English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

۱۶ سال کوله به پشت

یکشنبه، ۴ بهمن ۱۳۹۴

صبح ١٣٧٨/٧/١ ساعت ۶:۳۰ شروع شد. ۱۶ سال تحصیلات امروز ۱۳۹۴/۱۱/۴ با دفاع از پایان‌نامه کارشناسی تموم شد بالاخره. البته فعلا.

برچسب‌ها: ،

راه موفقیت از دانشگاه نمی‌گذرد

یکشنبه، ۶ مرداد ۱۳۹۲

برای اونایی که چند روز دیگه نتیجه کنکورشون میاد آرزوی موفقیت میکنم اما می‌خوام از تجربه‌ای که تو این چندسال دانشجو بودن کسب کردم براتون بگم. خود دانشگاه و ذات قبول شدن یا تحصیل کردن در اون باعث پیشرفت و موفقیت نمیشه. چیزی که این نتیجه رو حاصل میکنه فرصت آشنا شدن با آدما و افکار جدیده که تو دانشگاه پیش میاد. اینطوری هم نیست که همه‌ی افراد داخل کلاس آدمای متفاوتی باشن، تو هر کلاس شاید یک حداکثر دو نفر. بدنبال اون افراد باشین نه وقت‌گذرانی‌های الکی با آدمای سطحی. اونا همونطور که اومدن میرن و نهایتن یا پیکان ۵۷ و مسافرکشی یا یه سوپرمارکت و یا ساندویچی.

درضمن این رو بدونین که چیزهایی که تو دانشگاه یاد میگیرید یک‌درصد چیزیه که تو بازارکار نیاز دارید. پس صرف به آموخته‌های دانشگاه متکی نباشید و خودتون برید سراغ مبحثی که بهش علاقه دارید و مطالعه کنید درموردش.

این رو هم فراموش نکنید که «موفقیت» به معنای عمومیش برای افراد خوش‌شانس از «نه» گفتن‌های بجا، و برای افراد بدشانس از ایجاد شانسی برای «آره» گفتن شروع می‌شه.

مرتبط:
درباره کشیشان موفقیت

برچسب‌ها:

استادشناسی

پنجشنبه، ۱ آذر ۱۳۹۱

بنظرم استادهای اینجا، حتی اگه خیلی خیلی شیرین و غنی هم صحبت کنند، دانایی شون در هماون حد هست. فقط و فقط مطالبی رو که حفظ کردن یا در طول سالیان تدریسشون یاد گرفتن رو میگن. لطفا با سوال پرسیدن نه خودتون رو اذیت کنین نه استاد رو بی‌اعتبار. اگه عکس گفته های استاد رو میدونین، گفته های استاد رو تا روز امتحان به خاطر بسپارین بعدش فراموشش کنین. به همین راحتی 🙂

برچسب‌ها: ،

داستان انتقالی دانشگاه

دوشنبه، ۲۸ شهریور ۱۳۹۰

عرض کنم خدمت‌تون که من ترم اول دانشگاه رو تو یه شهرستانی خوندم که حتی علاقه ندارم اسمش رو هم بیارم. قرار بود بعد از اون ترم انتقالی بگیرم (درواقع انتقالی بدن) و برگردم تبریز. اما وقتی زمان موعود رسید فهمیدم آخر صف هستم.
چه کنیم و چه نکنیم و چه خاکی به سر معاون دانشگاه بریزیم که یکی از آشنایان یه راه روشن تو افق (!) بهم نشون داد.
اون تو دانشگاهی بود که من می‌خواستم بهش انتقالی بگیرم ولی قصد ادامه تحصیل نداشت. پیشنهاد داد جابجایی کنیم و اون بره دانشگاهی که تو شهرستان هست و من برم تو دانشگاه ایشون.
بعد از کلی کاغذبازی و هزینه‌ی های مسخره و اضافی و رفت‌آمدهای الکی (هر رفت‌وآمد بیشتر از ۲۰۰ کیلومتر بود) و جنگ اعصاب بالاخره کارهای جابجایی تموم شد و الان تو دانشگاه جدید هستم.

دانشگاه جدید رو خیلی دوست دارم. فقط ۱۰ دقیقه با خونه فاصله داره. مقایسه کنین با قبلی که بیشتر از دو ساعت طول می‌کشید برسم بهش. علاوه بر اون اینجا همه‌چی سر جاش هست. همین الان که داشتم این پست رو می‌نوشتم زنگ زدن بیا برای انتخاب واحد. خیلی خوشحالم.

برچسب‌ها:
Nazar Amulet