English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

دختری که رهایش کردم

پنجشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

تفاوت هست بین اینکه گمشده‌ای داشته باشی و اینکه اصلا ندانی گمشده‌ای داری یا نه. من یک ظهر بهاری دیدمش و فهمیدم. فهمیدم که گمشده‌ای دارم. سال‌ها با جابجایی خواسته‌شدن و رد شدن بین طرفین گذشت و امروز بطور اتفاقی دیدمش باز. دختری که رهایش کردم همان دختری نبود که در آغوش گرفته بودم. نه جسم‌اش نه ذهن‌اش. دیگر حتی گمشده‌ی من هم نمی‌توانست جای «گمشده‌ی من» را بگیرد.

Bir garip aşk bestesiyim
Bilemezsin ne haldeyim
Çok uzakta bir şehirde
Bıraktığın serseriyim
–  Kıraç

۱۳ اردی‌بهشت ۱۳۹۷ | آغاز بحران پیرشدن

مرتبط:
– پیر شدیم به معنای واقعی کلمه
– آغاز پیری

برچسب‌ها: ،

برای نورافکن آن‌سوی خیابان

سه شنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

نگاهت که می‌کنم نور وحشتناکت تا عمق مغزم نفوذ می‌کنه و باعث میشه نهایتا چندثانیه بعد چشمم رو ازت بدزدم و مدت زیادی جای دیگه‌ای رو نگاه کنم تا دیدم به حالت عادی برگرده. شب‌ها هم که مجبورم می‌کنی دولایه پرده جلوت بکشم تا مصدعی لحظات ترک دنیام نشی. اما یه سوال، با اون ارتفاع زیاد و قایم‌شدن لابه‌لای برگ درخت‌ها وقتی باد جابه‌جاشون می‌کنه، اگه کسی سردش باشه، با نزدیک‌شدن بهت گرم میشه؟ یا فقط یه نور به دردنخوری تو هم؟

۲ بامداد ۱۲ اردی‌بهشت ۱۳۹۷

برچسب‌ها:

حمام تیمارستان

چهارشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۹۱

امشب خواب دیدم. بعد مدتها البته. شایدم خواب میدیدم و یادم نمیموند. کسی که ۳ شب بخوابه و ۸ صبح هم پاشه، اسمشم یادش میره چه برسه به خوابش. ولی این خواب یادم موند.

توی یه تیمارستان بودم، خودم میدونستم که دیوونه نیستم.
فکر میکردم برای تحقیق روی دیوونه‌ها رفتم اونجا. از هرکسی راجع به علت اومدنش می‌پرسیدم، بدیش این بود که کاملا تنها بودم. به غیر از مسئولینش کس دیگه‌ای آشنا نبود.
یه محیط مدرن بود با دیوارهای سفید.
شب که شد می‌خواستم برگردم، نذاشتن.
یه چیز عجیبش این بود که راه روی حموم بسته بود. به راه دیگه داشت که کاملا کثیف و لجن زار مانند بود. و عجیب‌تر اینکه توی حموم هم همه جا لجن بود. نمیدونم چرا اصلا حموم میرفتم.
برگشت هم غیرممکن بود.

برچسب‌ها: ،
Nazar Amulet