English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

چه کنم؟

جمعه، ۱۴ تیر ۱۳۹۸

یکی از دوستانم ایمیل زده که:

من این هفته امتحانات دوره کارشناسیم تموم شده. و از روزی که تموم شده فشار فکری زیادی روم هست. حس یه آدم بلااستفاده. منم حتا یه روز نمی تونم اینجوری سر کنم. قبلاً اگر هیچ کاری نداشتم حداقل در هقته چند روز دانشکده بودم و این احساس وانهادگی رو به خودم نداشتم. با یکی از دوستانم حرف زدم بهترین کارو شزکت در ارشد برای سال دیگه قرار دادم. اما من هیچ کاره هستم الان عملاً. از یکی از دوستان قدیمی مجازیم پرسیدم چیکار میکنی گفت:«پروژه، ترجمه، مسافرت، بیرون،فیلم، بازی و… خیلی کارا». من یکیش هم هیچ وقت نداشتم. شما میتونی کمک کنی؟ چیزی به ذهنت می رسه؟ الان فقط به این فکر میکنم کی میتونه زاهی نشونم بده. توی زندگی واقعیم که یا من نمیدونم باید از کی کمک بگیرم یا نیست و نمی بینم کسی رو. باید از این وضعیت هیچی زود بیام بیرون. درآمد و پول هم که صفر.

By Cassandra Calin

پیش از این نوشته بخوانید:  جبر زندگی

پیش‌نوشت: من مشاور کاری/زندگی/امثالهم نیستم و هیچ اطلاعی هم در این زمینه ندارم. چیزهایی که میگم بر اساس تجربیات و برداشت‌های خودم از زندگی هست نه چیز بیشتری.

از آخر شروع کنیم برگردیم عقب، درآمد و پول هم که صفر؟

درآمد و پول و سایر ارزشهای وابسته وقتی به‌دست می‌یان که شما ارزشی تولید کنید و تحویل جامعه/محیط بدید. به احتمال زیاد به دانشگاه رفتید که مهارت کار کردن بدست بیارید. حالا این مهارت‌ها رو استفاده کنید و وارد بازار کار بشید. یا شغلی ایجاد کنید یا برای کسی کار کنید یا اگه فکر می‌کنید «وضعیت اقتصادی ممکلت» دچار قطعی آب هست مهاجرت کنید.

«پروژه، ترجمه، مسافرت، بیرون،فیلم، بازی و… خیلی کارا»

شما هیچ‌کدوم از این‌ها رو نداشتید؟ مطمئنم منظور دوست مجازی‌تون هم مسافرت به جزایر هاوایی نبوده (هرچند اون هم ممکن هست). من کاملا مطمئنم شهری که دراون ساکن هستید هزار و یک جای قابل توجه و جذاب داره که شما ندیدید یا اگه دیدید هم به راحتی از کنارش رد شدید. در مسافرت همیشه به روتون باز هست.
فیلم / بازی تو اینترنت و تورنت و سایر شبکه‌های توزیع‌شده [به رایگان] پر هست.
ترجمه و پروژه توی سرویس‌های واسط بین فریلنسر و کارفرما زیاد هست که با جستجوی ساده می‌تونید بهشون برسید و لیست بیشماری از این‌کارها رو ببینید. کمی جدیت و پافشاری می‌خواد فقط.

به نظر من،

شما (نه الزاما عمدا) خودتون رو داخل تمی از دلایل واهی قرار دادید برای افسردگی و هیچ‌کاری نکردن. که مبداش برمی‌گرده و به ترس شما از زندگی مستقل که تموم شدن دانشگاه شروع اون هست. درک‌تون می‌کنم چون وقتی خودم با شرایط مشابه (آغاز مهاجرت) مواجه شدم تو یک ساعت دو بار بالا آوردم. برای خودتون دلایل کافی برای به سیم آخر زدن پیدا کنید و به سیم آخر بزنید. با خود واقعی‌تان صلح کنید و تلاش کنید مشکلات‌تون را حل کنید و اون‌هایی که حل نمی‌شوند رو از خیرشون بگذرید و خودتون رو بکشید و ول کنید و رد بشوید و شعبده‌بازی کنید و موفق شوید و از زندگی لذت ببرید و این آهنگ رو گوش بدید و سخت نگیرید.

رویای ارسباران

چهارشنبه، ۵ تیر ۱۳۹۸

باز هم هفته‌ای از هفته‌های مسافرت‌های چند روزه با فامیل. این‌بار همه روی ارسباران توافق کرده‌اند. به محض رسیدن چادرها برپا می‌شود. از دور مانتوی قرمزرنگت توجهم را جلب می‌کند. اسمت را قبلا شنیده بودم. می‌دانستم که هستی. ولی در اولین دیدار با تو انتظار نداشتم آنقدر احساس نزدیکی و آشنایی کنم. انگار گمشده‌ای را بعد از چندسال پیدا کرده‌ام. نگاهت به نگاهم می‌افتد و لبخندی می‌زنی.

شب‌شده. همه کنار آتش بزرگی که راه انداخته‌ایم جمع شده‌اند. مطمئن نیستم همه مثل من متحیر تفاوتت هستند یا نه. از صورت زیبایت که از روشنایی آتش منور شده بگیر تا صدای دلنشین‌ات. ظرافت حرکاتت. لبخند شیرینت و آن نگاه‌هایی که گاه و بی‌گاه به نگا متحیر من می‌اندازی و می‌دزدی.

نیمه‌شب است و همه خوابیده‌اند. روی تپه‌ای نزدیک چادرها نشسته‌ام و به آسمان خالی از ابر خیره شده‌ام. صدای زیپ چادرتان توجهم را جلب می‌کند. سرم را برمی‌گردانم و تو را می‌بینم. می‌آیی و کنارم می‌نشینی. دنیا پررنگ‌تر می‌شود.

صبح روز بعد هر چیزی حس متفاوتی دارد. آفتاب پشت ابرهای بهاری جا خوش کرده. بارانی ریز می‌بارد. ظهر نشده بساط آتش دوباره برپا می‌شود.

هوا تاریک می‌شود. یکی از ماشین‌ها را نزدیک آتش می‌آورند و آهنگ‌های شاد پشت‌سرهم پخش می‌شود. هرکسی دست دیگری را می‌گیرد و می‌رقصد. نوبت ماست. از ته دلت می‌خندی.

شب می‌شود. کم‌کم هرکسی بی‌آنکه از واقعه خبری داشته باشد به چادرش می‌رود. فقط من مانده‌ام و تو. نفس‌های آخر آتش است ولی گرمایش هنوز اجازه‌ی ماندن می‌دهد. کاپشنم را در می‌آوردم و به تو می‌دهم. از گذشته و آینده صحبت می‌کنیم.

صبح کبودی نیش عنکبوت‌ها روی گردنمان خودنمایی می‌کند. حداقل دیگران اینطور فکر می‌کنند.

یک سال گذشته. همان گروه فامیلی و همان روزها و همان محل. تنها یک چیز متفاوت است. دیگر تو مال منی. این‌بار با ماشین خودمان آمده‌ایم و چادرمان هم از بقیه جداست. عصر به کنار رودخانه می‌رویم و پاهایمان را در آب می‌اندازیم. سردی آب روح و روانمان را جلا می‌دهد. سرت را روش شانه‌ام می‌گذاری و ساکت می‌شوی.

شب کنار آتش می‌نشینیم. فلاکس چایی را می‌آوری. تا صبح به آسمان خیره می‌شویم و حرف می‌زنیم.

صبح کمکم می‌کنی چادرمان را جمع کنیم. می‌نشینم پشت فرمان و تو کنارم مسئولیت آهنگ‌های مختص این جاده‌ی رویایی را بعهده می‌گیری. باهم می‌خوانیمشان و تو زیباترین موجود دنیا می‌شوی.

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم
– سعدی

ارسباران، خرداد ۱۳۹۴

مرتبط:

برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

چطور خودم رو بکشم؟ دلایل و دستورالعمل‌های یک خودکشی موفق

شنبه، ۱ تیر ۱۳۹۸

در صورتی که واقعا تصمیم‌تان را گرفته‌اید با شماره رایگان ۱۴۸۰ تماس بگیرید. پشت خط کسانی هستند که می‌توانند کمکتان کنند.

پیش‌نوشت:
– تمام کردن این پست سه ماه طول کشید. درواقع اراده‌ای برای تمام کردنش وجود نداشت ولی خودکشی ناموفق دوست صمیمیم باعث شد عزمم رو جزم کنم برای نوشتن و تمام کردنش. امیدوارم به درد شمایی که از گوگل به این صفحه رسیده‌اید هم بخورد و بتوانید با موفقیت خودتان را بکشید.
جهت ابهام‌زدایی، این نوشته دعوت و راهنمایی برای خودکشی جسمی نیست ولی اگر با این ایده این پست را می‌خوانید ممکن است کمکتان کند.

پیش از این نوشته بخوانید: در باب آنلرن

خودکشی مرحله نهایی افسردگی هست. افسردگی وقتی به‌وجود می‌آید که وضع موجود دیگر قابل تحمل نیست و وضع موجود از چیزهایی بوجود می‌آید که شما می‌خواهید ولی نمی‌توانید به آن‌ها برسید یا آن‌ها را بدست آوردید.
در این شرایط اولین (یا کمی بعد از اولین) فکری که به ذهن هر کسی می‌آید خودکشی‌ست. قطع ارتباط دائمی با دنیا و خودتان. خاموشی مطلق هرچیزی که درحال حاضر می‌شناسید.

خودکشی

خودکشی انواع مختلفی دارد:
– خودکشی مجازی، قطع ارتباط با تمامی شبکه‌های مجازی و حذف خودتان از اینترنت.
– خودکشی عاطفی، پایان رابطه‌ی مخرب به نفع یک یا هردو طرف رابطه.
– خودکشی مالی، توقف تلاش برای رویه درآمدزایی آب باریکه‌ای و پایان تلاش برای حرکت در مسیری که دولت یا گذشتگان (به شکل عرف) برایتان تعریف کرده‌آند.
–  و البته خودکشی جسمی که یکی از انتخاب‌هاست ولی بعد از انجام گزینه‌های قبلی و مراجعه به روانپزشک.

خودکشی در ابعاد زمانی هم متفاوت هست:
– خودکشی ماضی، مناسب برای افرادی که در گذشته گیر کرده‌اند.
– خودکشی مضارع، مناسب برای افرادی که فقط برای آینده زندگی می‌کنند.
– خودکشی حال، مناسب برای افرادی که گذشته و آینده را ول کرده‌اند و فقط درگیر همین لحظه و همین الان هستند.

اگر بخواهم این نوع از افراد را به نسبت تمرکزشان بر زندگی با نمودار نشان دهم همچین چیزی خواهد شد:
– نمودار قرمز برای افرادی که در گذشته گیرکرده‌اند.
– نمودار زرد (که به رنگ خردلی نشان داده شده) برای افرادی که همه‌چیز را ول کرده‌اند و چسبیده‌اند به آینده.
– نمودار نارنجی برای افرادی که نه گذشته برایشان مهم است و نه آینده. چسبیده‌اند به الان.
– و درنهایت نمودار آبی که بنظرم تعادل ایده‌آلی دارد. با گوشه چشمی به آینده‌ی نزدیک و ممکن و همچنین توجه به درس‌های گذشته‌ی نه‌چندان دور، تمرکز بر حال.

نمودار تمرکز-زمان

(ادامه دارد)

همرنگ جماعت نشو تا رستگار شوی

شنبه، ۱ تیر ۱۳۹۸

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو؟

این ضرب‌المثل چندین فرض دارد:
فرض اول: شما بطور پیش‌فرض رسوا هستید.
فرض دوم: رسوا شدن حالتی غیر مطلوب است.
فرض سوم: همرنگ شدن شما را از رسوا شدن محافظت می‌کند.

این ضرب‌المثل چندین ایراد اساسی دارد:
– همرنگ جماعت شدن باعث انکار هویت واقعی‌تان می‌شود.
– همرنگ جماعت شدن شانس شما را برای زندگی شاخص خودتان از بین می‌برد.
– رسوا شدن الزاما بد نیست. رسوا در میان چه کسانی؟ یک مشت پهن‌مغز؟ محدوده جماعت در این ضرب‌المثل مشخص نشده‌است در نتیجه شما می‌توانید همرنگ جماعت هندو گاوپرستی کنید و فکر کنید رسوا نمی‌شوید حال اینکه سایر ملل جهان با ماتحت‌شان بهتان می‌خندند.

چند توصیه مشابه:

  1. اگر می‌خواهی زندگی شادی داشته‌باشی هم‌رنگ جماعت نشو.
  2. اگر می‌خواهی بدانی برای چه آمدی و آمدنت بهر چه بود همرنگ جماعت نشو.
  3. اگر می‌خواهی هر روز صبح با شکنجه بیدار نشوی همرنگ جماعت نشو.
  4. (ادامه دارد)
برچسب‌ها: ، | دیدگاه‌ها

۱۰ مزیت بودن در یک رابطه

شنبه، ۱ تیر ۱۳۹۸
  1. خارج‌شدن از زندگی تارزانی و رسیدن به سرووضع
  2. افزایش اعتماد بنفس (از این لحاظ که حداقل یک مادرمرده‌ی فلک‌زده‌ای برایتان ارزش قائل است.)
  3. بهره‌مندی از پشتیبانی روانی در روزهای سخت
  4. بهره‌مندی از امکان اشتراک شادی‌ها
  5. امکان جوین‌شدن به گروه‌هایی با اعضای زوج
  6. اطلاع و تعقیب قیمت پیاز، سیب‌زمینی، برنج، گوشت سفید و قرمز، اجاره منزل و دلار.
  7. فرصت‌نیافتن برای فکر کردن به مبدا و ماخر کائنات و گرسنگی و جنگ و خفقان و فلاکت جهان و جهانیان.
  8. فرصت نیافتن برای مطالعه و در کل کمتر فهمیدن
  9. الزام به ثبت خاطرات روزانه و ایجاد توهم عدم از دست دادن فرصت زندگی.
  10. امکان خوردن پیراشکی گوشت و دلمه برگ.

مرتبط:
نرسیدن و مزیت‌های آن

برچسب‌ها: | یک دیدگاه

در باب آنلرن

شنبه، ۱ تیر ۱۳۹۸

زندگی شبیه به بالا رقتن از کوه یا حرکت در یک جاده‌ی طولانی هست. طبیعی‌ست که در طول این مسیر با هزاران چیز مختلف مواجه بشیم یا خودآگاه یا ناخودآگاه اون‌ها رو تو ذهنمون ثبت کنیم برای استفاده در آینده. ولی واقعیت این هست که درصد بسیار کمی از این چیزها واقعا به دردمون خواهند خورد و مابقی ارزشی بیشتر از نویز ندارند. درواقع چیزهایی که در ابتدا یا طول راه بدرد می‌خوردند در ادامه‌ی راه دیگه بدرد نمیخورند.

مدت‌ها پیش که از شبکه‌های اجتماعی خارج شدم این سایت‌بلاگ رو ساختم و هرچیزی که از سال‌های پیش نوشته بودم رو متمرکز کردم یک‌جا. راه حل بسیار خوبی بود برای رفع نیاز نوشتن و تخلیه‌کردن ذهن بدون از دست دادن اطلاعات و درس‌هایی که یادگرفتم و رهایی از انباشه‌شدن افکار مفید و غیرمفید در گوشه‌های ذهنم که مانع بزرگی بودند برای تمرکز.

بارها از دوربری‌هام شنیده بودم که خیلی دوست دارن وبلاگی داشته باشن و توش بنویسن و همه‌شون بعد از مرحله طراحی یک قالب اتفاقا مناسب انرژی‌شون رو از دست دادن ویا فکر کردن چیزی برای گفتن ندارند. البته که هرکسی حرفی داره برای گفتن. هیچ چیز دیگه‌ای هم نباشه قطعا روزمره‌هایی براش اتفاق افتادن که ارزش انتشار رو دارن. اما انرژی لازم برای نوشتن این حداقل روزمره‌ها صرف فیسبوک و توییتر و کانال‌های تفریحی و غیر تفریحی تلگرام، اینستاگرام، اخبار داخلی و خارجی سیاست، ابزارهای جدیدالورود حوزه کاری و کورس‌های مختلف و کنفرانس‌‌های مفید وغیرمفید میشه و طبیعیه که دیگه حالی برای نوشتن تو وبلاگ باقی نمونه.

جدا از وبلاگ‌نوشتن یا ننوشتن، در زندگی امروزی و با حجم افسارگسیخته اطلاعاتی که در هر لحظه به ذهن‌تون وارد میشه، آنلرن‌کردن نه‌تنها مفید بلکه ضروری هست.

آنلرن کردن برای من به دوشکل اتفاق میافته:
– Shift+Delete یا حذف دائمی و کامل اون ایده/اتفاق/خبر/رویداد (رجوع شود به پست تنها کلید واقعی برای حل تمامی مشکلات بشریت)
– ذخیره نسخه مجازی این داده‌ها در هارددرایو اکسترنال و بایگانی کردنش برای همیشه.
– وبلاگ‌نویسی و یادداشت‌برداری این اطلاعات برای دسترسی مجدد در هر زمان و مکان که بهترین نوع آنلرن‌کردن هست حداقل برای من.

در هر سه حالت ذهن من تخلیه میشه و آماده میشه به فعالیت در آرامش با تمرکز خالص روی تنها و تنها یک چیز.

”چون است که تو را ز اوج افلاک آگهی است و بر پست خاک ندانی که چیست؟“
– ازوپ

مرتبط:
آنلرنینگ | درک سیورز
آنلرن‌کردن خزعبلات | علی سخاوتی

برچسب‌ها: | یک دیدگاه

چگونه مهاجرت کنیم؟

شنبه، ۱ تیر ۱۳۹۸
  1. زبان کشور(های) مقصد را یاد بگیرید و مسلط شوید. خصوصا به ادبیات خیابانی‌شان.
  2. تا جایی که ممکن و حتی غیرممکن هست در زمینه تخصصی‌تان یاد بگیرید و حرفه‌ای شوید. به کارفرمای آینده‌تان اثبات کنید از بیکارهای مملکت خودش بیشتر بلد هستید.
  3. دو سال بروید سربازی و پاره شوید.
  4. آمادگی لازم برای جدایی به معنای واقعی کلمه‌اش را در خودتان و خانواده‌تان ایجاد کنید.
  5. هزینه زندگی در کشور مقصد به مدت یک ماه + هزینه برگشت (در صورتی که شکست خوردید) را از هر سوراخی که شده پیدا کنید و نگه دارید.
  6. رزومه‌ی انگلیسی‌تان را با ۸۰٪ اغراق بنویسید. (چرا؟)
  7. در لینکدین و وب‌سایت‌های محلی کشور مقصد به دنبال کار در زمینه شغلی خودتان بگردید.
  8. مراحل مصاحبه‌های متنی و تصویری را با نهایت اعتماد بنفس و دایورت ظاهری انجام دهید. (حاضرم قسم بخورم یک فرد جونیر بیخیال خیلی با ارزش‌تر از یه فرد سنیور مضطرب هست در چشم کارفرما)
  9. از انجام مراحل قانونی اجازه کار توسط کارفرما مطمئن شوید. «حالا بیا میگیریم بعدن» رو که شنیدید با حداکثر توان فرار کنید.
  10. کارفرما دوست شما نیست، هدف اون کشیدن حداکثر عصاره دانش و توانایی شما و الحاقش به اهداف خودش هست. گول لبخندها و وعده و عیدها رو نخورید.
  11. در اکثر جاهای دنیا با پول یک هفته هتل می‌تونید خونه‌ی یک‌ماهه اجاره کنید. قبل از رسیدن به مقصد خونه‌های قابل سکونت رو پیدا کنید و به محض رسیدن بروید و قرارداد اجاره ببندید.
  12. شروع به کار کنید.
  13. سعی کنید در طول یک ماه آینده و تا رسیدن موعد حقوق حداقل هزینه‌ها را داشته باشید. رفع عقده‌های چندده‌ساله را نگه دارید برای ماه بعد.
  14. شب‌ها موقع خواب از خودتان بپرسید این چه غلطی بود که کردم.
برچسب‌ها: ، | ۲ دیدگاه

۲۰ ترفند Eloquent لاراول برای کدنویسی سریعتر

شنبه، ۱ تیر ۱۳۹۸

الکوئنت لاراول سیستم ORM (مدیریت روابط مدل‌ها) از بهترینو ساده‌ترین و البته پدرسوخته‌ترین گزینه‌های موجود برای برقراری و مدیریت روابط بین کلاس‌ها (مدل‌ها) هست و از دلایل اصلی استفاده از فریم‌ورک‌ها. اما در عین سادگی تعداد زیادی از قابلیت‌هاش شبه‌مخفی هستند و افراد کمی از اون‌ها استفاده می‌کنند. در این نوشته تلاش می‌کنم تعدادی از بدردبخورترین ترفندهای الکوئنت رو لیست کنم که با استفاده از اون‌ها می‌تونید با کد [خیلی] کمتر نتیجه برابر و سریعتر بگیرید.

۱. افزایش و کاهش مقدار متغیر

برای افزایش مقدار یک فیلد بجای این روش:

$article = Article::find($article_id);
$article->read_count++; $article->save();

می‌تونید از این روش استفاده کنید:

$article = Article::find($article_id);
$article->increment('read_count');

ادامه‌ش را بخوانید

چرا باید در رزومه‌نویسی تا جای ممکن اغراق کنید؟

جمعه، ۳۱ خرداد ۱۳۹۸

این نوشته، توضیحات تکمیلی این‌یکی نوشته است.

نکته‌ی بسیار مهمی که در طول سال‌ها کار کردن برای دیگران و استخدام کردن برای دیگران یاد گرفتم و عموما می‌بینم که افراد تازه‌کاری که بدنبال کار می‌گردن بهش توجه نمی‌کنند این هست که کسی که رزومه‌ی شما رو می‌خونه بالقوه ایمان داره که ۸۰٪ چیزهایی که نوشتید دروغ و در خوشبینانه‌ترین حالت اغراق هست. در نتیجه وقتی شما با خوش‌خیالی در نهایت صداقت سی‌وی تون رو می‌نویسید بیشتر از نصف نوشته‌هاتون به عنوان اغراق در نظر گرفته می‌شه و شما به احتمال زیاد اون کار رو از دست می‌دید.

 

برچسب‌ها: | یک دیدگاه

دوازدهم ژوئن ۲۰۱۹، استانبول

دوشنبه، ۲۰ خرداد ۱۳۹۸

چند روز پیش برگشتم استانبول و بعد از مدتی استراحت و تجدیدقوا بالاخره کار در محل جدید رو شروع کردم. تمامی تلاشم در طول مدتی که بدنبال کار بودم این بود که بهترین و پایدارترین گزینه ممکن رو انتخاب کنم و جای ممکن از تکرار اتفاقات و بدبیاری‌های قبلی جلوگیری کنم. در شرکت جدید همه‌چیز آروم و پایدار بنظر میاد ولی تجریبات پیشین اجازه نمی‌ده بیش از حد خوشحال باشم. همچنین سومین مسافرت به ایران و تعقیب حس‌وحال موقع برگشت به استانبول باعث شد به این برداشت برسم که هم خودم و هم خانواده‌م با مهاجرتم کنار اومدیم و خبری از دلتنگی‌ها و بی‌تابی‌های سابق نیست.

اسباب‌کشی به آپارتمان جدید باعث شد مجددن به نقاط مهم شهر دسترسی داشته باشم و آزادی‌عملم برای وقت‌گذرانی‌های عصرگاهی خیلی بیشتر از آپارتمان قبلی تو بخش آسیایی استانبول باشه. بابت این یک گزینه خوشحالم. هرچند روی دیگر سکه شلوغی بیش از حد منطقه و البته سروصدای ناشی از اون هست که میشه ازش چشم‌پوشی کرد.

حس و حال درونی خودم خلاصه شده در خستگی یا حداقل از بین رفتن ذوق و شوق اولیه و پرسیدن مکرر این سوال از خودم که من اینجا چه غلطی می‌کنم دقیقا؟

وان مو ثینگ، پایستگی انتخابات در ترکیه

انتخابات در ترکیه تمام نمی‌شود. بلکه از ماهی به ماه دیگر انتقال می‌یابد بعلاوه اینکه هر ماه تعداد بلندگوها بیشتر و ولومشان هم بلند‌تر می‌شود. مغزم پودر شد از دستشان بلانسبت‌ها.

Nazar Amulet