English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

چطور موفق شویم؟

سه شنبه، ۴ دی ۱۳۹۷

موفقیت: تعیین هدف قابل دسترس با درنظر گرفتن توانایی‌های‌تان (و اندکی بیش از توانایی‌هایتان) و رسیدن به آن.

  1. به دوست‌دخترتان زنگ بزنید و باهاش کات کنید.
  2. سیگار رو ترک کنید.
  3. شبکه‌های اجتماعی رو ترک کنید.
  4. پیگیری اخبار رو ترک کنید.
  5. نمک، شکر، آرد، روغن، چایی و حتی قهوه رو ترک کنید. چندوعده فقط سالاد بخورید.
  6. موسیقی رو ترک کنید. هرگونه مدیایی رو هم همینطور.
  7. با خودتون روراست باشید. به اون صدای درونی که هرلحظه به رویتان تف می‌اندازد گوش کنید.
  8. به خودتون سرکوفت بزنید ولی ماتم نگیرید. از خودتون متنفر بشید و طوری کار کنید که دهنتان سرویس شود.
  9. بعد انجام گزینه ۷ و ۸ تلاش کنید از زندگی لذت ببرید و با نسخه جدیدتان مهربان باشید.
  10. ورزش کنید، مسواک بزنید، عطر بزنید و لباس خوب بپوشید. موهایتان هم مرتب باشد.
  11. دوستان‌تان را ترک کنید. قبل از آن بپذیرید که دوستی ندارید.
  12. بابت تمامی زحماتی که پدر و مادرتان برای‌تان کشیده‌اند سپاسگزار باشید و این سپاسگزاری رو ابراز کنید.
  13. کتاب بخوانید. قبل از آن یادبگیرید که چطور کتاب بخوانید و قبل از آن هم یاد بگیرید که چطور یاد بگیرید.
  14. پیاده‌روی کنید. بدون حضور کسی و بدون حضور تلفن همراهتان.
  15. یک‌بار دیگر به هدف‌تان فکر کنید و مطمئن شوید که ارزش رسیدن دارد. اگر هدف‌تان ارزش رسیدن داشت این لیست را جایی بنویسید و بهش عمل کنید و اگر ارزش رسیدن نداشت ولش کنید و هدف جدیدی برای خودتان تعیین کنید.

پی‌نوشت:
همه‌ی این کارها رو همزمان انجام بدید. مدتی (یک الی دو هفته) فلج می‌شوید ولی بعدش راه می‌افتید. مهم این است که تسلیم نشوید. اگر شدید هم به درک. حداقل می‌فهمید که چرا موفق نمی‌شوید و دیوار کج نیست.

نخواه تا رستگار شوی

یکشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۷

۱. اگر می‌خواهی مشهور شوی، تلاش نکن که مشهور شوی.
چرا: چون همه می‌فهمند که داری تلاش می‌کنی مشهور شوی و پس‌ات می‌زنند.
پس چه‌کنم: به‌جایش ارزشی تولید کن (چیزی بساز/کاری بکن) که شهرت اثر جانبی آن باشد.

۲. اگر می‌خواهی پولدار شوی، تلاش نکن که پولدار شوی.
چرا: چون پول اثر جانبی انتقال ارزش است و به خودی خود نمی‌تواند هدف باشد. تو نمی‌توانی با صرفه‌جویی یا زهرمار کردن شب و روز برای خودت پولدار شوی.
پس چه کنم: چیز بدردبخوری بساز. خدمت به‌درد بخوری ارائه کن. ارزشی انتقال بده تا آن ارزش به شکل پول به تو برگردد.

۳. اگر می‌خواهی به عشق‌ات برسی، تلاش نکن که به عشق‌ات برسی.
چرا: خودت رو بگذار به‌جای معشوق. کسی اگر ۲۴ ساعته موی دماغت شود یا اگر نشود هم همواره در کنار و در دسترست باشد، برایت با ارزش‌تر است یا کسی روزها تلاش می‌کنی تا ساعتی در کنارش باشی؟
پس چه کنم: خودت رو بساز. شخصیتت رو بساز. کاستی‌هات رو جبران کن. انسان با ارزشی باش. عشقت خودش برمی‌گردد.

۴. اگر می‌خواهی سیگار را ترک کنی، تلاش نکن که سیگار رو ترک کنی.
چرا: چون ترک سیگار با این دیدگاه که چیزی بود و کاش باشد که الان نیست ممکن نیست.
پس چه کنم: به روزهایی که هنوز سیگار کشیدن رو شروع نکرده بودی فکر کن که چطور زندگی می‌کردی. وقت حوصله‌ت سر می‌رفت چکار می‌کردی. بعد از ناهار چه می‌کردی؟ آدم‌هایی که سیگار نمی‌کشند در لحظاتی که تو دلت سیگار می‌خواهد چکار می‌کنند؟

۵. اگر می‌خواهی وبلاگ بنویسی، تلاش نکن که وبلاگ بنویسی.
چرا: وبلاگ‌نویسی اینطور نیست که یک هاست بخری، یک دومین بخری، یه وردپرس نصب کنی و بشینی پشت پنل مدیریت و به صفحه سفید خیره شوی. وبلاگ‌نویسی انتشار افکار و عقاید و چیزهایی هست که بلد هستی.
پس چه کنم: کتاب بخوان. کتاب بخوان و کتاب بخوان. سپس تغییری که در دیدگاهت ایجاد شد رو بنویس. اینکه ناهار چه خورده‌ای برای مخاطب مهم نیست، ولی دلیل اینکه چرا آن ناهار را خورده‌ای هست. در زمان نوشتن به مخاطبانت فکر کن نه دشمنانت.

در یک‌کلام، نخواه تا رستگار شوی.

پی‌نوشت: این نوشته پیچیدن نسخه‌ای برای تمامی دردهای بشریت نیست.

یک شب دیگر | شانزدهم جولای ۲۰۱۸، استانبول

جمعه، ۲۲ تیر ۱۳۹۷

چند روزی هست که سرما خورده‌ام. از کار که برمی‌گردم در و پنجره را می‌بندم و هوای خانه به شدت گرم می‌شود. گرمی هوای داخل خانه مرا یاد زمستان می‌اندازد. زمستان‌های سرد با برف‌های زیبا. به راستی که هر چه اتفاق خوب در زندگی من است در زمستان افتاده است. برخلاف هر اتفاق بدی که در بهار بوده. از جدایی و سربازی بگیر تا مهاجرت.

یک شب سرد. بدون مرخصی از پادگان بیرون آمده‌ام تا روز تولدم در کنار تو باشم. در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر زیر برف زیبای دی‌ماه قدم می‌زنیم. می‌گویی خیلی سرد است. چنان بغلت می‌کنم که التماس بوسه را درچشمانت می‌بینم. می‌گویی عاشق همین کارهای مردانه‌ام هستی.

یک شب دیگر. در پارک نشسته‌ایم و سرمای هوا استخوان‌هایت را به لرزه انداخته است. چند نفر آن‌طرف درحال قهقه هستند. می‌گویی برویم. می‌پرسم چرا؟ می‌گویی می‌ترسم. می‌گویم من اینجا هستم. می‌گویی یادم نبود.

یک شب دیگر. دست‌های یخ‌زده‌ات را در دست‌هایم گرفته‌ام. می‌گویی چه‌قدر خوب است که دست‌هایت همیشه گرم است. می‌گویی همکارت در حسرت این است که دست‌های عشق او هم گرم باشد اما نیست و چقدر افتخار می‌کنی که دست‌های من گرم است.

یک شب دیگر. از سرمای سوزناک بیرون به کافه هنر پناه برده‌ایم. می‌گویم قهوه‌ات یخ کرد. می‌گویی به‌خاطر من دیگر سیگار نکش. می‌گویم تلاشم را می‌کنم. می‌گویی تلاشت را نکن. قول بده. چشمانت به چشمانم قفل شده است. دلت طاقت نمی‌آورد. می‌گویی فقط روزی یک نخ. می‌گویم چشم.

یک شب دیگر، با حیرت به چشمانت خیره شده‌ام. باران می‌بارد. گفته بودی وقتی گناه می‌کنی باران می‌بارد.

یک شب دیگر. در کافه‌ای در فاصله‌ی دوهزارکیلومتری نشسته‌ام و به نور مقابلم خیره شده‌ام. صاحب کافه می‌آید و عذرخواهی می‌کند. می‌گوید داریم می‌بندیم. هندزفری‌ام را در گوش‌هایم می‌گذارم و راه خانه را در پیش می‌گیرم. چشمانم را می‌بندم. صدایی در گوشم می‌گوید ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من، ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند.

تجربیات من از گردشی با تینیجرها

سه شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

امروز صبح به دعوت یکی ازدوستانم همراه با جمعی از تینیجرها راهی توری یک‌روزه در حوالی سد امند شدم. اگه من و دوستم رو فاکتور بگیریم میانگین سنی جمع ۲۰ سال بود و باعث شد به چیزهایی فکر کنم که اینجا می‌نویسم.

  1. سیگار، مواد مخدر، الکل و رابطه جنسی ۴ محور اصلی زندگی نوجوانان امروزی هست.
  2. فاصله جامعه‌ی ما با فروپاشی کامل اجتماعی از آنچه فکر می‌کنیم نزدیک‌تر هست.
  3. خود دریاچه و سد رو فاکتور بگیرید. بقیه منطقه امند گوشه‌ای از بهشت هست.
  4. اگر ۵ کیلومتر داخل رودخانه رانندگی کنید عاشقی یادتان می‌رود.
  5. نداشتن راهنما بهتر از داشتن راهنمای احمق هست. چون در اون صورت با تکیه بر حس غریزه خودتون رو از مخمسه نجات می‌دید و مجبور نیستید وسط معرکه قیافه احمقانه‌ی یک ابله رو تماشا کنید.
  6. این گردش احتمالا آخرین مسافرت من در داخل ایران بود.
Nazar Amulet