شانس و زمان «تجربه» جدید را از شما می‌گیرد.

درک سیورز هم معتقد هست که ما برای رسیدن به موقعیت مطلوب بیشتر از اینکه بدست بیاوریم باید از دست بدهیم. یکجورهایی یعنی مهارت و توانایی لازم برای ول‌کردن.

نکته: ول‌نکردن در فرهنگ عمومی هم عمل تقبیح‌شده‌ای محسوب می‌شود. طوری که به فرد ول‌نکن عناوینی نظیر «کنه»، «سیریش» و «چغر» اتلاق می‌شود. اما من همان ول‌نکن را ترجیح می‌دهم.

آن که ول کرد، آن که ول نکرد.

 

بعد از این مقدمه ۱۰ دلیل دارم که نشان می‌دهد باید ول کنید:

  1. نمی‌خواهید آیدایتان بسوزد و آیدین‌تان سوجی شود و اورهان‌تان قابیل. (سمفونی مردگان)
  2. می‌خواهید بدانید که آن طرف تپه چیست. (آنکه رفت، آنکه ماند)
  3. شهامت و البته توانایی این را دارید که هرچیزی در بعد از چیز فعلی مواجه شدید را بپذیرید.
  4. برخلاف میلتان دیگر بزاق‌تان توانایی تولید تف برای انداختن روی چیز فعلی ندارد.
  5. به‌دنبال کسی/گروهی هستید که بدنبال شما نیست.
  6. هدفی دارید که برای رسیدن به آن در چندسال گذشته قدمی برنداشته‌اید یا نمی‌توانید بردارید یا نمی‌گذارند بردارید.
  7. نمی‌دانید قرار است بعد از دانشگاه چه‌کار کنید.
  8. در چندسال گذشته پیشرفتی در شغل‌تان یا عنوانی که به خودتان داده‌اید نداشته‌اید.
  9. وقتی جلوی آیینه می‌ایستید دلتان می‌خواهد آیینه را خورد و خاک‌شیر کنید.
  10. وقتی پنجره‌ی اتاق‌تان را باز می‌کنید دچار دوراهی می‌شوید.

حق تعالی با بایزید گفت:
یا بایزید چه خواهی؟
گفت:
ارید ان لا ارید. خواهم که نخواهم
مولوی | فیه ما فیه، فصل سی‌ام

مرتبط:
۱۰+۱ دلیل برای اینکه باید رد بشوید
چگونه از زندگی لذت ببریم؟

 

برچسب‌ها: ، ، | ۵ دیدگاه
Nazar Amulet