English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

یک شب دیگر | شانزدهم جولای ۲۰۱۸، استانبول

جمعه، ۲۲ تیر ۱۳۹۷

چند روزی هست که سرما خورده‌ام. از کار که برمی‌گردم در و پنجره را می‌بندم و هوای خانه به شدت گرم می‌شود. گرمی هوای داخل خانه مرا یاد زمستان می‌اندازد. زمستان‌های سرد با برف‌های زیبا. به راستی که هر چه اتفاق خوب در زندگی من است در زمستان افتاده است. برخلاف هر اتفاق بدی که در بهار بوده. از جدایی و سربازی بگیر تا مهاجرت.

یک شب سرد. بدون مرخصی از پادگان بیرون آمده‌ام تا روز تولدم در کنار تو باشم. در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر زیر برف زیبای دی‌ماه قدم می‌زنیم. می‌گویی خیلی سرد است. چنان بغلت می‌کنم که التماس بوسه را درچشمانت می‌بینم. می‌گویی عاشق همین کارهای مردانه‌ام هستی.

یک شب دیگر. در پارک نشسته‌ایم و سرمای هوا استخوان‌هایت را به لرزه انداخته است. چند نفر آن‌طرف درحال قهقه هستند. می‌گویی برویم. می‌پرسم چرا؟ می‌گویی می‌ترسم. می‌گویم من اینجا هستم. می‌گویی یادم نبود.

یک شب دیگر. دست‌های یخ‌زده‌ات را در دست‌هایم گرفته‌ام. می‌گویی چه‌قدر خوب است که دست‌هایت همیشه گرم است. می‌گویی همکارت در حسرت این است که دست‌های عشق او هم گرم باشد اما نیست و چقدر افتخار می‌کنی که دست‌های من گرم است.

یک شب دیگر. از سرمای سوزناک بیرون به کافه هنر پناه برده‌ایم. می‌گویم قهوه‌ات یخ کرد. می‌گویی به‌خاطر من دیگر سیگار نکش. می‌گویم تلاشم را می‌کنم. می‌گویی تلاشت را نکن. قول بده. چشمانت به چشمانم قفل شده است. دلت طاقت نمی‌آورد. می‌گویی فقط روزی یک نخ. می‌گویم چشم.

یک شب دیگر، با حیرت به چشمانت خیره شده‌ام. باران می‌بارد. گفته بودی وقتی گناه می‌کنی باران می‌بارد.

یک شب دیگر. در کافه‌ای در فاصله‌ی دوهزارکیلومتری نشسته‌ام و به نور مقابلم خیره شده‌ام. صاحب کافه می‌آید و عذرخواهی می‌کند. می‌گوید داریم می‌بندیم. هندزفری‌ام را در گوش‌هایم می‌گذارم و راه خانه را در پیش می‌گیرم. چشمانم را می‌بندم. صدایی در گوشم می‌گوید ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من، ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند.

برچسب‌ها: ، ،

تجربیات من از گردشی با تینیجرها

سه شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

امروز صبح به دعوت یکی ازدوستانم همراه با جمعی از تینیجرها راهی توری یک‌روزه در حوالی سد امند شدم. اگه من و دوستم رو فاکتور بگیریم میانگین سنی جمع ۲۰ سال بود و باعث شد به چیزهایی فکر کنم که اینجا می‌نویسم.

  1. سیگار، مواد مخدر، الکل و رابطه جنسی ۴ محور اصلی زندگی نوجوانان امروزی هست.
  2. فاصله جامعه‌ی ما با فروپاشی کامل اجتماعی از آنچه فکر می‌کنیم نزدیک‌تر هست.
  3. خود دریاچه و سد رو فاکتور بگیرید. بقیه منطقه امند گوشه‌ای از بهشت هست.
  4. اگر ۵ کیلومتر داخل رودخانه رانندگی کنید عاشقی یادتان می‌رود.
  5. نداشتن راهنما بهتر از داشتن راهنمای احمق هست. چون در اون صورت با تکیه بر حس غریزه خودتون رو از مخمسه نجات می‌دید و مجبور نیستید وسط معرکه قیافه احمقانه‌ی یک ابله رو تماشا کنید.
  6. این گردش احتمالا آخرین مسافرت من در داخل ایران بود.
برچسب‌ها: ، ، ،

۶ ماه بعد از ترک سیگار

دوشنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

شش ماه بعد از تصمیمم برای ترک سیگار، دوستم امید معتقد هست اگه در شرایط مشابه‌ش قرار بگیرم و برم ترکیه صدرصد بازم شروع می‌کنم. ولی وقتی خودم رو در ذهنم تو موقعیت مشابه می‌ذارم و مقایسه می‌کنم با موقعیت‌های بدی که تا الان داشتم فکر می‌کنم که اینطور نیست.
یعنی اینطور نگاه نمی‌کنم که چیزی نبوده که باید باشه و الان نیست و می‌طلبه که باشه و تو بعضی از موقعیت‌ها نبودنش قابل تحمل نیست. اینطور نگا می‌کنم که یه چیزی اومد و رفت. لازم نیست الان دیگه. اگه اتفاقی عصبی‌کننده‌ست، عصبی باش، اگه ناراحت کننده‌ست، ناراحت باش. لازم نیست این حس‌ها رو با چیزی پاک کنی.

مشکل افزایش وزن خیلی جدی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. دنیایی که بعد از ترک درهاش برات باز میشه تقریبا همه‌ش مرتبط هست با خوردن و خوردن هم نتیجه‌ای نداره جز افزایش وزن. سیگار کشیدن تو بالکن لاله‌پارک تبدیل میشه به اسکندرکباب خوردن تو فودکورتش، میوه‌ها، چاشنی‌ها و چیزهایی شبیه این همگی باعث افزایش وزن هستن و در صورتی که برنامه‌ی جدی برای ورزش نداشته باشید تبدیل میشن به معضل بعدی.

افرادی که با متوجه‌شدن ترک‌کردنت میپیچن به پروپات و جمله‌ی همیشگی «نمیشه ترک‌کرد و میشه تعطیل کرد فقط» که همیشه اطرافت هستن و خواهند بود و باعث میشه مدتی روی هوس «تودهنی زدن با پشت دست» کار کنید که نتیجه‌ی جبران‌ناپذیری به بار نیاد.

حس بعدی که در این مورد داشتم زمان مسافرت بود. تجربه قبلی این حس برمی‌گرده به ایامی که سیگارکشیدن من محدود بود به زمان مسافرت. هفته‌ای یا دوهفته‌ای یه‌بار که با همکارها می‌رفتیم تورهای یک‌روزه و سیگار یکی از اون آیتم‌های لذت‌بردن از اون مسافرت بود. تو مسافرتی که اخیرن داشتم بازم دلم خواست به نیت همون روزها فقط در طول این مسافرت برگردم بهش ولی دوتا فکر دیگه جلوش رو گرفت. یکی اینکه می‌دونم این برگشت یک‌روزه قطعا و حتما باعث شروع مجدد میشه. دوم اینکه باید درک کنم دنیا پر از آدماییه که بدون سیگار از مسافرت لذت می‌برن. منم می‌تونم مثل همون‌ها و مثل گذشته‌ی خودم باشم. همینطور دنیا پر از افرادیه که باختن و من نمی‌خوام مثل‌شون باشم. اینطور شد که بعد از چندماه تنها هوس باقی‌مونده هم از بین رفت و امروز  ششمین ماهی هست که دارم سالم زندگی می‌کنم. مثل گذشته و برای همیشه.

گزارش بعدی من از این تصمیم می‌مونه برای سه ماه بعد مگر اینکه چالش جدیدی برام پیش بیاد که بخوام با شما در میون بذارم. اما در این میان تلاش بعدیم برای جایگزین نکردن هست. برای ترک عادت «وقتی رفتی بیرون سیگار بکش» که من جایگزینش کردم با «وقتی میری بیرون چیزی بخور». در واقع از این به بعد تلاش می‌کنم وقتی به هر دلیلی از خونه میام بیرون چیزی نخرم و چیزی نخورم. این یه مورد اگه به سختی خودِ ترک سیگار نباشه راحت‌تر از اون نیست بنظرم.

مرتبط:
زندگی بعد از ترک شبکه‌های اجتماعی
زندگی بدون اخبار چه شکلی هست؟

آمار و ارقامی از ۶ ماه زندگی بدون سیگار

برچسب‌ها: ،

در باب لذت‌ها و اعتیاد ناشی از آن

شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

در پست دلایل ترک سیگار گفتم که چیزهای لذت‌بخش زندگی به خودی خود مشکل‌زا نیستن و تارک دنیا و این لذت‌ها شدن هم جواب مشکل نیست. مشکل از اون‌جایی که شروع میشه که هرچیزی که باعث لذت‌بردن (پاداش مغز) میشه از اونجایی تبدیل میشه به مشکل و در مراحل بعد بحران که جلوی دیگر چیزها رو می‌گیره. این لذت‌ها نه لزوما سیگار و هرنوع مخدر دیگه‌ای بلکه شامل هرچیزی که حس خوبی به شما می‌ده میتونه باشه. از سریال تماشا کردن بگیرید تا حضور در یک رابطه. از سیگار بگیرید تا مولتی‌ویتامین فارماتون.

ترک کردن لذت‌ها فقط در صورتی ایده‌ی خوبیه که شما مطمئن باشید نمی‌شه حضور غیرآسیب‌زا و بعضا نامحسوسی در زندگی‌تون داشته باشه. بذارید جمله رو طور دیگه‌ای بگم. اولا فقط در صورتی باید سراغ لذتی برید که مطمئن باشید این شمائید که اون لذت رو کنترل می‌کنید نه اون لذت شما رو. دوما وقتی به مرحله‌ای رسیدید که احساس کردید اون لذت داره تبدیل میشه به محور اصلی لحظات شما باید کنارش بذارید. این باید هم از این پیش‌فرض نشات می‌گیره که شما می‌خواید زندگی کنید. زندگی با تمام جزئیات و اتفاقات خوب و بدش. نه صرفا نئشه‌شدن با صرفا یکی از این لذت‌ها.

پروفسور بروس الکساندر معتقده متضاد اعتیاد هوشیاری نیست. بلکه ارتباط و پیوند انسان‌ها باهمدیگه هست. شما برای کنترل هر نوع اعتیادی از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها بگیر تا دیدنی‌ها و مصرف‌کردنی‌ها در کنار اراده‌ی قوی به ارتباط با همنوعان و دوستان و آشنایان‌تون نیاز دارید. تنهایی احتمال این کنترل رو به حداقل‌ش خواهد رسوند.

پاک باشید و آزاد و خوشحال 🙂

در حال گوش‌دادن به Küçük Sevgilim از Mor ve Ötesi

برچسب‌ها: ،
Nazar Amulet