English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

قفسم، گرگی در من زوزه می‌کشد

یکشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

گفته بودم که این روزها یکی از سرگرمی‌هام به چالش کشیدن حقیقت هست. وقتی چندتا از این چالش‌ها رو با دوستم مطرح کردم بهم اخطار جدی داد در صورتی که این روند رو متوقف نکنم عواقب جبران‌ناپذیری در انتظارم هست.

هرچند تنها راه کنار آمدن با حقیقت محضی که یا هیچ توضیحی برایش وجود ندارد یا حداقل فعلا توضیحی برایش نداریم مسخره‌کردن و به چالش کشیدن آن هست. حداقل برای من. شاید برای فرار از آن عواقب جبران‌ناپذیر.

از واقعیت تا حقیقت

دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۹۶

این روزها بدجوری دارم حقیقت رو به چالش می‌کشم. بعضی شب‌ها چنان جلو میرم که کنترلم رو زمان رو از دست می‌دم. با درنظرگرفتن این مسئله که همین الانش ارتباطم با حقیقت با یه نسیم ممکنه از بین بره امیدوارم این یه قلم لذت شدید عواقب وخیم در پی نداشته باشه.

برچسب‌ها:

دشت اورتیکا

چهارشنبه، ۹ مهر ۱۳۹۳

زندگی رو مثال یه دشت اورتیکا (گیاهی تیغ‌دار) درنظر بگیرید، ما با تولدمون تو این‌طرف دشت وارد بازی میشیم و قراره در طول زندگی‌مون به اون‌طرف دشت برسیم.
اتفاقی که برامون میافته دو حالت بیشتر نداره، یا باهاشون برخورد می‌کنیم یا نمی‌کنیم. اون‌هایی که برخورد نمی‌کنن بدون مشکل خاصی به انتهای دشت می‌رسن و تمام. جبر جغرافیایی.
اما کسانی که با اورتیکاها برخورد می‌کنن، درد شدیدی وجودشون رو فرا میگیره، راه‌حل اول خاروندن جای زخمه، راه دوم بریدن جای زخم، راه سوم بریدن کل اون عضو و الخ، ولی اون زخم نه تنها از بین نمیره بلکه لحظه به لحظه به شدت درد افزوده میشه.
این افراد به چند گروه تقسیم می‌شن:
کسانی که هیچ‌ایده‌ای برای رفع درد ندارن، تا آخر مسیر با اون درد می‌رن و شاید زخم رو بزرگتر کنن و بیشتر عذاب بکشن.
کسانی که ترجیح می‌دن بجای رفع اون زخم، با یه پماد ضددرد تا آخر مسیر برن.
یه عده‌ی دیگه، نه از پماد استفاده می‌کنن، نه درد رو تحمل می‌کنن، بلکه با اون درد زندگی می‌کنن، چه بسا ازش لذت می‌برن. اگه احساس نیاز کنن اون زحم رو بزرگتر می‌کنن و بالعکس.
این آدم‌ها شگفت‌انگیزن.

او با لمس اولین زخم‌هایش، دردمند می‌شود، اما درمانی که فلسفه ارائه میکند، جز خاراندن زخم، و بیشتر کردن خونریزی و التهاب نیست. زخمش را عمیق تر میجورد، مدام در این مداقه می‌کند، انقدر زخمش را میکاود، تا زخم تبدیل به مغاک میشود. این مغاک اما چاه ویل است، غلطیدن به درون این چاه همانا، و درد بیشتر همانا.
– نیچه

برچسب‌ها: ، ،

نسل ما

یکشنبه، ۱۶ تیر ۱۳۹۲

نه تنها اینجا بلکه هم نسلهای اون ور آبی هم، همه ما توی یه انقلاب قرار داریم که وجودمون توش اجتناب ناپذیره. دیدین پیرهایی رو که خیلی میدونن، خیلی باتجربه ان؟ ولی چون میدونن که به زودی میمیرن ساکتن. کلا بیشتر انسانها، موقع پیری اطلاعات زیادی دارن، چه از علم چه از تجربه ولی میدونن که به زودی میمیرن و به دردشون نمیخوره و غیره.
نسل ما، نسل جوان هایی هست که در جوانی تونستن بدونن و تجربه داشته باشن، بیشتر از پیرها و چون به زودی نمیمیرن، بین علم و اطلاعات و تجربه‌شون سردرگم موندن چیزی که بین اهالی این نسل مشترکه زجر کشیدنه، زجر کشیدن از دونسته‌هاشون.

مرتبط:
راه ما

برچسب‌ها: ،
Nazar Amulet