English RSS

آراز غلامی

در ستایش حقیقت

Gallery iPhone Coffee Cup

۶ ماه بعد از ترک سیگار

دوشنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

شش ماه بعد از تصمیمم برای ترک سیگار، دوستم امید معتقد هست اگه در شرایط مشابه‌ش قرار بگیرم و برم ترکیه صدرصد بازم شروع می‌کنم. ولی وقتی خودم رو در ذهنم تو موقعیت مشابه می‌ذارم و مقایسه می‌کنم با موقعیت‌های بدی که تا الان داشتم فکر می‌کنم که اینطور نیست.
یعنی اینطور نگاه نمی‌کنم که چیزی نبوده که باید باشه و الان نیست و می‌طلبه که باشه و تو بعضی از موقعیت‌ها نبودنش قابل تحمل نیست. اینطور نگا می‌کنم که یه چیزی اومد و رفت. لازم نیست الان دیگه. اگه اتفاقی عصبی‌کننده‌ست، عصبی باش، اگه ناراحت کننده‌ست، ناراحت باش. لازم نیست این حس‌ها رو با چیزی پاک کنی.

مشکل افزایش وزن خیلی جدی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. دنیایی که بعد از ترک درهاش برات باز میشه تقریبا همه‌ش مرتبط هست با خوردن و خوردن هم نتیجه‌ای نداره جز افزایش وزن. سیگار کشیدن تو بالکن لاله‌پارک تبدیل میشه به اسکندرکباب خوردن تو فودکورتش، میوه‌ها، چاشنی‌ها و چیزهایی شبیه این همگی باعث افزایش وزن هستن و در صورتی که برنامه‌ی جدی برای ورزش نداشته باشید تبدیل میشن به معضل بعدی.

افرادی که با متوجه‌شدن ترک‌کردنت میپیچن به پروپات و جمله‌ی همیشگی «نمیشه ترک‌کرد و میشه تعطیل کرد فقط» که همیشه اطرافت هستن و خواهند بود و باعث میشه مدتی روی هوس «تودهنی زدن با پشت دست» کار کنید که نتیجه‌ی جبران‌ناپذیری به بار نیاد.

حس بعدی که در این مورد داشتم زمان مسافرت بود. تجربه قبلی این حس برمی‌گرده به ایامی که سیگارکشیدن من محدود بود به زمان مسافرت. هفته‌ای یا دوهفته‌ای یه‌بار که با همکارها می‌رفتیم تورهای یک‌روزه و سیگار یکی از اون آیتم‌های لذت‌بردن از اون مسافرت بود. تو مسافرتی که اخیرن داشتم بازم دلم خواست به نیت همون روزها فقط در طول این مسافرت برگردم بهش ولی دوتا فکر دیگه جلوش رو گرفت. یکی اینکه می‌دونم این برگشت یک‌روزه قطعا و حتما باعث شروع مجدد میشه. دوم اینکه باید درک کنم دنیا پر از آدماییه که بدون سیگار از مسافرت لذت می‌برن. منم می‌تونم مثل همون‌ها و مثل گذشته‌ی خودم باشم. همینطور دنیا پر از افرادیه که باختن و من نمی‌خوام مثل‌شون باشم. اینطور شد که بعد از چندماه تنها هوس باقی‌مونده هم از بین رفت و امروز  ششمین ماهی هست که دارم سالم زندگی می‌کنم. مثل گذشته و برای همیشه.

گزارش بعدی من از این تصمیم می‌مونه برای سه ماه بعد مگر اینکه چالش جدیدی برام پیش بیاد که بخوام با شما در میون بذارم. اما در این میان تلاش بعدیم برای جایگزین نکردن هست. برای ترک عادت «وقتی رفتی بیرون سیگار بکش» که من جایگزینش کردم با «وقتی میری بیرون چیزی بخور». در واقع از این به بعد تلاش می‌کنم وقتی به هر دلیلی از خونه میام بیرون چیزی نخرم و چیزی نخورم. این یه مورد اگه به سختی خودِ ترک سیگار نباشه راحت‌تر از اون نیست بنظرم.

مرتبط:
زندگی بعد از ترک شبکه‌های اجتماعی
زندگی بدون اخبار چه شکلی هست؟

آمار و ارقامی از ۶ ماه زندگی بدون سیگار

برچسب‌ها: ،

در باب لذت‌ها و اعتیاد ناشی از آن

شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

در پست دلایل ترک سیگار گفتم که چیزهای لذت‌بخش زندگی به خودی خود مشکل‌زا نیستن و تارک دنیا و این لذت‌ها شدن هم جواب مشکل نیست. مشکل از اون‌جایی که شروع میشه که هرچیزی که باعث لذت‌بردن (پاداش مغز) میشه از اونجایی تبدیل میشه به مشکل و در مراحل بعد بحران که جلوی دیگر چیزها رو می‌گیره. این لذت‌ها نه لزوما سیگار و هرنوع مخدر دیگه‌ای بلکه شامل هرچیزی که حس خوبی به شما می‌ده میتونه باشه. از سریال تماشا کردن بگیرید تا حضور در یک رابطه. از سیگار بگیرید تا مولتی‌ویتامین فارماتون.

ترک کردن لذت‌ها فقط در صورتی ایده‌ی خوبیه که شما مطمئن باشید نمی‌شه حضور غیرآسیب‌زا و بعضا نامحسوسی در زندگی‌تون داشته باشه. بذارید جمله رو طور دیگه‌ای بگم. اولا فقط در صورتی باید سراغ لذتی برید که مطمئن باشید این شمائید که اون لذت رو کنترل می‌کنید نه اون لذت شما رو. دوما وقتی به مرحله‌ای رسیدید که احساس کردید اون لذت داره تبدیل میشه به محور اصلی لحظات شما باید کنارش بذارید. این باید هم از این پیش‌فرض نشات می‌گیره که شما می‌خواید زندگی کنید. زندگی با تمام جزئیات و اتفاقات خوب و بدش. نه صرفا نئشه‌شدن با صرفا یکی از این لذت‌ها.

پروفسور بروس الکساندر معتقده متضاد اعتیاد هوشیاری نیست. بلکه ارتباط و پیوند انسان‌ها باهمدیگه هست. شما برای کنترل هر نوع اعتیادی از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها بگیر تا دیدنی‌ها و مصرف‌کردنی‌ها در کنار اراده‌ی قوی به ارتباط با همنوعان و دوستان و آشنایان‌تون نیاز دارید. تنهایی احتمال این کنترل رو به حداقل‌ش خواهد رسوند.

پاک باشید و آزاد و خوشحال 🙂

در حال گوش‌دادن به Küçük Sevgilim از Mor ve Ötesi

برچسب‌ها: ،

نامه‌ای به من در ۱۰ سال دیگر

دوشنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۹۷

سلام آراز،
امروز وقتی بیدار شدم احساس کردم حرف‌هایی دارم که دوست دارم بهت بگم. برای کسی که به خاطر تغییرش از خوابم می‌زنم و چندساعت قبل از طلوع آفتاب شروع می‌کنم به کار کردن. بالاخره بیشتر از هرکسی من می‌شناسمت. ۲۵ سال از ۳۵ سال سن‌ات رو من زندگی کردم.

۴ صبح بیدار شدن‌هات به کجا رسید؟ بالاخره تونستی خودت رو از این مخمسه نسل‌اندرنسل بکشی بیرون؟ بالاخره تو راست می‌گفتی یا اونایی که ساعت ۱۰ بیدار می‌شدن؟ زندگی ارزشش رو داشت یا نداشت؟

هنوزم زندگی رو برای خودت سخت می‌گیری؟ هنوزم خودت رو مسئول هر اتفاق خوب و بدی می‌دونی؟ بالاخره تونستی اون پسره که از اتوبوس جا موند رو فراموش کنی؟ یا هنوزم ناراحتی بابتش؟ هنوزم آرشیو جمع می‌کنی از لحظات زندگیت؟ هاردت الان چه‌قدره حجمش؟ ۱۰۰ ترابایت؟ ۱۰۰ ترابایت خاطره و عکس و فیلم از هر لحظه‌ی بدردنخور زندگیت؟

امیدوارم سر حرفت مونده باشی و همچنان لب به هیچ تسهیل‌کننده‌ی زندگی نزنی. امیدوارم همچنان معتقد باشی هوشیاری در کل روز هم کم است و باید شب‌ها موقع خواب هم فکر کرد. ثابت کردی که میشه ترک کرد نه تعطیل؟ دهن جماعت فاضل رو بستی؟ یا نه؟ تو هم شدی یکی مثل اونا؟ هنوزم فکر می‌کنی رسوایی بهتر از هم‌رنگ شدنه؟ یا نه تو هم شدی یکی مثل همه‌ی ربات‌های صبح کار ظهر غذا شب خواب؟

از عشق و عاشقی چه‌خبر؟ گیرکردی موندی پیش از یکی از اهالی گذشته یا تونستی بگذری؟ مطمئنم این یکی رو به جایی نرسوندی. تو اون سن هم که نصف موهات سفید شده و چشماتم که کور. گوشه یه خونه تنهایی نشستی و داری کلکسیون تمبر جمع می‌کنی. تنهایی بهتر بود نه؟

از ایده‌هات چه‌خبر؟ از لیست بدون انتهای استارت‌آپ‌هات که یکی بعد اون‌یکی متلاشی‌شدن؟ بالاخره تونستی سرمایه‌گذار پیدا کنی؟ یا نتونستی و تو هم شدی یکی مثل هزاران کارگر خط تولید که لیسانس کامپیوتر دارن؟ خودمونیم ما که نفهمیدیم این مدرک رو برای چی گرفتی. امیدوارم تو فهمیده باشی و به دردت خورده باشه.

راستی رفتی یا موندی بالاخره؟ نکبت و تیره‌بختی اینجا رو ترجیح دادی یا فلاکت و بدبختی اون ور رو؟ شاید الان موهاتو رنگ کردی تا قاطی جماعت اونجا بشی. اصلا می‌تونی این متن رو بخونی؟ یا کنت اسپیک؟

امیدوارم موقعی که این نامه رو گرفتی زنده نباشی یه خاکی به سرت شده باشه و دست‌کم با یک تریلی تصادف کرده باشی و جسدت رو با سطل جمع‌کرده باشن. امیدوارم ثابت کرده باشی که حق داشتم بکشمت و لیاقت زندگی کردن نداشتی.

با آرزوی مرگ‌ات،
خودت، در ساعت ۴ صبح دوشنبه بیست‌وهفتم فروردین ۱۳۹۷.

I’ve stored the one, the one I knew
Can’t see you through this, burying you
Lost in a world of self abuse
Emotional ties, unhinged from you
– Misconstrue

برچسب‌ها: ، ، ،

چیزهایی که از سربازی یاد گرفتم

پنجشنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۹۷
  1. جامعه‌ی واقعی خیلی متفاوت‌تر از گوشه‌ی کافه‌ای‌ست که چند نفر از هم‌عقیده‌هایتان در آنجا جمع شده‌اند.
  2. سیگار بهمن همچنان تولید می‌شود.
  3. یک نخ سیگار می‌تواند تا ۵ هزارتومان قیمت داشته باشد. شعله فندک ۵۰۰ تومان.
  4. یک نخ سیگار را می‌توانید تا ۱۰ هزارتومان بفروشید. شعله فندک را ۲۰۰۰ تومان.
  5. خستگی و بی‌خوابی باعث می‌شود نتوانید جلوی از تخت افتادن و شکستن سروگردن نفری که ۲۰ سانتی‌متر با شما فاصله دارد را بگیرید.
  6. انسان در شرایط عادی هم می‌تواند مرزهای بی‌شرفی را درنوردد، چه برسد در شرایط سخت سربازی.
  7. انسان می‌تواند ۲ ساعت بخوابد و ۴۸ ساعت مثل خر کار کند و مثل سگ زوزه بکشد بدون اینکه به تخم کسی باشد.
  8. بی‌نیاز به هرگونه مواد مخدری می‌توانید بعد از ۴۸ ساعت بی‌خوابی توهم ببینید.
  9. انسان در سربازی به بی‌ارزش‌ترین حالت خود می‌رسد. جاییکه کشته‌شدنش فقط از بابت حیف‌شدن کاغذ نامه‌ی گزارش فوت و زمانی که صرف آن خواهد شد تاسف‌بار است.
  10. پیرمردها بیشتر به شما احترام می‌گذارند تا جوان‌ترها. خصوصا اگر لباس ارتش پوشیده باشید.
  11. موی کوتاه هم بد نیست. (ب کچل‌بودن اشتباه گرفته نشود.)
  12. نه در سربازی نه در بیرون از سربازی روی حرف هیچ‌کس هیچ حسابی نکنید. خودتانید و خودتان.
  13. به دلیل تحقیر و تخریب مداوم در محیط پادگان، دلتان می‌خواهد با ازدواج‌کردن به کسی پناه ببرید که برای شما ارزشی بیش از یک حیوان قائل باشد. ولی بدانید و آگاه باشید که ازدواج‌کردن در طول سربازی بزرگترین اشتباه زندگی‌تان است.
  14. مسئولیت را به گردن دیگری بیاندازید تا از مصائب احتمالی به‌دور باشید. همانطور که دیگران مسئولیت را به گردن شما انداخته‌اند.
  15. انسان می‌تواند بعد از مدت مشخصی از حضور در پادگان همجنس‌گرا شود. یکی زود، یکی دیر.
  16. در سربازی ۲۴ ساعت مرخصی به اندازه ۲۴ سال زندگی قبل از خدمت ارزش دارد.
  17. می‌توانید ۷۲ ساعت در یک اتاق بدون پنجره که کفش آب یخ ریخته‌اند سرپا بایستید و ترکیب جدیدی از فحش‌ها را بسازید.
  18. بودن در رابطه در ایام سربازی چاقوی دولبه است. از طرفی خوب است که شرایط وخیم‌تان برای کسی مهم است و از طرفی تبدیل می‌شود به ابزاری برای تشدید فشار بر روی شما.
  19. بودن در رابطه باعث می‌شود  به مدت ۳۶ ساعت در پادگان نباشید بدون اینکه کسی متوجه بشود.
  20. در پادگان شما یک نیروی کار هستید نه یک انسان. هرچیزی حول محور این مفهوم می‌چرخد. شخصیت، مهارت‌ها و دستاوردهایتان را بذارید در منزل و تشریف بیاورید پادگان.
  21. پست را سر ساعت تحویل بگیرید. اینجا خانه‌ی خاله‌تان نیست.
  22. سرباز ۱۹ ماه خدمت را جرثقیل هم نمی‌تواند از جایش بلند کند. فرمانده‌ی گردان که جای خود دارد.
  23. به دوستان‌تان همانقدر اعتماد داشته باشید که به مهارت راه‌رفتن خودتان بر روی طناب در ارتفاع دوهزارپایی اعتماد دارید.
  24. وقتی اراشد پادگان دیگر انرژی بلندشدن از تخت را ندارند قورباغه می‌تواند هفت‌تیر بکشد.
  25. کنترل نکردن خشم در بعضی از محیط‌ها عواقب جبران‌ناپذیری دارد.
  26. شما می‌توانید به جرم رعایت قوانین محکوم شوید. (روحت شاد هنری سورئو)
  27. در بعضی‌از محیط‌ها منطق به اندازه پشم مقعد گربه‌ی سرکوچه‌تان ارزش ندارد.

این نوشته در طول ایام تکمیل و تکمیل‌تر خواهد شد.

 

برچسب‌ها: ،
Nazar Amulet