English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

در باب بی‌برنامگی

سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۹۷

مدت‌ها پیش از تموم شدن سربازیم دوستم بهم گوشزد کرد که لازمه برای بعدش «پلن» یا «برنامه»ای بچینم. چرا که احساس می‌کرد پلن من تا آخر سربازی بوده و برای بعد اون هیچ ایده‌ای نداشتم. و درست هم احساس می‌کرد.

من تو ۱۸ سالگی تصمیم گرفتم تا ۲۴ سالگی مدرک کارشناسیم رو تو مهندسی کامیپوتر بگیرم و و سربازیم رو هم بگذرونم. با تاخیرهای ناخواسته بین کاردانی و کارشناسی و قبل از سربازی و اضافه‌خدمت این زمان به ۲۵ سالگی رسید ولی بازهم قابل چشم‌پوشی بود. تا اینکه سربازی تموم شد و الان که نزدیک ۹ ماه از تموم‌شدنش می‌گذره من همچنان نتونستم پلنی برای خودم تدارک ببینم. با وجود اینکه مهاجرت کردم و تو استانبول شاغل هستم همچنان پلنی ندارم و از نظر من حضورم تو اینجا آب نطلبیده‌ست.

وضعیت فعلی من بیشتر از اینکه شبیه سردرگمی باشه شبیه بی‌راهی هست. عدم تطابق هرگونه راه موجود با چیزی که من می‌خوام. البته با فرض اینکه چیزی می‌خوام اصلا.

علی سخاوتی تو پادکستش از قول سعدی میگه «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل» اما یک چیزی این وسط نادیده گرفته شده. اینکه انسان‌ها دیدگاه و حس یکسانی نسبت به زندگی ندارن. چیز ماورالطبیعه‌ای هم نیست. برای مثال افسردگی بیشتر از اینکه یه بیماری روحی باشه بیماری جسمی هست و ناشی از کمبود/نبود چند نوع مولکول در مغز. حالا بیابید تعداد بیماری/تفاوت‌های ناشی از کمبود/نبود هرکدوم از این عناصر ضروری در مغز برای داشتن حس تعادل. از به چالش کشیدن تعریف حس تعادل می‌گذرم فعلا.

خلاصه‌ی حرفم این هست که سطح انتزاع در برخورد با مسائل و رخدادهای زندگی اونقدر پیچیده و زیاد هست که حتی خودت هم برای خودت نمی‌تونی نسخه بپیچی و در نتیجه وقتی یکم عمیق‌تر نگاه می‌کنی به مسائل اون پلنی که قراره بچینی رو نمی‌تونی بچینی. اگه بیای بالاتر هم پلنی که خواهی چید مطلقا در یک نقطه‌ای لنگ خواهد زد و در این بین تو می‌مونی و حس نارضایتی نسبت به پلنت.«همه‌ی هستی من آیه تاریکی‌ست، که تو را در خود تکرارکنان، به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد…»

«همه هستی من آیه تاریکی است، که تو را در خود تکرارکنان، به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد…»

برچسب‌ها: ،
Nazar Amulet