English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

۱۱ نشانه برای اینکه باید بروید هوایی بخورید و برگردید

جمعه، ۲ آذر ۱۳۹۷
  1. تعداد بلاهایی که در هر ثانیه به سرتان می‌آید از ضربان قلبتان بیشتر است.
  2. همکارتان برخلاف پیش‌بینی هواشناسی معتقد است امروز برف می‌بارد چون هرکاری از دست «او» برمی‌آید.
  3. به‌جای کار کردن با لاراول نسخه ۵.۷ دارید با سمفونی نسخه ۲.۶ کار می‌کنید.
  4. صاحب پروژه که در پاریس سکونت دارد و از دسترس تخلیه خشم شما خارج است معتقد است که باید در عرض ۲۴ ساعت آینده باندل درخواستی به پروژه اضافه شود وگرنه قرارداد کل شرکت را فسخ می‌کند.
  5. ممکن است مشت دوم‌تان را به جای دیوار به مانیتور بزنید و خسارتش از حقوق‌تان کسر شود.
  6. چسب زخم در مسیر حرکت‌تان به سمت بالکن یا حیاط یا هرجایی که دارای هوای آزاد است قرار دارد.
  7. چایی شرکت تمام شده است و تا دوشنبه هفته‌ی بعد خریداری نخواهد شد.
  8. در یک ساعت گذشته حداقل یک مقاله خوانده‌اید که تمام تلاشش کوبیدن یکی از شخصیت‌های محبوب زندگی شما بوده است.
  9. تصمیم‌تان برای برگشت جدی‌تر از همیشه شده است.
  10. به ۶ ماهی که در استانبول (یا در هر شهری غیر از شهر خودتان) گذرانده‌اید فکر می‌کنید و احساس می‌کنید که این زمان تلف شده است.
  11. فکر می‌کنید اگر سرتان با گیوتین قطع شود چندثانیه طول می‌کشد تا هشیاری‌تان از بین برود.
برچسب‌ها: ، | ۲ دیدگاه

گشادان جهان متحد شوید

دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

بلاد کفر اگر یک قانون خوب داشته باشد آن جدایی فرزندان از خانواده بعد از ۱۸ سالگی هست. جاییکه هم جامعه و هم خانواده و هم خودت برای این استقلال آماده شدی و همه‌چیز فراهم هست تا زندگی خودت رو شروع کنی با دغدغه‌های خودت و سبک زندگی خودت. درآمد خودت و تفریح خودت با استانداردهای خودت.

اما اینجا اینطور نیست. تا سن نامشخصی نه جامعه تورو قبول داره نه خانواده و نه خودت خودت رو قبول داری. چون مستقل نیستی و نه تنها هیچ تسهیلی برای مستقل‌شدنت نیست بلکه موانع بیشماری هم براش هست. خونه اجاره کردن و حتی خریدن برای یه فرد مجرد به معنای واقعی کلمه گذر از هفت خان رستم هست.

نتیجه‌تاً مسائل مختلف پیش میاد. یه فرد نزدیک به ۳۰ ساله که با روال دنیا باید ۱۰ سال قبل مستقل شده بود همچنان پیش خانواده و با محدودیت‌های خانواده زندگی می‌کنه. دغدغه‌هاش برای هیچ‌کس مهم نیست و انگیزه‌هاش هم. نیازی به درآمد مستقل داشتن نمی‌بینه و هیچ تفریح مجاز و غیرمجازی براش وجود نداره. البته که این کار سرانجامی جز گشادی نداره.

گشادی یا ابلوموفیسم (به فرانسوی: Oblomovisme) به سستی، خمودگی و بی‌رمقی، خستگی بیمارگونه، بی‌حسی و بی‌توجهی به زندگی، دوری از عشق و احساسات و پناه آوردن به خواب گفته می‌شه. این واژه برگرفته از کاراکتر ابلوموف در رمانی به همین نام نوشته ایوان گنچاروف نویسنده روسی هست.

به عبارت دیگه در این شرایط طبیعیه که شما هیچ رمقی برای هیچ‌کاری نداشته باشید.

اما برای رفع و گذر از گشادی لازمه مثل همه‌ی کارهای به ظاهر ناممکن اینجا خلاقیت به خرج داد. باید از یه جایی شروع کرد. میشه از سی کاری شروع کرد که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می‌توان کرد. بالاخره یکی از هزاران کار دنیا انگیزه لازم برای حرکت کردن رو ایجاد خواهد کرد.

پی‌نوشت:
عنوان نوشته صرفا بازی با کلمات هست و هیچ ربطی به هیچ‌چیزی ندارد.

نامه‌ای به من در ۱۰ سال دیگر

دوشنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۹۷

سلام آراز،
امروز وقتی بیدار شدم احساس کردم حرف‌هایی دارم که دوست دارم بهت بگم. برای کسی که به خاطر تغییرش از خوابم می‌زنم و چندساعت قبل از طلوع آفتاب شروع می‌کنم به کار کردن. بالاخره بیشتر از هرکسی من می‌شناسمت. ۲۵ سال از ۳۵ سال سن‌ات رو من زندگی کردم.

۴ صبح بیدار شدن‌هات به کجا رسید؟ بالاخره تونستی خودت رو از این مخمسه نسل‌اندرنسل بکشی بیرون؟ بالاخره تو راست می‌گفتی یا اونایی که ساعت ۱۰ بیدار می‌شدن؟ زندگی ارزشش رو داشت یا نداشت؟

هنوزم زندگی رو برای خودت سخت می‌گیری؟ هنوزم خودت رو مسئول هر اتفاق خوب و بدی می‌دونی؟ بالاخره تونستی اون پسره که از اتوبوس جا موند رو فراموش کنی؟ یا هنوزم ناراحتی بابتش؟ هنوزم آرشیو جمع می‌کنی از لحظات زندگیت؟ هاردت الان چه‌قدره حجمش؟ ۱۰۰ ترابایت؟ ۱۰۰ ترابایت خاطره و عکس و فیلم از هر لحظه‌ی بدردنخور زندگیت؟

امیدوارم سر حرفت مونده باشی و همچنان لب به هیچ تسهیل‌کننده‌ی زندگی نزنی. امیدوارم همچنان معتقد باشی هوشیاری در کل روز هم کم است و باید شب‌ها موقع خواب هم فکر کرد. ثابت کردی که میشه ترک کرد نه تعطیل؟ دهن جماعت فاضل رو بستی؟ یا نه؟ تو هم شدی یکی مثل اونا؟ هنوزم فکر می‌کنی رسوایی بهتر از هم‌رنگ شدنه؟ یا نه تو هم شدی یکی مثل همه‌ی ربات‌های صبح کار ظهر غذا شب خواب؟

از عشق و عاشقی چه‌خبر؟ گیرکردی موندی پیش از یکی از اهالی گذشته یا تونستی بگذری؟ مطمئنم این یکی رو به جایی نرسوندی. تو اون سن هم که نصف موهات سفید شده و چشماتم که کور. گوشه یه خونه تنهایی نشستی و داری کلکسیون تمبر جمع می‌کنی. تنهایی بهتر بود نه؟

از ایده‌هات چه‌خبر؟ از لیست بدون انتهای استارت‌آپ‌هات که یکی بعد اون‌یکی متلاشی‌شدن؟ بالاخره تونستی سرمایه‌گذار پیدا کنی؟ یا نتونستی و تو هم شدی یکی مثل هزاران کارگر خط تولید که لیسانس کامپیوتر دارن؟ خودمونیم ما که نفهمیدیم این مدرک رو برای چی گرفتی. امیدوارم تو فهمیده باشی و به دردت خورده باشه.

راستی رفتی یا موندی بالاخره؟ نکبت و تیره‌بختی اینجا رو ترجیح دادی یا فلاکت و بدبختی اون ور رو؟ شاید الان موهاتو رنگ کردی تا قاطی جماعت اونجا بشی. اصلا می‌تونی این متن رو بخونی؟ یا کنت اسپیک؟

امیدوارم موقعی که این نامه رو گرفتی زنده نباشی یه خاکی به سرت شده باشه و دست‌کم با یک تریلی تصادف کرده باشی و جسدت رو با سطل جمع‌کرده باشن. امیدوارم ثابت کرده باشی که حق داشتم بکشمت و لیاقت زندگی کردن نداشتی.

با آرزوی مرگ‌ات،
خودت، در ساعت ۴ صبح دوشنبه بیست‌وهفتم فروردین ۱۳۹۷.

I’ve stored the one, the one I knew
Can’t see you through this, burying you
Lost in a world of self abuse
Emotional ties, unhinged from you
– Misconstrue

کار: طراحی و برنامه‌نویسی وب رو از کجا شروع کنم؟

جمعه، ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

دوستم بهم ایمیل داده بود که:

سلام آراز
از فالورای توییترت هستم.میخواستم در مورد یه چیزی ازت کمک بگیرم.ممنون میشم راهنماییم کنی.
من […] تو‌ ترکیه میخوام منبع درامدی داشته باشم  و با توجه به علاقه‌م، طراحی وب رو انتخاب کردم. البته نمیخوام به صورت کاملا حرفه‌ای وارد این کار بشم. همین که کد نویسی بلد باشم و بتونم تو پروژه‌ها مشارکت کنم و یه پولی در بیارم واسم کافیه ولی اصلا نمیدونم چیکار کنم. از کجا شروع کنم.چه زبانی انتخاب کنم.و یا اصلا کاری که میخوام انجام بدم به نظرت منطقی میاد؟
ممنون میشم راهنمایی کنی.

بخاطر اینکه این سوال رو زیاد می‌شنوم جوابم رو بصورت عمومی می‌نویسم شاید به درد شخص دیگه‌ای هم خورد.

ادامه‌ش را بخوانید

از تفاوت‌های اینجا و آنجا: کاریابی

جمعه، ۷ شهریور ۱۳۹۳

مدتی هست که با وب‌سایت‌های کاریابی بین‌المللی درگیرم و مسئله جالبی دیدم که بنظرم گفتنش از نگفتنش بهتره. تو اکثر پیشنهادهای کاری خارجی بعد از اعلام فیلد موردنظرشون میگن بنا به این دلایل بهتره مارو انتخاب کنین و برامون رزومه بفرستین. برخلاف داخلی‌ها نمیگن فلان‌شرایط رو داشته باشین بهترین. یعنی پیش‌فرض‌شون اینه که حق انتخاب با نیروی کار هست نه مجموعه‌ای که به دنبال نیروی کاره.

در کنار اون، تخصص‌گرایی به شدت بیداد می‌کنه. فیلدشغلی اینه: متخصص jQuery. دقت کنید که متخصص js نه. فقط جی‌کوئری خالی. یعنی کار شما فقط و فقط سروکله‌زدن با جی‌کوئری هست و بس. در مقام مقایسه اینجا لیست مهارت‌های توسعه‌دهنده فرانت‌اند که مورد نیاز مجموعه هست بیش از ۲۰ مورده. به‌دور از هیچ‌گونه اغراقی.

درباب ام‌پی‌تری پلیر و مسیر شغلی

پنجشنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۹۳

وقتی کلاس اول راهنمایی بودم اولین ام‌پی‌تری‌پلیرم رو خریدم، حافظه ۱۲۸ مگابایتیش فقط یارای حداکثر یه ساعت موزیک گوش کردن رو داشت ولی برای دور کردن من از هیاهوی روزمره مدرسه کافی بود.
یه روز سر کلاس معلم (اگه اشتباه نکنم) ادبیات بعد از اینکه چندبار اسمم رو صدا کرده و بود نشنیده بودم روبروم ظاهر شد.
آروم هندفری رو از گوشم درآوردم، بحساب نمره‌های خوبم با تهدید جانی مواجه نبودم ولی همون نگاه درهم پیچیده‌ش هم قابل تحمل نبود.
ظاهرا از همه‌ی بچه‌ها میپرسید که میخوان درآینده چیکاره بشن. هرکسی جوابی میداد؛ البته همشون یه ویژگی مشترک داشتن، اینکه عضویی از آرایه‌ی سه عضوی پزشک، مهندس و خلبان بودن.
وقتی از من پرسید که میخوام چیکاره بشم جواب دادم نمیدونم.
گفت تو بدترین وضعیت ممکن بین این‌ها [این بچه‌ها] رو داری.
هنوز که هنوزه نمیدونم میخوام چیکاره بشم ولی فکر نمیکنم هیچ‌کدوم از اون بچه‌ها پزشک، خلبان یا مهندس شده باشن.

پی‌نوشت:
اخیرن یکی از دوستان همون دوره رو دیدم که چندتا از بچه‌های اون موقع رو میشناخت و از سرنوشت نه‌چندان خوبشون برام گفت که مسبب یادآوری خاطرات و نوشتن این مطلب شد.

 

برچسب‌ها: | دیدگاه‌ها
Nazar Amulet